
وحدت وجود و موجود در بیان ذوق المتألّهین
اشکالات ملاصدرا بر نظر ذوق المتألّهین و پاسخ به آنها
در این درس به تبیین و پاسخ به اشکالات دیدگاه ذوق المتألهین پرداخته میشود. آنان قائلاند وجود حقیقی تنها از آن خداست و هر چیز دیگری صرفاً ماهیّاتی هستند اعتباری. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و چهارم از سلسله دروس خارج اسفار، اشکالاتی را که بر این نظر وارد شده است، چنین دستهبندی میکنند: اول: ابهام در جعل به ماهیّات بهاین معنیٰ که اگر خدا ماهیّات را خلق کند، ذات او باید مخزن تناقضات باشد. دوّم: مشکل تقدّم و تأخّر: اگر تنها یک وجود (خدا) باشد و ماهیّات اصیل، پس ذات خدا باید هم قائم به ذات باشد و هم قائم به غیر، که منجر به تقدّم و تأخّر در ذات واحد میشود. سوّم: اتّحاد با ماهیّات: اگر ماهیّات با خدا متّحد باشند، ذات الهی به انباری از انواع مختلف تبدیل میشود که این محال است. رابعاً: تکثّر وجود: اگر ماهیّات متعدد و اصیل باشند، پس وجودات هم باید متعدد باشند، که با وحدت شخصی وجود سازگاری ندارد. در این درس به برخی از این اشکالات پاسخ داده میشود.
وحدت وجود و موجود در بیان ذوق المتألّهین
11و المنسوبُ ماهیّةً، و الماهیّةُ بحسبِ ذاتِها لا تقتضی شیئًا مِن التقدّم و التأخّر و العلیّةِ و المَعلولیّةِ، و لا اولویّةَ ایضًا لبعضِ أفرادِها بالقیاسِ إلیٰ بعضٍ”
«درحالتیکه ماهیّت بهحسب ذاتش اقتضای تقدّم و تأخّر و علّیت و معلولیّت و اولویّت و غیر اولویّت نمیکند برای بعضی از افرادش در قیاس با بعض»
لعدمِ حصولِها و فعلیّتها فی أنفسِها و بحسبِ ماهیّتها
«چون ماهیّت تحصّل ندارد و در خودش فعلیّت ندارد و بهحسب ماهیّتش»
فمِن أینَ یحصُلُ امتیازُ بعضِ أفرادِ ماهیّةٍ واحدةٍ بالتقدّم فی النّسبةِ إلی الواجبِ و التأخّر فیه؟
«چگونه امتیاز حاصل میشود برای بعضی از افراد ماهیّت بهواسطۀ تقدّم نسبت به واجب و تأخّر در وجود؟! پس باید دراینجا وجود باشد.»
والثانی: إنّ نسبتَها إلی الباری
«دوم: [همانا] نسبت این ماهیّات به باری تعالیٰ»
إن کانتْ اتحادیّةً
«اگر این نسبت، نسبت اتّحادی است»
یلزَمُ کونُ الواجبِ تعالیٰ ذا ماهیّات غیرِ الوجود
«لازمهاش این است که خداوند متعال دارای ماهیّاتی غیر از وجود باشد»
[یعنی] غیر از وجود ماهیّات مختلفی باشد، چون نسبت اتّحادی است دیگر، زید و عمرو و بکر متّحد با خدا هستند.
بل ذا ماهیّات متعددةٍ متخالفةٍ؛ و سیجیءُ أن لا ماهیّةَ له تعالیٰ سویٰ الإنیّة.
«بلکه دارای ماهیّات متعددۀ متخالفه است. [و بهزودی خواهد آمد که] هویّت او را فقط وجود تشکیل میدهد.»
و إن کانت النسبةُ بینَها و بینَ الواجبِ تعالیٰ تعلّقیّةً و تعلّق الشیءِ بالشیءِ فرعُ وجودِهما و تحقّقهما
«حالا اگر نسبت این ماهیّات به واجب تعالیٰ اتّحادی نباشد بلکه تعلّقی باشد، یعنی اضافۀ مقولی باشد، و تعلّق شیء به شیء، فرع وجود آن و تحقّق آن بشود»
فیلزَمُ أن یکونَ لکلِّ ماهیّةٍ مِن الماهیّات وجودٌ خاصٌّ متقدّم علیٰ انتسابِها و تعلّقها؛
«لازمهاش این است که برای هر کدام از ماهیّات، وجود خاصّی باشد و متقدّم بر انتسابش و بر تعلّقش باشد»
چون نسبت، نسبتِ تعلّقی است دیگر؛ [مثلاً] باید زیدی باشد تا اینکه این زید با خدا ارتباط برقرار بکند. پس زید باید وجودی داشته باشد قبل از ارتباطش با خدا. این زید قبل از اینکه با خدا ارتباط داشته باشد با چه کسی ارتباط دارد؟! لازمهاش این است که وجود ماهیّت متقدّم بر تعلّقش باشد.
