
تبیین وحدت وجود و موجود
بررسی تقریر صوفیه از وحدت وجود
یکی از مباحث مهم فلسفی «وحدت وجود» و «کثرت موجودات» و آراء و انظار مختلف فلاسفه در رابطه با آن میباشد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و سوم از سلسله دروس خارج اسفار، ابتدا دیدگاه منسوب به «ذوق المتألهین» را شرح میدهند که معتقدند وجود، یک حقیقت واحد و منحصر به خداوند است و مخلوقات هیچ سهمی از آن ندارند. سپس ایشان به سراغ دیدگاه «صوفیه» یعنی «وحدت وجود و وحدت موجود» رفته و تفسیری اشتباه از آن را رد میکنند که طبق آن، همۀ عالم غیر از خدا، صرفاً خواب و خیال است. وسپس، تقریر دقیقتری ارائه میدهند که بر اساس آن، کثرت موجودات در عالم انکار نمیشود، بلکه استقلال آنها نفی میگردد. طبق این نظر، آنچه در جهان خارج میبینیم، «ماهیت»های واقعی هستند که تنها به واسطهی ارتباط و تعلقشان با آن وجود یکتا ظهور یافتهاند، نه اینکه خودشان دارای وجود باشند.
تبیین وحدت وجود و موجود
4اشکال به عقیدۀ ذوق المتألهین
خب [حال سؤالی که مطرح میشود این است که] این ماهیّات از کجا پیدا شدهاند؟! [آیا] خودشان یکدفعه از زمین سبز شدند؟! خودشان درآمدند؟! خودشان صبح یکدفعه بلند شدند دیدند یک زیدی درست شده است؟! نه آقاجان! یک صغریای بوده در این وسط، یک اکبر آقایی هم این وسط بوده، اینها با هم یک کارایی کردند، حالا نمیدانیم! این [امور] به ما مربوط نیست و یکدفعه این آقا پسر که اسمش غضنفر است [به دنیا آمده است.] هیچ ماهیّتی بدون علّت درست نمیشود!
پاسخ بهاشکال: جعل و ارتباط، علّت تحقّق ماهیّات
خب علّتِ در تحقّق ماهیّات چیست؟ جعل است. جعل یعنی ارتباط؛ این ماهیّات با آن وجود شخصی ارتباط دارند. آنوقت به اشکالاتی که در اینجا وارد میشود کار نداریم! کار نداریم که جعل به چه چیزی تعلّق میگیرد؛ آیا جعل به ماهیّت تعلّق میگیرد؟ آیا بین علّت و معلول و... سنخیّت وجود دارد؟ راجع به اینها بحثی نمیکنیم و وارد آنها هم نمیشویم. ولی آنچه که فعلاً مطرح میکنیم این است که مسلک اینها این است که میگویند: ماهیّات، خودشان از زمین سبز نشدهاند! چون اینها ممکناند و امکان ذاتی را نمیتوانند از اینها دفع کنند، و هر شیء ممکن ذاتی، در وجود خودش مفتقر به غیر است و مفتقر به علّت دیگری است که آن علّت به این تحقّق بدهد؛ حالا [فرقی نمیکند که] یا وجود بدهد یا هر چیز دیگری را بدهد. خلاصه، این خودش بهتنهایی نمیتواند کاری انجام بدهد و نیاز به غیر دارد. و غیر را میگویند: ارتباط.
پس این ماهیّات، با آن وجود عینیِ شخصی مرتّبط هستند. این ارتباط یعنی چه؟ شما اسم این ارتباط را چه میگذارید؟ اگر شما این ارتباط را اضافۀ اشراقیّه میدانید، اضافۀ اشراقیّه که معنا ندارد! ـ ایشان در اینجا اشکالاتی میکنند که بعداً آنها را بیان میکنند. یکی از آن اشکالات این است که این نحوۀ ارتباط چگونه است؟ ـ یا این اضافه، اضافۀ مقولیّه است که لازمهاش این است که قبلاً ماهیّتی باشد، منسوب و منسوبالیه هر دو وجود داشته باشند و بین آنها هم نسبت برقرار باشد. اگر شما این اضافه را اضافۀ مقولیّه نمیدانید و اضافۀ اشراقیّه میدانید، پس بنابراین، اصالةُ الماهیّة از کجا آمد؟! چرا این ماهیّت اصل شد؟! آیا ماهیّت از ناحیۀ جاعل به او افاضه شده است؟! او که ماهیّت ندارد! شما خودتان گفتید که وجودِ واحدِ شخصی است و ماهیّته عین انیّتُه! وقتی که یک وجود واحد شخصی باشد و سراسر وجودش وجود باشد، [دیگر ماهیّت از کجا آمد؟!] مثلاینکه فرض کنید که من بابمثال، شما ماست دارید، ماست را به شیر بزنید و آن شیر تبدیل به ماست میشود. امّا فرض کنید از درون ماستِ شما که دیگر کدو درنمیآید، دیگر چغندر که درنمیآید، خیار که دیگر از داخلش درنمیآید! این ماست خیلی هنر داشته باشد این است که اگر از این مایه به شیر بزنید، آن شیر را مثل خودش بکند و به ماست تبدیل بکند! امّا اینکه [مثلاً] این ماست را داخل ظرفی بگذارید و بعد از یک ساعت درِ آن را بردارید و یک کیلو خیار داخلش باشد، یا اینکه دوتا چغندر دربیاید، این نمیشود! چون سنخیّت لازم است!
