اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)

کیفیّت تعیّن و تنازل اسماء الهی

0
اسفار

در این درس، به تبیین نسبت میان «وجود واحد و مطلق» با «کثرات و مظاهر» پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و هشتم از سلسله دروس خارج اسفار، بررسی می‌کنند که چگونه حقیقتِ واحد و بسیطِ وجود در مراتب مختلف تنزّل می‌یابد و به صورت موجودات گوناگون ظاهر می‌شود، بدون اینکه از اصل خود جدا شود؟ استاد با استفاده از مفاهیمی چون لابشرط مقسمی، بشرط لا، نزول مرتبه، نظر استقلالی و نسبت مظاهر با حقیقت، نشان می‌دهد که کثرات عالم در واقع، ظهورات آن حقیقت واحد هستند؛ و هر چه از مبدأ دورتر شویم، توجه به استقلال مظاهر بیشتر و غفلت از حقیقت بالاتر، شدیدتر می‌شود. در پایان، نتیجه‌گیری می‌شود که باید به موجودات نگاهی آلی و واسطه‌ای داشت، نه استقلالی، تا نور توحید در دل انسان تابیدن گیرد.

نسخه عربی

بررسی دیدگاه عارفان دربارۀ وجود مطلق و مراتب آن (1)

5
  • اگر متکلم نمی‌خواست کثرت درست کند، این‌قدر زحمت نمی‌کشید و سر جایش نشسته بود. گفت: «اذا کان الکلامُ مِن الفضّةِ فالسّکوتُ مِن الذّهبِ»1، سکوت از همه چیز بهتر بود و مشکلّی هم پیدا نمی‌شد. ولی بالأخره انسان باید در این دنیا صحبت کند و هرچه هم مختصرتر باشد بهتر است. پس برای ایجاد کثرت است که متکلم می‌خواهد کلمه درست کند. و هر کسی که بیشتر حرف می‌زند بدانید که بیشتر می‌خواهد کثرت درست کند. هر کسی که زیاد حرف می‌زند معلوم می‌شود این شخص میل به کثرتش بیشتر است. و اختلاف کثرت هم موجب اختلاف است. پس هر کسی که زیاد حرف می‌زند زیاد اختلاف درست می‌کند؛ و ما سخنگوها از همه بیشتر!!

  • تلمیذ: پس سِرّ صمت هم روشن شد؛ انسان را به وحدت می‌رساند.

  • استاد: بله، واقعاً همین‌طور است. واقعیّتی است که صمت انسان را به وحدت می‌رساند و معنایش همین است.

  • تلمیذ: رفتیم در بحث اخلاق!

  • استاد: بله، نتایجش واقعاً همین است. بالأخره انسان از هر بحثی [نتیجه‌ای می‌گیرد.] اینکه می‌گوید: «العلمُ نقطﺔٌ کَثَّرَه الجاهلون»2 معنایش همین است دیگر. مرتّب آمدند و به حقیقت توحید زیور بستند و آن را زیاد کردند و زیاد کردند و این اوضاع شد! تمام مسائل، همه وهمیات است! [من‌باب‌مثال] شما یک ضبط در بین افراد و مردم عوام بگذارید، ـ حالا اسم عوام روی اینها گذاشتن معلوم نیست که درست باشد، سراغ آنها هم نمی‌رویم، بلکه در بین خودمان یک ساعت صحبت‌ها را ضبط کنید ـ معلوم نیست که چه کسی چه می‌گوید دیگر! بعد از یک ساعت نوار را بردارید و بروید و گوش بدهید و ببینید که چند درصد اینها منطبق با عقل است؟! چند درصد مطالب، مطالب متین و سنگین است؟! چند درصد مطالب، مطالب [مفید] است؟! وقتی که یک ساعت این صحبت‌ها جمع‌آوری بشود می‌بینید که این شخص این را گفت، آن شخص آن را گفت، حسن این را گفت، زید این را گفت، بعداً تحقیق می‌کنید و می‌بینید هیچ‌کدام اینها نبوده است! و عجیب است که انسان می‌تواند از صحبت‌ها و از مطالبی که نقل می‌شود متوجّه افراد و مسائل اینها بشود که دائرۀ ذهنشان در چه دوائری است.

    1. وسائل الشیعه، ج 12، ص 183:
      «عن أبی‌عبدالله علیه السّلام قال: ”قال لقمانُ لإبنه: یا بُنَیَّ إن کنتَ زَعمتَ أنّ الکلامَ مِن فِضَّةٍ فإنّ السّکوتَ مِن ذَهَبٍ“.»
    2. عوالی اللّئالی، ج 4، ص 129.