
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (2)
تبیین عرفانی وجود حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله
در این درس به بررسی وجود مطلق و مراتب آن پرداخته میشود. وجود مطلق حقیقتی ساده و عاری از هر قید است که در مراتب پایینتر به صورت مصادیق مختلف ظهور پیدا میکند. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، بیان میدارند که مفهوم عالم عماء نشاندهندۀ مرتبهای است که وجود مطلق به شکل نور خالص بدون مظهر ظاهر میشود. مرحوم استاد در این درس جایگاه مرتبۀ «هو هویّت» را توضیح میدهند که بالاترین وحدت وجود است و نزول وجود مطلق به عالم تعیّن با حضور پیامبر اکرم به عنوان اولین فیض بررسی میشود. همچنین تفاوت میان نور و ظل و ارتباط وحدت و کثرت در مراتب وجود بیان میشود. در نهایت این درس ساختار کلی وجود مطلق و نقش آن در عرفان و فلسفه اسلامی را روشن میشود.
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (2)
10توضیح «ظلّ» در اصطلاح عرفا
این مرتبۀ نزول از مقام هو هویّت، مراتبی است که هر کدام جدای از مرتبۀ دیگر است و انفکاک رتبی دارد، اما از نقطهنظر اتّصال ظلّی و ربطی به اضافۀ اشراقیه، تمام مراتب، متدلّی و متکی به او هستند؛ یعنی ظلّ برای او هستند، اثر برای او هستند، قوام آن مراتب به قوام او است و اگر آن مرتبه نباشد از این مراتب هیچ خبری نیست. مثل ظل و سایه که اثر برای نور است، اگر نور نباشد ظل هم نیست. البتّه منظور از این ظل، این سایه نیست که تاریک باشد بلکه منظور آن اثری است که از نور بهواسطۀ شاخص پیدا میشود و مقداری هم کمتر است. وقتی که ما یک ظلّ را میبینیم بالأخره یک نور در آنجا هست ولی نور ضعیف است. این نور ضعیف را ظل میگویند. کسی به تاریکی ظل نمیگوید. تاریکی در آنجایی است که شمس نباشد و اگر شمس نباشد ظل وجود ندارد. پس ظلّ و اَظلالی که در اصطلاح عرفا و فلاسفه هست عبارت از نور وجود است، عبارت از مظاهر است که آن مظاهر از نقطهنظر قدرت وجودی با اصل و مبدأ خودش تفاوت دارد؛ تفاوت رتبی دارد؛ آن رتبهاش پایینتر میباشد و این رتبهاش بالاتر است. بالأخره ما در اینجا قائل به رتبه شدیم. یعنی این ظلّ یک رتبۀ پایینی دارد و خود نور رتبۀ بالایی دارد و بهواسطۀ حاجز و مانعی که در مقابل نور قرار گرفته، ظلّی هم در آنجا انعکاس پیدا میکند. فلهذا ظلّ را معلول و اثر برای نور میدانند و از عوارض وجودی نور میدانند. همۀ اینها تعبیرات مختلفی است که حسنک واحدٌ.
دلیل قول به انفکاک مرتبۀ هو هویّت از تعیّنات خارجی
در این تعریفی که ما برای وجود بحت و بسیط و برای عالم انّیت حق و برای هو هویّت حق میکنیم، در این تعبیر است که این نقطه و نکته در اینجا هم میگنجد که اگر ما به تعیّنات خارجی نظر کنیم، با حفظ این تعیّنات خارجی، آن مقام هو هویّت نمیتواند با این تعیّنات خارجی جمع شود، چون مقام تعیّن و تشخّص ذات را معرّای از هر تقیّد ی میدانند. آن مقام، مقام تعیّن ذاتی بوده و معرّای از هر تقیّد ی است و ما در مراتب خارجی و مصادیق خارجی تعیّن میبینیم، اَشکال میبینیم، خصوصیّات میبینیم، اختلاف میبینیم. لذا در اینجا برایاینکه جنبۀ ربطی بین تشخّص خارجی و مصداق خارجی را با مقام هو هویّت برقرار کنند و بین این دو مرتبه آشتی بدهند و انس و الفت برقرار کنند، فرمودهاند که اگر نظر به تعیّن و شکل کنیم، او این نخواهد شد و این او نخواهد شد، ولی اگر این تعیّن و شکل و تقیّد را از او برداریم و بهعبارتدیگر حیوانیّت را از این شیء و جسم سلب کنیم، انسانیت را از این سلب کنیم، رنگ هر دو را برداریم و هر دو را به بیرنگی مبدل کنیم تا اینکه بهواسطۀ این بیرنگی، آشتی و انس و الفت بین ایندو برقرار کنیم، در اینجا توانستهایم بین این مرتبه و مرتبۀ هو هویّت که مرتبۀ عاری از هر تقیّد ی است آشتی برقرار کنیم.
