
فهم حقیقت وجود
تحلیل فلسفی ادراک وجود از رهگذر تشکیک در وجود و وحدت شخصی وجود
این درس به تحلیل اصل سنخیّت ادراکِ وجودات عینی و خفاء واجبالوجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و دوم از سلسله دروس خارج اسفار، در گام اول عدم امکان حصولی وجود را مطرح کرده و سپس به تبیین چرایی عدم ادراک مستقیم خداوند در عالم امکان میپردازند. ثانیاً با استفاده از مباحثی چون تشکیک در وجود، سنخیت میان مُدرِک و مُدرَک، و وحدت شخصیّه وجود، دربارۀ علت عدم فهم حصولی خداوند بحثی مهم و کلیدی انجام میدهند. استاد در بخش دیگری از این جلسه، تبیینی قرآنی و عرفانی از تعینات و کثرات این عالم ارائه داده و برای فهم بهتر این مطلب، تمثیلی را بیان میکنند. در پایان، استاد متن درس را تطبیق میفرمایند.
فهم حقیقت وجود
6تلمیذ: تعینّات منحیثالمجموع بسیط الحقیقه محسوب میشوند یا بهنحو إفرادی هم بسیط الحقیقه محسوب میشوند؟
استاد: ما راجع به بسیط الحقیقه نیاز به حیث المجموع و غیر منحیثالمجموع نداریم. ما میخواهیم بگوییم: یک حقیقت بسیطی هست که این حقیقت بسیط، حقیقت همۀ تعینّات است؛ چه منحیثالمجموع درنظر بگیرید، چه فقط این کاغذ را درنظر بگیرید و کاری به بقیّه نداشته باشید. بسیط الحقیقه همین است، یعنی آن بسیط الحقیقه شامل این قرطاس هم میشود درحالیکه تنها است و هیچ فرض دیگری را هم با آن نمیکنیم. این قرطاس، همان حقیقت وجودی است که الآن به این شکل و به این تعیّن درآمده است.
تلمیذ: وجودش هم [باید وجوب داشته باشد]؟
استاد: تا وجوب نباشد که هیچوقت وجود نیست. اوّل ایجاب است، بعد ایجاد است، بعد وجوب است و بعد وجود؛ اینها سلسله مراتب هستند. حالا اینکه وجوب از کجا آمده؟ از مقام مشیّت و اراده آمده، آن یک حرف دیگری است؛ ولی بالأخره تا چیزی وجوب پیدا نکند تعیّن پیدا نمیکند. وجوب بر وجود، تقدّم رتبی دارد. مسئلۀ وجوب و وجود یک مسئلۀ دیگر است.
تطبیق متن
و لو لم یکن المدارکُ ضعیفةً قاصرةً عن إدراکِ الأشیاءِ علیٰ ما هی علیها
««اگر این مدرکات ما از ادراک اشیاء، ضعیف و قاصر نبود آنطوریکه هست»
لکانَ ینبَغی أن یکونَ ما وجودُه أکملَ و أقویٰ
«[همانا] سزاوار بود آنکه وجودش اکمل و اقویٰ باشد»
ظهورُه علی القوّةِ المُدرکةِ و حضورُه لدَیها أتمَّ و أجلیٰ
«ظهور این بر قوۀ مدرکه و حضورش پیش قوۀ مدرکه، میبایست اتم و اجلیٰ باشد.»
و لمّا کان واجبُ الوجودِ مِن فضیلةِ الوجودِ فی أعلیٰ الأنحاءِو فی سطوعِ النّورِ فی قُصِیا المراتبَ
«از آنجاییکه واجبالوجود از نقطهنظر مراتب وجود در اعلای انحای مراتب است و در سطوع نور و شدّت نوریّه در بالاترین مرتبهها است»
یجبُ أن یکونَ وجودُه أظهرَ الأشیاءِ عندَنا.
«میبایست که وجودش، اظهر الاشیاء باشد.»
و حیثُ نَجِدُ الأمرَ علیٰ خلافِ ذلک
«و از آنجاییکه ما خلاف این را میبینیم»
همه چیز میبینیم غیر از واجبالوجود! واجبالوجودی در کار نیست! همه چیز و بالا و پایین وغیره میبینیم و فقط بیچاره، این واجبالوجود است که در خانهاش رفته است!
