اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فهم حقیقت وجود

تحلیل فلسفی ادراک وجود از رهگذر تشکیک در وجود و وحدت شخصی وجود

0
اسفار

این درس به تحلیل اصل سنخیّت ادراکِ وجودات عینی و خفاء واجب‌الوجود می‌پردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و دوم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، در گام اول عدم امکان حصولی وجود را مطرح کرده و سپس به تبیین چرایی عدم ادراک مستقیم خداوند در عالم امکان می‌پردازند. ثانیاً با استفاده از مباحثی چون تشکیک در وجود، سنخیت میان مُدرِک و مُدرَک، و وحدت شخصیّه وجود، دربارۀ علت عدم فهم حصولی خداوند بحثی مهم و کلیدی انجام می‌دهند. استاد در بخش دیگری از این جلسه، تبیینی قرآنی و عرفانی از تعینات و کثرات این عالم ارائه داده و برای فهم بهتر این مطلب، تمثیلی را بیان می‌کنند. در پایان، استاد متن درس را تطبیق می‌فرمایند.

نسخه عربی

فهم حقیقت وجود

4
  • بنابراین هم اصل و حقیقت وجود عبارت است از همان بسیط الحقیقه و هم تعینّات و مراتب وجود عبارت است از بسیط الحقیقة، هیچ تفاوت نمی‌کند! بسیط الحقیقه در عین اینکه بسیط الحقیقه است، بساطت آن اقتضاء می‌کند طرد عدم را و بساطتش اقتضاء می‌کند طرد غیر را و منع از غیر را و عدم تصرّف و تدخّل غیر را! [این]، همه را اقتضاء می‌کند. پس از ناحیۀ ما است که ادراک معلولی ما نمی‌تواند به ادراک علّی برسد؛ ولی از ناحیۀ او نه‌خیر، ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾1 در جای خودش محفوظ است.

  • دوست نزدیک تر از من به من است***وین عجب تر که من از وی دورم2
  • «وین عجب تر که من از وی دورم» این به‌خاطر همان حجابی است که این تعینّات و ماهیّات برای انسان به‌وجود آورده‌اند. لذا ایشان در اینجا به این مطلب می‌رسند که این ابتعاد، امری غیر از تنزّل نفس وجود نیست؛ نه‌اینکه این ابتعاد حکم ماهیّتی را دارد که این ماهیّت با آن حقیقت نوریّه در تضاد است و به هر مقدار که از این مایع در آن بریزند [آن را خارج می‌کند.] مثل‌اینکه فرض کنید که شما مقداری مرکّب در اینجا گذاشته‌اید، ظرف آبی هم اینجا گذاشته‌اید، مقداری از این مرکّب را داخل این آب می‌ریزید، مقداری رنگ آب تغییر پیدا می‌کند. بعد قدری بیشتر می‌ریزید، بیشتر تغییر پیدا می‌کند تا به‌حدّی که این آب سفید و زلال به یک آب سیاه تبدیل می‌شود که اصلاً قابل مقایسه با آب اوّلیّه نخواهد بود.

  • این، این‌‌گونه نیست که این حقایق وجودیّه به انضمام و به ضمیمه و به اختلاط با یک امر دیگری، عقل اوّل شده و به انضمام امر دیگری مثلاً سگ و شغال و گرگ و پلنگ شده، این حقیقت وجودیّه به انضمام یک امر دیگری، زید و عمرو شده، و آن عمرو عاص شده و آن معاویه شده است. نه‌خیر! حقیقت وجودیّه در همۀ مراتب و تعینّات، فقط او است و بس! و دیگر چیزی غیر از او نیست و غیرت او اجازه نمی‌دهد که شیء دیگری در اینجا بیاید! و غیر از همان حقیقت وجودیّه، عدم مطلق است؛ یعنی عدم است به‌نحو اطلاق، حتّی عدم نسبی هم نیست! یعنی عدم، عدم مطلق است! وجود است و غیر از وجود، عدم است! و وجود هم همان حقیقت نوریّه است. منتها وقتی که آن می‌خواهد از حقیقت و بساطت خودش تنازل پیدا بکند و خود را به اشکال مختلف درآورد، مِن شأنِه این است که می‌تواند خود را دارای بطن و دارای بطنِ بطن و دارای اَبطُن و دارای ظهور و دارای ظهورِ ظهور و دارای مظاهر، یکی پس از دیگری قرار بدهد. این کار او است و می‌تواند [این] را انجام بدهد.

    1. سوره ق(50) آیه 16.
    2. گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت11:
      «دوست نزدیک‌تر از من به من است***وینت مشکل که من از وی دورم»