
دیدگاه واسطه بودن ماهیّت بین نفی و اثبات
نقد تحقّق استقلالی نظریّه اعیان ثابته
ردر این درس به بررسی نسبت اشیاء معدوم با علم خداوند پرداخته میشود. برخی معتقدند که این اشیاء، نه موجودند و نه معدوم، بلکه در وضعی میانی بهنام «حال» یا «تقرّر» قرار دارند. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و ششم از سلسله دروس خارج اسفار، این دیدگاه را نقد میکنند و بر مبنای علم حضوری خداوند به ذات خود، تبیین میکنند که همه معلومات ـ آنچه هنوز در خارج نیستند ـ در مرتبۀ ذات حضور دارند؛ بدون اینکه موجب کثرت یا ترکیب در ذات شوند. در پایان، به بحث عین ثابت پرداخته میشود؛ تعیّنات علمیای که برخی برای اشیاء در علم خداوند قائلند. استاد با تأکید بر اصل وحدت حقیقی ذات الهی، استقلال این تعیّنات را رد میکنند و آنها را فانی در ذات میدانند که تفصیلش در انتهای درس بیان شده است.
دیدگاه واسطه بودن ماهیّت بین نفی و اثبات
8استاد: این الآن در اینجا وجود ذهنی دارد.
تلمیذ: درعینحال که استقلال هم ندارد، یعنی ارتباط با خود ذات نفس دارد. این در مورد باری تعالیٰ چه اشکالی دارد؟!
استاد: عین ثابت تعیّن در ذات دارد یا عدم تعیّن در ذات دارد؟
تلمیذ: اگر عدم تعیّن باشد که اصلاً باید انمحاءِ کل اعیان باشد و ما اصلاً دیگر اعیانی نداریم!
استاد: بالأخره ما عینی داریم! بالأخره اینهمه تعیّناتی که شما در این عالم میبینید کشک و پوچ نیست! اینها تعیّنات است. منتها صحبت در این است که این تعیّنات با حفظ تعیّنشان آیا درقبال ذات استقلالیّت ذاتی دارند یا اینکه استقلال ندارند؟ عین ثابت، اثبات استقلالیّت میکند و استقلالیّت، اثبات کثرت میکند. اما اگر گفتیم: در عین اینکه عین ثابت داریم که همان هویّت هر تعیّنی را ابراز و اظهار میکند، و بهعبارتدیگر ما اسم زیدیّت زید را عین ثابت میگذاریم و اسم عمرویّت عمرو را عین ثابت میگذاریم و اسم بکریّت بکر و خالدیّت خالد را عین ثابت میگذاریم، و بهعبارتدیگر ما اسم ذات هر چیزی را که آثار از آن ذات منبعث و منشعب میشود عین ثابت میگذاریم، اگر اینطور باشد پس این عین ثابت است. حالا صحبت در این است که این عین ثابت در ارتباط با ذات چگونه خواهد بود.
در اینکه ما در خارج تعیّناتی داریم شک نداریم! [منبابمثال] این افراد با همدیگر فرق میکنند، اینها همدیگر نیستند و بهجای همدیگر هم نمیروند، هر کسی شب به منزل خودش میرود، اینها بهخاطر این است که تعیّنات هر کدام فرق میکند؛ این تعیّن برای خودش است و آن تعیّن برای خودش است. ما روی این تعیّن یک حساب باز میکنیم و روی آن تعیّن هم حساب دیگری باز میکنیم؛ در این حرفی نیست. صحبت در این است که ما بین تعیّن و لا تعیّن چه ربط و ارتباطی برقرار کنیم؟ چه الفت و آشتیای بین این تعیّنات استقلالیّه که خودمان داریم مشاهده میکنیم و با چشممان داریم میبینیم و با وجدان خودمان لمس میکنیم برقرار کنیم و به آن لا حدّ و لا رسم و لا تعیّن چگونه ربط بدهیم؟! اگر این تعیّن بیاید، در آنجا کثرت حقیقیّه پیدا میشود. اگر در اینجا بیاید و تعیّنش را ازدست بدهد، بنابراین دیگر تعیّنی ندارد و ما دیگر در اینجا عین ثابتی نداریم. پس این زیدیّت و بکریّت و... از کجا آمد؟! و آیا این فنا مراحلی است که بر این باید طی بشود و عدم تعیّن را ازدست بدهد یا اینکه این فنا بالفعل برای همۀ اشیاء موجود است ولی انکشاف ندارد؟!
