
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)
کیفیّت تعیّن و تنازل اسماء الهی
در این درس، به تبیین نسبت میان «وجود واحد و مطلق» با «کثرات و مظاهر» پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و هشتم از سلسله دروس خارج اسفار، بررسی میکنند که چگونه حقیقتِ واحد و بسیطِ وجود در مراتب مختلف تنزّل مییابد و به صورت موجودات گوناگون ظاهر میشود، بدون اینکه از اصل خود جدا شود؟ استاد با استفاده از مفاهیمی چون لابشرط مقسمی، بشرط لا، نزول مرتبه، نظر استقلالی و نسبت مظاهر با حقیقت، نشان میدهد که کثرات عالم در واقع، ظهورات آن حقیقت واحد هستند؛ و هر چه از مبدأ دورتر شویم، توجه به استقلال مظاهر بیشتر و غفلت از حقیقت بالاتر، شدیدتر میشود. در پایان، نتیجهگیری میشود که باید به موجودات نگاهی آلی و واسطهای داشت، نه استقلالی، تا نور توحید در دل انسان تابیدن گیرد.
بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)
6عینیّت مراتب نازله با مصادیق متکثره
بنابراین کلمه عبارت است از صوتٌ معتمدٌ علی الفَم؛ آن حقیقت بیپیرایه و بیشائبه و بدون هیچگونه رنگ و بدون هیچگونه انگی است. اما همینکه آن حقیقت میخواهد به بروز و ظهور بیاید، میبینیم که آن حقیقت و آن لفظ در کثرات تنازل پیدا میکند و در اشکال تنازل پیدا میکند؛ یک شکل را میبینیم که اسم شد، یک شکل از دهان بیرون میآید و میبینیم که فعل شد، یک شکل از دهان بیرون میآید و میبینیم که حرف شد. پس این معنا، معنای یک حقیقت است. روی این حساب کلمه با وجود تعارضی که بین فعل و حرف و اسم هست و هیچکدام تا قیامت هم جایشان را با هم عوض نمیکنند، و حتّیٰ ظهور حضرت هم نمیتواند فعل را اسم و حرف را به فعل تبدیل بکند، یعنی اگر امام علیه السّلام هم تشریف بیاورند باز اینها در مقام تعارض باقی هستند، یعنی حرف الییومالقیامه حرف است و فعل هم الییومالقیامه فعل است، این کار از دست امام زمان هم خارج است و هر کاری بتواند بکند، این یک کار را نمیتواند بکند که جای اسم را با فعل عوض کند و جای فعل را با حرف عوض کند، اینقدر بین اینها تضاد است، اما با اینوجود، کلمه با همۀ اینها جمع شده است! یعنی وقتی که میگوییم: اسم، میگوییم: هذه کلمةٌ. وقتی که میگوییم: فعل، میگوییم: هذه کلمةٌ. وقتی که میگوییم: حرف، میگوییم: هذه کلمةٌ.
این عبارت است از عینیّت مراتب نازلۀ آن وجود بحت و بسیط با مصادیق جزئیّۀ متکثرۀ متنازلۀ خارجیّه و نفسالامریه و واقعیّه. یعنی این کلمه عینیّت دارد و عین او است. آیا شما میتوانید بگویید: زیدٌ لیس بکلمةٍ؟ نه، زیدٌ کلمةٌ، اصلاً عین او است! در عین اینکه زیدٌ اسمٌ ولی درعینحال زیدٌ کلمة، در عین اینکه زیدٌ دارای این خصوصیّات است، درعینحال اطلاق و تعریف کلمه بر او صادق میشود. و در عین اینکه فعلٌ صوتٌ معتمدٌ علیٰ فَمٍ و دالّ بر ثبوت است یا دالّ بر انتظار ثبوت است، درعینحال میگوییم: الکلمةٌ. عجب! شما که همین الآن به اسم گفتید: کلمه، چطور شد که به فعل هم کلمه میگویید؟! در عین اینکه «مِن» اصلاً معنا ندارد و معنای او باید در ضمن اسم دیگر و در ضمن فعل دیگر تجلّی پیدا بکند، درعینحال میگوییم: کلمةٌ. یعنی اینقدر مرتبۀ وجودی «مِن» ضعیف است و اینقدر مرتبۀ استقلالی او ضعیف است! حالا ما «مِن» را تعبیر به عالم مادّه میآوریم، چون اظلم العوالم از نظر سعۀ وجودی، مادّه است دیگر.
