اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدت وجود و موجود در بیان ذوق المتألّهین

اشکالات ملاصدرا بر نظر ذوق المتألّهین و پاسخ به آنها

0
اسفار

در این درس‌ به تبیین و پاسخ به اشکالات دیدگاه ذوق المتألهین پرداخته می‌شود. آنان قائل‌اند وجود حقیقی تنها از آن خداست و هر چیز دیگری صرفاً ماهیّاتی هستند اعتباری. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و چهارم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، اشکالاتی را که بر این نظر وارد شده است، چنین دسته‌بندی می‌کنند: اول: ابهام در جعل به ماهیّات به‌این معنیٰ که اگر خدا ماهیّات را خلق کند، ذات او باید مخزن تناقضات باشد. دوّم: مشکل تقدّم و تأخّر: اگر تنها یک وجود (خدا) باشد و ماهیّات اصیل، پس ذات خدا باید هم قائم به ذات باشد و هم قائم به غیر، که منجر به تقدّم و تأخّر در ذات واحد می‌شود. سوّم: اتّحاد با ماهیّات: اگر ماهیّات با خدا متّحد باشند، ذات الهی به انباری از انواع مختلف تبدیل می‌شود که این محال است. رابعاً: تکثّر وجود: اگر ماهیّات متعدد و اصیل باشند، پس وجودات هم باید متعدد باشند، که با وحدت شخصی وجود سازگاری ندارد. در این درس به برخی از این اشکالات پاسخ داده می‌شود.

نسخه عربی

وحدت وجود و موجود در بیان ذوق المتألّهین

9
  • «و برای ‌این موجود، افراد متعدده‌ای هست [که] آنها موجودات هستند، [و این عقیده را به ذوق المتألّهین نسبت داده‌اند.]»

  • أقولُ: فیه نظرٌ مِن وجوهٍ:

  • «[می‌گویم: از وجوهی در آن اشکال هست:]

  • الاوّلُ: أنّ کونَ ذاتِ الواجبِ بذاتِه

  • «وجه اوّل: ذات واجب، خودش و به‌تنهایی»

  • نه بمظهریتِه و مصداقِه و ظهورِه، نه! آن را که ما می‌گوییم، مسئله این نیست که ذات واجب به ظهورش دارای ماهیّت‌های مختلفی است [و در این مسئله‌ای نیست.] نه! [بلکه یعنی] خود ذات واجب بدون ظهور و بدون مظهر

  • وجودًا لجمیعِ الماهیّات مِن الجواهرِ و الأعراضِ غیرُ صحیحٍ، کما لا یخفیٰ عندَ التّأملِ

  • «وجود برای همۀ ماهیّات باشد؛ یعنی نفس ذات واجب، نفس ماهیّات جواهر و اعراض باشد، و این صحیح نیست»

  • فإنّ بعضَ أفرادِ الموجوداتِ ممّا لا تفاوتَ فیها بحسبِ الماهیّة

  • «به دلیل اینکه بعضی از افراد موجودات به‌حسب ماهیّت با هم تفاوت ندارند»

  • مع أنّ بعضَها متقدّم علیٰ بعضٍ بالوجودِ

  • حالاکه تفاوت ندارند، می‌بینیم که:

  • «بعضی از اینها به وجود، متقدّم بر بعضی هستند»

  • [مثلاً] پدر زودتر از پسر است و پسر زودتر از نوه است.

  • و لا یعقَلُ تقدّم بعضِها علیٰ بعضٍ

  • «و تقدّم بعضی بر بعضی دیگر امکان ندارد»

  • مثلاً در جایی زیدی زودتر از عمروی به‌دنیا می‌آید، یعنی دو همسایه هستند که یکی بچه‌اش زودتر به‌دنیا می‌آید و یکی دیرتر.

  • مع کونِ الوجودِ فی الجمیعِ واحداً وحدةً حقیقیّةً منسوبةً إلی الکلِ.

  • «درحالی‌که وجود در همه یکی است به وحدت حقیقیّه که منسوب به کل هستند.»

  • پس بنابراین، از آن‌طرف هم ما قائل به اصالت ماهیّات هستیم، در عین حال، ما وجود را واحد می‌دانیم و درعین‌حال اصالت را هم به ماهیّت می‌دهیم. هنگامی که ماهیّت اصیل است، در ماهیّت هم که تقدّم و تأخّر نیست؛ [من‌باب‌مثال] شما هزارتا رسم هم در ذهنتان بیاورید، متقدّم و متأخّر ندارد، [اگر] بخواهد در خارج تحقّق پیدا بکند، [باید] اوّل یک خانه ساخته بشود و بعد یک خانۀ دیگر، نمی‌شود که با هم ساخته بشوند، امّا در ذهنتان با همدیگر می‌آیند. پس ماهیّات در ذاتشان با همدیگر تقدّم و تأخّر ندارند.