اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود

تحلیل و بررسی دیدگاه علامه طهرانی و علامه طباطبایی

0
اسفار

تشکیک در وجود از مباحث مهم فلسفه است؛ به این معنا که مراتب هستی شدّت و ضعف دارند و وجود، یک حقیقت واحد با مراتب گوناگون است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ویکم از سلسله دروس خارج اسفار، با تکیه بر اصل تنزّل وجود از مقام صرافت به مراتب پایین‌تر، مراتب طولی عالم از لاهوت تا مادّه را توضیح می‌دهند و با مثال‌های حسّی، این مراتب را قابل ادراک معرفی می‌کنند. همچنین ارتباط علّی و معلولی میان این مراتب و نقش علّت در افاضۀ تعیّن به معلول تحلیل می‌شود. مفاهیمی چون اضافۀ اشراقیّه، امکان ذاتی، وحدت بالصرافة و صرافت در حق، با تأکید بر دیدگاه عارفان و فلاسفه، مورد بحث قرار می‌گیرد. استاد در پایان، نسبت دیدگاه‌های علامه طباطبایی، علامه طهرانی، دربارۀ وحدت وجود و تشخص وجود، نقدی وارد می‌سازند.

نسخه عربی

سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود

8
  • اشکال بر تعریف اول از تشکیک در مراتب وجود

  • در اینجا به این مسئله اشکال وارد می‌شود. اشکالی که در اینجا وارد می‌شود این است:

  • جان من، شما یا اسم صرافتِ وجود را از خدا بردارید و یک اسم دیگری بر آن بگذارید و بگویید: «مرتبةٌ من الوجود»، دیگر بحثی نیست. اگر در آن مرتبه باشد پس در آنجا حدّ و تعیّن و تقیّد باید بگذارید، ولو اینکه تقیّد، تقیّد مادی نیست و یک تقیّد در خورِ مرتبۀ خودش دارد. اگر این‌طور باشد محدود و ممکن می‌شود و ممکن هم محتاج می‌شود و از واجب‌الوجود بالذات درمی‌آید و ممکن‌الوجود بالذات و واجب‌الوجود بالغیر می‌شود. و اگر شما اسم صرافت وجود را بر او می‌گذارید ـ همان‌طور که مرحوم آقا می‌فرمایند ـ اسم صرافت وجود یعنی هرجایی را که شما وجود در آن ملاحظه کنید، خدا را در آنجا باید ببینید و مشاهده کنید. این معنای صرف الوجود می‌شود. [من‌باب‌مثال] آیا به این لیوانِ آب موجود می‌گویید یا نمی‌گویید؟

  • یا اینکه بگویید: «هذا معدومٌ» و «هذا عدمٌ». این را که نمی‌توانید بگویید؛ چون داریم این آب را می‌خوریم! اینکه می‌گویید «هذا عدمٌ» آدم که عدم را نمی‌خورد، همیشه آدم چیز موجود را می‌خورد. اینکه می‌گویید: «هذا موجودٌ و هذا وجودٌ» آیا واقعاً و بالحقیقة وجود را در این می‌بینید یا نمی‌بینید؟ اگر [واقعاً] وجود را نمی‌بینید پس چرا آن را می‌خورید و آن را احساس می‌کنید که داخل معده می‌رود؟!

  • بنابراین معنایِ وجودی را که ما در اینجا احساس می‌کنیم، این معنای وجود، یک امر تخیّلی نیست بلکه یک امر واقعی است و در کنار آن، یک امر واقعی دیگر به‌نام «صرف الوجود فی الله» می‌گذاریم و می‌گوییم: خداوند متعال دارای صرف الوجود است؛ یعنی وجود خداوند، اطلاقی است، وجود خداوند، لا حدّی است.

  • اگر لاحدّی شد، پس اگر شما این دو واقعیّت را کنار هم بگذارید، یا باید از «صرف الوجود فی الله» دست بردارید و آن وجود مطلق را محدود کنید، این را که نمی‌توانید، چون هذا ممتنعٌ؛ یا باید از اطلاقِ وجود بر این وجودِ محدود دست بردارید که این‌هم «هذا ممتنعٌ» می‌شود. پس اگر این دو مسئله را در کنار هم قرار بدهید، یا باید بگویید که این وجود محدود داخل در خدا است یا باید بگویید که خدا داخل در این وجود محدود است، یعنی در همین‌جا که نگاه می‌کنید خدا را می‌بینید. در اینجا است که یک مسئله پیدا می‌شود و آن جنبۀ نظر دقّی است که ما به دو صورت صحیح می‌دانیم؛ نه‌اینکه یکی را غلط بدانیم و یکی را صحیح بدانیم.