
فهم حقیقت وجود
تحلیل فلسفی ادراک وجود از رهگذر تشکیک در وجود و وحدت شخصی وجود
این درس به تحلیل اصل سنخیّت ادراکِ وجودات عینی و خفاء واجبالوجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و دوم از سلسله دروس خارج اسفار، در گام اول عدم امکان حصولی وجود را مطرح کرده و سپس به تبیین چرایی عدم ادراک مستقیم خداوند در عالم امکان میپردازند. ثانیاً با استفاده از مباحثی چون تشکیک در وجود، سنخیت میان مُدرِک و مُدرَک، و وحدت شخصیّه وجود، دربارۀ علت عدم فهم حصولی خداوند بحثی مهم و کلیدی انجام میدهند. استاد در بخش دیگری از این جلسه، تبیینی قرآنی و عرفانی از تعینات و کثرات این عالم ارائه داده و برای فهم بهتر این مطلب، تمثیلی را بیان میکنند. در پایان، استاد متن درس را تطبیق میفرمایند.
فهم حقیقت وجود
5تمثیلی برای فهم بهتر وجود و تعینات آن
همانطور که شما [مثلاً] هم قدرت دارید با دست خودتان یک خط بکشید و هم میتوانید با دست خودتان یک مربّع بکشید و هم میتوانید با دست خودتان یک شکل بکشید و هم میتوانید با دست خودتان نقشی بکشید که این نقش را کسی نتواند بکشد؛ همۀ اینها مراتب مختلفۀ سعۀ ذوقی شما است. این ذوقی که الآن در شما هست، به اشکال و انحاء مختلف درمیآید. آن نقشی که بسیار عالی است و اصلاً کسی نمیتواند به آن برسد، عبارت است از تمام هنری که ذوق شما هنر خودش را بیرون آورده و نشان داده است! آن هنر چیست؟ [منبابمثال] عبارت است از خلقت نفس پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم. بعد میآید و یک شکل دیگری میکشد که قدری از آن پایینتر است. آن اراده و مشیّت او است که دارد این کار را انجام میدهد. و همینطور پایین میآید و پایین میآید تا وقتی که یک خط میکشد. این خط هم هنر او است و خارج از او نیست و کسی دیگر نمیتواند این خط را بکشد و هیچ دستی قدرت ندارد بکشد؛ إلا اینکه [اگر] این خط را درقبال آن نقش قرار بدهید، اصلاً هیچ بهحساب نمیآید! همۀ اینها آثار وجود است، ولی بین این و آن تفاوت وجود دارد. نهاینکه این خط در اینجا ضمیمه شده است با یک سری موانعی که آن موانع آمده و آن نقش را به این صورت خط درآورده است؛ نهخیر! اینطور نیست. اصلاً مانعی در کار نیست، اصلاً چیزی نیست! آنچه هست فقط این است که همان حقیقت وجودیّۀ خودش را در مرآتها و اشکال مختلف بروز و ظهور میدهد!
حالا جالب اینجا است که همین خط که اینطور است، میتواند خودش را تغییر بدهد، برگرداند و دایره کند، مربّع کند، یک خط اینجا بکشد، یک خط آنجا بکشد، قدری به اینجا رنگ بدهد و همینطور بالا بیاید و بالا بیاید، یکدفعه این خط بشود یک نقش! عجب در اینجا است که این خط، الآن ظهورش خط است، ولی چون باطن و حقیقتش وجود است و وجود هم که حد و مرز ندارد و بسیط است، پس این خط میتواند خود را تغییر بدهد، اگر در شرایط و تربیت مناسب قرار بگیرد تبدیل میشود به آن نقشی که نظیر و مانند ندارد! ایشان هم علیٰالظّاهر در اینجا همین مطالب را میفرمایند.
