
مساوقت شیئیّت و وجود
نقد قول وساطت وجود، بین وجود و عدم
در این درس، این قول که وجود واسطۀ بین وجود وعدم است و ازاینرو، چیزی نیست که بخواهد در خارج تحقّق داشته باشد، ابطال میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و پنجم از سلسله دروس خارج اسفار، قول برخی از متکلمین مبتنی بر واسطه بین وجود عدم را نیز علاوه بر مطلب قبلی، نقد میکنند. برایناساس، در گام اول واسطه بودن وجود بین وجود و عدم نفی میشود و سپس در گام دوّم، اصل وساطت بین وجود و عدم هرچه که بخواهد باشد، ابطال میگردد. برای رسیدن بهاین رهیافت مقدماتی بیان میشود، منجمله تغایر مفهومی شیء و وجود، معنای شیء، تساوق بین وجود و شیئیت. بههرروی، اساساً ادعای تساوق از رهگذر نفی واسطه بودن وجود بین وجود عدم اثبات میگردد که در این درس نیز همین مطلب تبیین شده است.
مساوقت شیئیّت و وجود
6قبل از اینکه وارد بحث این مطلب بشویم که مرحوم حاجی هم در منظومه به تبع ایشان ـ رحمة الله علیهما ـ در آنجا بحث اثبات واسطه و اثبات حال را فرمودند،1 این نکته در اینجا بهنظر میرسد که حتماً گفته بشود؛ هر چند که در اینجا تعرّضی به آن نشده است. اگرچه نمیدانم که آیا حاشیۀ ایشان در اینجا این معنیٰ را میرساند یا نمیرساند! اگر این معنیٰ را برساند فبها المراد و اگر این معنیٰ را نرساند، بعید میدانم که ایشان بخواهند مطلب ما را بیان کنند. چون در اینجا [مرحوم حاجی] عبارتی دارد که: «بمعنیٰ أنّه فی أیِّ نشأةٍ تحقّقت الماهیّةُ تحقّق الوجودُ الخاصُّ و یدورُ أحدُهما مع الأخرَ حیثما دارَ».2 ما میتوانیم این عبارت را معنیٰ کنیم که وجود در هر مرتبهای که باشد و در هر نشئهای که باشد، چه نشئۀ تجردی، چه نشئۀ مادی، چه نشئات وجوبی و ضروری و چه نشئات امکانی، در هر نشئهای که باشد ماهیّت دائر مدار وجود است. این یک عبارت است که ظاهر کلام ایشان این را میرساند. اما اگر بخواهیم این مطلب را هم بر ایشان تحمیل کنیم ـ البتّه تحمیل حسَن نه تحمیل غیرحسَن ـ و عبارت ایشان این معنایی را که مراد حقیر است برساند، دیگر میتوانیم بگوییم که این حاشیۀ بسیار نفیسی است! البتّه فردا هم دربارۀ این قضیّه صحبت میشود.
مساوقت شیئیّت با وجود
وقتی که ما از وجود بحث میکنیم و میگوییم که وجود مساوق با شیئیّت است، منظور ما از وجود چیست؟ آیا منظور ما از وجود، وجود خارجی است یا وجود در هر نشئهای است ولو وجود ذهنی؟ ما باید این را ببینیم!
کلام مرحوم آخوند دلالتی بر این قضیّه ندارد ولی واقعیّت امر چیست؟ وقتی که میگوییم: وجود مساوق با شیئیّت است و شیء را هم معنیٰ کنیم: «بمعنیٰ المشیء وجوده»، اگر ماهیّت را به معنای یک ماهیّت مبهم بدانیم و بگوییم: «الماهیّة»، این ماهیّت باطل است و هیچ تعیّنی ندارد و یک کلّی است که نه در ظرف ذهن و نه در ظرف خارج، هیچ وجودی ندارد. پس بنابراین این، غیرُ المشیء وجوده است. وقتی که شما بگویید: ماهیّت با وجود فرق میکند، منظور شما از این ماهیّت، مفهوم ماهیّت است دیگر، نه مصادیق ماهیّت؛ منظور شما مثلاً انسان نیست، بقر نیست، زمین و آسمان نیست بلکه ماهیّت مبهمه است. ماهیّت مبهمه با وجود تفاوت دارد. این ماهیّتی که شما در اینجا میگویید، آیا این ماهیّت شما در قالب و در مصداق یکی از مفاهیم و ماهیات است؟ این در اینجا مراد نیست بلکه یک معنای کلّی است.
- شرح المنظومه، ج 2، ص 184.
- الحکمة المتعالیة (دار احیاء التراث)، ج 1، ص 75، تعلیقۀ 1.
