اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)

کیفیّت تعیّن و تنازل اسماء الهی

0
اسفار

در این درس، به تبیین نسبت میان «وجود واحد و مطلق» با «کثرات و مظاهر» پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و هشتم از سلسله دروس خارج اسفار، بررسی می‌کنند که چگونه حقیقتِ واحد و بسیطِ وجود در مراتب مختلف تنزّل می‌یابد و به صورت موجودات گوناگون ظاهر می‌شود، بدون اینکه از اصل خود جدا شود؟ استاد با استفاده از مفاهیمی چون لابشرط مقسمی، بشرط لا، نزول مرتبه، نظر استقلالی و نسبت مظاهر با حقیقت، نشان می‌دهد که کثرات عالم در واقع، ظهورات آن حقیقت واحد هستند؛ و هر چه از مبدأ دورتر شویم، توجه به استقلال مظاهر بیشتر و غفلت از حقیقت بالاتر، شدیدتر می‌شود. در پایان، نتیجه‌گیری می‌شود که باید به موجودات نگاهی آلی و واسطه‌ای داشت، نه استقلالی، تا نور توحید در دل انسان تابیدن گیرد.

نسخه عربی

بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)

7
  • تلمیذ: آیا منظورتان مقام کثرت است؟

  • استاد: بله، در مقام کثرت داریم می‌گوییم، ولی از نقطه‌نظر نفس‌الأمر و واقعیّت که عرض کردیم یکی است و هیچ فرقی نمی‌کند.

  • تلمیذ: آقایان اظلم العوالم را اعتباری می‌دانستند.

  • استاد: عوالم اعتباری که عالم نیست، آن که همه‌اش اعتبار است. عوالم نفس‌الامریه، از نقطه‌نظر اشتداد وجودی [مراتب دارد]. البتّه من در تعبیر اشتباه کردم، معنای انزل العوالم باید بگویم، چون در مادّه ظلمت معنا ندارد، ظلمت مربوط به کثرت وهمیّه است درحالی‌که مادّه یک کثرت عینیّه و خارجیّه دارد.

  • تبیین «نعیم» در آیه ثُمَّ لَتُس‍َٔلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ

  • تلمیذ: عالم طبع را ظلمت نفس می‌گویند.

  • استاد: به اعتبار است، اعتبارِ توجّه است. یعنی الآن [من‌باب‌مثال] چون شما به این کتاب توجّه می‌کنید، این کتاب از نقطه‌نظر توجّه، دارای ظلمت است. اما اگر شما جنبۀ طبعیّت او را کنار گذاشتید، جنبۀ رحمانیّت او را درنظر گرفتید، همان‌طور است که در همین‌جا ایشان آوردند:

  • ﴿أَلۡهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ * حَتَّىٰ زُرۡتُمُ ٱلۡمَقَابِرَ * كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوۡفَ تَعۡلَمُونَ * كَلَّا لَوۡ تَعۡلَمُونَ عِلۡمَ ٱلۡيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ ٱلۡجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيۡنَ ٱلۡيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسۡ‍َٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ﴾1

  • البتّه نعیم را به‌معانی مختلفی گرفته‌اند. آن‌طورکه یادم است ـ نمی‌دانم مطالعه کرده‌اید یا نه! ـ در آن حدیث معروفِ الحقیقة2 که در اینجا خیلی مورد بحث قرار می‌گیرد، جای آن اینجا است. در «نعیم»، روایات مختلف است که بعضی‌ها نعیم را به معنای ولایت گرفته‌اند3 و روایات هم در این زمینه هست. و آیۀ شریفۀ ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي﴾4 که منظور از نعمت در آنجا ولایت است و واقعاً هم همین‌طور است؛ یعنی ولایت، نعمت عظمای الهیّه است و نعمت اکمل و اتمّ الهی است که خداوند به‌واسطۀ آن نعمت عظمیٰ انسان را به استکمال می‌رساند. و در این هیچ بحثی نیست.

  • ولی اگر ما نعیم را به یک معنای اوسع از این بدانیم، یعنی درست است که ولایت این‌طور است، ولیکن ما می‌توانیم حتّیٰ به نعم ظاهریّه هم اطلاق نعیم کنیم، یعنی خداوند این نعمت‌هایی را که به شما از نعمت مال و فرزند و روزی و خانه و حیات و زندگانی دنیا داده است ثم لَتُسئَلنَّ عن هذه النعم، این را چگونه شما به‌کار بردید؟! آن‌وقت اگر این نعمت‌ها در راستای توحید قرار بگیرد، اینها می‌شود نعیم و اگر در راستای غیر توحید قرار بگیرد آن‌وقت اینها دیگر برای انسان نعیم نیست بلکه اینها برای انسان ظلمت است.

    1. سوره تکاثر(102) آیات1 ـ 8. الله شناسی، ج ‌3، ص 3:
      «افتخار و مباهات بر زیاده‌طلبی و کثرت‌بینی شما را (از دیدار جمال حقّ و وجود مطلق و وحدت لایزالی) به غفلت انداخت و منصرف کرد * تا زمانی که در قبرها سرازیر شدید! * ابداً چنین نیست (که آن کثرات اصالتی داشته باشد) و به‌زودی خواهید دانست! * و سپس ابداً چنین نیست (که آن کثرات اصالتی داشته باشد) و به‌زودی خواهید دانست * ابداً چنین نیست! شما اگر بالمعاینه علم پیدا کنید * تحقیقاً (آن کثرت‌طلبی را) به‌صورت جحیم سوزان و آتش گداخته خواهید دید * و پس از آن، آن را به حقیقت یقین خواهید دانست * و سپس از نعیم (که راه‌ قرب بنده به‌سوی خدا و ولایت است) از شما در آن روز پرسش خواهد شد (که در چه حدّ حجاب کثرت را کنار زدید و در عرصۀ توحید گام نهادید).»
    2. روضة المتقین، ج 2، ص 81. موسوعة الامام علیّ بن ابی‌طالب علیه السّلام، ج 11، ص 62:
      «نورُ البراهین عن کمیل لعلیٍّ علیه السّلام: ”یا أمیرالمؤمنین ما الحقیقةُ؟“ فقال: ”ما لَکَ و الحقیقةُ؟“ فقال: ”أوَلستُ صاحبَ سرِّک یا أمیرالمؤمنین؟“ فقال: ”بلی، ولکن أخافُ أن یطفَحَ علیک ما یُرَشَّحُ منّی.“ فقال: أو مثلُک مَن یُخیبُ سائلاً؟“ فقال: ”الحقیقةُ کشفُ سُبُحاتِ الجلالِ مِن غیرِ إشارةٍ.“ فقال: ”زِدنی فیه بیانًا یا أمیرالمؤمنین“ فقال: ”نفیُ الموهومِ مع صحّةِ المعلومِ.“ فقال: ”زدنی فیه بیانًا“ فقال: ”هتکُ السّترِ لغلبةِ السرِّ.“ فقال: ”زِدنی فیه بیانًا“ فقال: ”جذبُ الأحدیّةِ لصفةِ التّوحیدِ.“ فقال: ”زِدنی فیه بیانًا“ فقال: ”نورٌ یَلمَعُ مِن صبحِ الأزلِ فیَظهَرُ علیٰ هیاکِلِ التّوحیدِ آثارُهُ.“ فقال: ”زدنی فیه بیانًا“ فقال: ”أطِف المصباحَ فقد أضاءَ المصباحَ“.»
    3. وسائل الشیعة، ج 24، ص 298؛ الأمالی (للطوسی)، ص 272.
    4. سوره مائده(5) آیه 3. امام شناسی، ج ‌2، ص 178:
      «امروز من دین شما را کامل نموده و نعمت خود را بر شما تمام کردم.»