
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (2)
تبیین عرفانی وجود حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله
در این درس به بررسی وجود مطلق و مراتب آن پرداخته میشود. وجود مطلق حقیقتی ساده و عاری از هر قید است که در مراتب پایینتر به صورت مصادیق مختلف ظهور پیدا میکند. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، بیان میدارند که مفهوم عالم عماء نشاندهندۀ مرتبهای است که وجود مطلق به شکل نور خالص بدون مظهر ظاهر میشود. مرحوم استاد در این درس جایگاه مرتبۀ «هو هویّت» را توضیح میدهند که بالاترین وحدت وجود است و نزول وجود مطلق به عالم تعیّن با حضور پیامبر اکرم به عنوان اولین فیض بررسی میشود. همچنین تفاوت میان نور و ظل و ارتباط وحدت و کثرت در مراتب وجود بیان میشود. در نهایت این درس ساختار کلی وجود مطلق و نقش آن در عرفان و فلسفه اسلامی را روشن میشود.
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (2)
9پیامبر و ائمه علیهم السلام، واسطۀ بین فیض و عالَم وجود
لذا ما از نقطهنظر برهان نمیتوانیم ثابت کنیم که وجود مبارک پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اولین فیض است. بله، ما ثابت میکنیم که اولین فیض باید باشد؛ این ثابت است منتها ما معتقدیم بر اینکه این پیغمبر اکرم است و نور وجود آن حضرت است و روح و نفس آن حضرت است و آن اراده و مشیت حضرت حق متعال است و بهتبع آن حضرت، ائمه علیهم السّلام هستند و آنها واسطۀ بین فیض و کلّ عالم وجود هستند. این مُعتقَد ما است.
این مرتبهای است که بسیاری از عرفا منجمله خود محییالدّین ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قائل به این مرتبه میباشد. یعنی در اینجا این مرتبه مجزّا و منفکّ از سایر مراتب قلمداد شده است. حالا اگر إنشاءالله فرصت کردیم عباراتش را بیان میکنیم والاّ خود رفقا ببینند. در عباراتش این مطلب به چشم میخورد که مقام هو هویّت، مرتبهای مافوق و اشرف از هر مقام دیگری است و بین آن مرتبه و سایر مراتب، بون بعید است. یعنی آن مقام هو هویّت را یک مقام جدایی قرار دادهاند؛ کأنّ یک فاصلۀ مکانی بین آن مقام و بین سایر مقامات و سایر مراتب میدانند و آن مقام، مقام هو هویّت است. بعد از او یا همنشین با او مقام احدیت را هم بهحساب میآورند که در آنجا واحدیت، عدد، یکتائیّت عین ذات و منتزع از ذات است. پس از او مقام واحدیت است که مقام اسماء و صفات است و بعد از آن سایر مراتب دیگر است.
تلمیذ: بنابراین محییالدّین نباید قائل به فنای فی الذات باشد؟
استاد: ما نمیتوانیم بگوییم: فنای در ذات را قائل است، شاید نباشد، از عباراتش برنمیآید.
تلمیذ: ولی به او نسبت میدهند.
استاد: به او نسبت میدهند ولی از عباراتش چنین چیزی برنمیآید. قائل به حال هستند، قائل به ملکه نیستند، چون مثل بقیّه در اعیان ثابته گیر کردهاند.
