اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود

تحلیل و بررسی دیدگاه علامه طهرانی و علامه طباطبایی

0
اسفار

تشکیک در وجود از مباحث مهم فلسفه است؛ به این معنا که مراتب هستی شدّت و ضعف دارند و وجود، یک حقیقت واحد با مراتب گوناگون است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه شصت‌ویکم از سلسله دروس خارج اسفار، با تکیه بر اصل تنزّل وجود از مقام صرافت به مراتب پایین‌تر، مراتب طولی عالم از لاهوت تا مادّه را توضیح می‌دهند و با مثال‌های حسّی، این مراتب را قابل ادراک معرفی می‌کنند. همچنین ارتباط علّی و معلولی میان این مراتب و نقش علّت در افاضۀ تعیّن به معلول تحلیل می‌شود. مفاهیمی چون اضافۀ اشراقیّه، امکان ذاتی، وحدت بالصرافة و صرافت در حق، با تأکید بر دیدگاه عارفان و فلاسفه، مورد بحث قرار می‌گیرد. استاد در پایان، نسبت دیدگاه‌های علامه طباطبایی، علامه طهرانی، دربارۀ وحدت وجود و تشخص وجود، نقدی وارد می‌سازند.

نسخه عربی

سازگاری تعیّن در وجود با صرافت در وجود

4
  • صرافت ذات احدیّت، مانع از تقیّد ذات

  • مرتبۀ وجودی که مشکّکینِ در وجود برای ذات احدیّت در نظر گرفته‌اند به همین کیفیّت است؛ یعنی آنها می‌گویند که در ذات احدیّت، آن مرتبۀ وجودی صرافت دارد و صرافت او مانع از آن است که تشکّل و تقیّدی در او پیدا بشود، پس محدود به عدم تشکّل است. یعنی آن مرتبۀ وجودی می‌آید می‌آید می‌آید، همین‌که می‌خواهد به مرتبۀ اسماء و صفات برسد همان‌جا می‌ایستد، دیگر ما به اسماء و صفات نمی‌توانیم خدا بگوییم. خدا آن وجودی است که بالاتر از این است. خدا در آن مرتبه‌ای است که در آن مرتبه هیچ‌گونه تعیّنی راه ندارد، در آن مرتبه هیچ‌گونه تنازلی راه ندارد، فقط صرفُ الوجود است و چیز دیگری در آنجا نیست! و همین‌طور از مرتبۀ اسماء و صفات که تنزّل پیدا کنیم، به صور جزئیّه می‌رسیم ـ من‌باب‌مثال ملائکه صور جزئیّه هستند ـ آن مرتبۀ اسماء کلّیه هم در این صور جزئیّه دخالت ندارد، به‌خاطر اینکه مرتبۀ او مرتبۀ سعه است و مرتبۀ این صور جزئیّه، مرتبۀ ضیق است و هیچ‌وقت سعه نمی‌تواند در ضیق تدخّل و تسرّی پیدا کند، و هلمّ جرًّا تا می‌رسد به أدنیٰ‌العوالم و أدنی‌المنازل که عالم طبع و عالم مادّه باشد که سعۀ وجودی کمتری دارد. این معنا همان مسئله‌ای است که قائلین به تشکیک در وجود به این معنا معتقد هستند.

  • دیروز اشکالی بر این مطلب عرض شد و اشکال مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم بر این مطلب بنابراین تعریف وارد است که ایشان در اینجا می‌فرمایند: 

  • «در این‌صورت ذات واجب، محدود به حدود ممکنات شده و در وجود طبعاً متعیّن و متقیّد تا سرحدّ ممکنات گردیده است.»

  • یعنی ذات باری تعالیٰ و خداوند متعال دیگر صرافت ندارد! چون شما می‌گویید: صرفُ الوجود، اما درعین‌حال خداوند را از صرافت انداخته‌اید و او را به حدود ممکنات محدود کرده‌اید! یعنی گفتید: این ذات باری تعالیٰ هست و هست و در این صرف الوجودش هست تا اینکه به مرحلۀ تعیّن می‌رسد و در مرحلۀ تعیّن که مرحلۀ اسماء و صفات است در آنجا توقّف می‌کند و دیگر از آنجا پایین‌تر نمی‌آید! پس ذات محدود شد! این [مسئله] با صرفُ الوجود منافات دارد! پس ما دیگر در اینجا وجودِ اطلاقی و وجود لاحدّی نداریم و این حدّش همین است؛ حدش این است که تا مرحلۀ اسماء و صفات برسد!