
فهم حقیقت وجود
تحلیل فلسفی ادراک وجود از رهگذر تشکیک در وجود و وحدت شخصی وجود
این درس به تحلیل اصل سنخیّت ادراکِ وجودات عینی و خفاء واجبالوجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و دوم از سلسله دروس خارج اسفار، در گام اول عدم امکان حصولی وجود را مطرح کرده و سپس به تبیین چرایی عدم ادراک مستقیم خداوند در عالم امکان میپردازند. ثانیاً با استفاده از مباحثی چون تشکیک در وجود، سنخیت میان مُدرِک و مُدرَک، و وحدت شخصیّه وجود، دربارۀ علت عدم فهم حصولی خداوند بحثی مهم و کلیدی انجام میدهند. استاد در بخش دیگری از این جلسه، تبیینی قرآنی و عرفانی از تعینات و کثرات این عالم ارائه داده و برای فهم بهتر این مطلب، تمثیلی را بیان میکنند. در پایان، استاد متن درس را تطبیق میفرمایند.
فهم حقیقت وجود
7عَلِمَنا أنَّ ذلک لیس مِن جهتِه
«از اینجا متوجّه میشویم که این خفاء و عدم ظهور، از ناحیۀ او نیست»
إذ هو فی غایةِ العظمةِ و الإحاطةِ و السطوعِ و الجلاءِ و البلوغِ و الکبریاءَ؛
«زیرا ما نمیتوانیم انکار کنیم که او در غایت عظمت و در غایت احاطه و در غایت شدّت نوریّه و در غایت جلاء و روشنی و در غایت بلوغ و در غایت کبریاء است!»
ولکن لضَعفِ عقولِنا
«[ولی] بهخاطر اینکه عقولمان ضعیف است»
[منبابمثال] نور خورشید هست، حالا اگر چشم خفّاش نمیتواند ببیند، به نور خورشید کاری ندارد، او برود و چشمش را درست کند!
و انغِماسِها فی المادّةِ و ملابسَتِها الأعدامِ و الظّلماتِ
«و انغماس این عقول ما در مادّه و در ملابسات این مادّه که اعدام و ظلمات هستند»
این چیزهایی که مادیّات و امور دنیویّه هستند، این چیزهایی که خالی از حقیقت هستند، چشم ما به مسبّبات و آثار است و از مؤثّر و از سبب غافل هستیم از این نظر؛
تعتاصُ عن اِدراکِه
«دیگر نمیتواند ادراک بکند»
[یعنی] مشکل است که آن نور واجبالوجود را ادراک بکند!
و لا نتمَکَّنُ أن نَعقِلَه علیٰ ما هو علیه فی الوجودِ.
«و ما متمکن نیستیم که او را تعقّل کنیم آنطوریکه او در وجود است.»
فإنّ افراطَ کمالِه یبهَرُها لضَعفِها و بُعدِها عن منبعِ الوجودِ و معدنِ النورِ و الظّهورِ
«افراط کمال او میگیرد و قاهر میشود بر این عقول ما، چون ضعیف است و بعید است از منبع وجود و معدن نور و ظهور»
مِن قِبَلِ سنخِ ذاتِها لا مِن قِبَلِه
«این ضعف، بهخاطر سنخیّت عقول ما است نه بهخاطر او»
فإنّه لعظمتِه و سعةِ رحمتِه و شدّةِ نورِه النافذِ و عدمِ تناهیه
«چون او بهخاطر عظمت و سعۀ رحمت و شدّت نور نافذ و عدم تناهیای که دارد»
أقربُ إلینا مِن کلِّ الأشیاءِ، کما أشارَ إلیه بقولِه تعالیٰ: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾1 و بقوله تعالیٰ: ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ﴾2
«از همۀ اشیاء به ما نزدیکتر است، [کما اینکه اشاره کرده است به این مطلب، این دو آیۀ شریفه:] ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾ و ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ﴾.»
- سوره ق(50) آیه 16. معاد شناسی، ج 7، ص 171:
«و از حبل الورید او به او نزدیکتر هستیم!» - سوره بقره(2) آیه 186. مطلع انوار، ج 12، ص 377:
«و زمانی که بندگان من از من سؤال کنند پس من به آنها نزدیکم.»
- سوره ق(50) آیه 16. معاد شناسی، ج 7، ص 171:
