
فهم حقیقت وجود
تحلیل فلسفی ادراک وجود از رهگذر تشکیک در وجود و وحدت شخصی وجود
این درس به تحلیل اصل سنخیّت ادراکِ وجودات عینی و خفاء واجبالوجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاه و دوم از سلسله دروس خارج اسفار، در گام اول عدم امکان حصولی وجود را مطرح کرده و سپس به تبیین چرایی عدم ادراک مستقیم خداوند در عالم امکان میپردازند. ثانیاً با استفاده از مباحثی چون تشکیک در وجود، سنخیت میان مُدرِک و مُدرَک، و وحدت شخصیّه وجود، دربارۀ علت عدم فهم حصولی خداوند بحثی مهم و کلیدی انجام میدهند. استاد در بخش دیگری از این جلسه، تبیینی قرآنی و عرفانی از تعینات و کثرات این عالم ارائه داده و برای فهم بهتر این مطلب، تمثیلی را بیان میکنند. در پایان، استاد متن درس را تطبیق میفرمایند.
فهم حقیقت وجود
13تبیین سازگاری کثرات موجود با وحدت وجود
پس در اینجا ما وحدت وجود داریم ولی [در عین حال]،کثرت موجود [هم] داریم. وحدت وجود عبارت است از اینکه این وجود یکی است؛ نهاینکه در وجود اختلاط و امتزاج هست و یا چند نوع وجود داریم! چون اگر چند نوع وجود داشتیم، آن وجود، جنس برای انواع خودش میشد، درحالتیکه وجود اصلاً جنس و فصل ندارد. ولی اینها میتوانند تصوّر بکنند که وجود حقیقتش یکی است، ولی این وجود تکّهتکّه میشود؛ یک تکهاش زید میشود، یک تکهاش عمرو میشود، یک تکّهاش خالد میشود، این چه اشکالی دارد؟! یعنی بهخاطر آن ماهیّات، این وجود به یکقسم خودش را از بقیّه جدا کرده است. از نقطهنظر حقیقت با بقیّه یکی است، ولی چه اشکالی دارد که حقایق مختلفی در قبال همدیگر باشند؟! این وحدت وجود است و کثرت موجود.
صحبت در این نیست؛ صحبت در این است که وجود نیامده خود را تکّهتکّه و تقسیم کند، مانند خمیر نان بربری! بلکه فرض کنید، وجود مثل صوت است. همانطور که این صحبتی که من در اینجا میکنم یک موج بیشتر نیست، و این یک موج که بیشتر نیست هم این ضبط، [آنرا] ضبط میکند و هم اگر دو عدد ضبط هم باشد ضبط میکند و هم اگر سه عدد ضبط در اینجا باشد ضبط میکند و اگر در تمام این اطاق هم ضبط بگذارید همۀ اینها به یک اندازه و به یک [روال] بدون اینکه هیچکدام از دیگری کم بیاورند ضبط میکنند؛ و بستگی به این دارد که این صوت من و این موج چقدر کشش داشته باشد. یعنی در عین اینکه هر کدام از اینها ضبط میکنند، درعینحال یک حقیقت واحده بیشتر نیست. البتّه این در حدّ مثال است والاّ در خود همین هم جای اشکال هست.
پس بنابراین، وجود عبارت است از یک حقیقت واحدهای که ظهور پیدا میکند و تکّهتکّه نمیشود. ظهور پیدا کردن با تکّهتکّه شدن دوتا است. چطور وقتی که نور خورشید به این شیشه میخورد تکّهتکّه نمیشود، امّا اگر رنگ شیشه، قرمز باشد از همانجا قرمز میشود، اگر سبز باشد سبز میشود. خورشید تکّهتکّه نشده است و یک نور بیشتر ندارد. وجود هم در اینجا همینطور است. این وحدت موجود است. یعنی وقتی که این هویّتها را از همدیگر بگیریم و باطن موجودات را نگاه کنیم، میبینیم که یک واقعیّت بیشتر نیست و چیزی در اینجا تکّهتکّه نشده است.
