اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

و اوصاف وجود

0
اسفار

در این درس به بررسی تفاوت‌های مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح می‌دهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت به‌لحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونه‌ای متحدند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید می‌کنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود می‌باشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.

نسخه عربی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

9
  • تلمیذ: ذاتی که تنزّل کرده با اینکه یک واحد بیشتر نیست و بسیط است چطور می‌شود که یک‌وقت علم می‌شود و یک‌وقت حیات می‌شود و یک‌وقت قدرت؟!

  • استاد: معجزۀ ذات همین است!

  • تلمیذ: ذات که یکی است!

  • نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن

  • استاد: ذات در مقام بساطت خود، این مقام بساطتی که دارد واجد جمیع کمالات است. نه‌اینکه ذات تقسیم و تکّه‌تکّه می‌شود و یک ثلثِ آن علم و یک ثلثِ آن قدرت و یک ثلثِ آن حیات می‌شود، یعنی این سه‌تا با همدیگر جمع می‌شوند و وقتی که با هم جمع شدند و ترکیب شدند آن‌موقع می‌گوییم: «ذاتٌ لهُ العلم، ذاتٌ لهُ القُدرة، ذاتٌ لهُ الحیاة»، از علم، معالیلی به‌وجود می‌آید و از قدرت معالیلی به‌وجود می‌آید و از حیات معالیلی به‌وجود می‌آید که از جمع و ضرب و تفریق آنها، یک موجودی در خارج تحقّق پیدا می‌کند! در مقام ذات اگر ما قائل به ترکّب بشویم، آن‌وقت در آنجا مسئلۀ ترکّب و نیاز و احتیاج و احتیاج به علت ثالثه پیش می‌آید. لذا ذات در مقامِ بساطت خودش بسیط است؛ دیگر در آنجا نه علمی معنا دارد و نه قدرتی و نه حیاتی. ذات در مقام تنازل خودش، علم و حیات و قدرت از او بروز و ظهور پیدا می‌کند؛ نه‌اینکه در مقام ذات، جاهل به خودش است نه! [بلکه] هر شیئی که وجود دارد، علم حضوری به خود دارد و قادر بر خودش بوده و حیّ است.

  • ولی صحبت در این است که همین شیئی که قادر است و حیّ است و علیم است، این اتّحاد وصف، دیگر در آنجا معنا ندارد؛ یعنی معنا ندارد که بگوییم: الآن دیگر وصف با موصوف در اینجا واحدند. وصف در مقامی که وصف است، این مقام، مقامِ تنزّل ذات است. بله، اگر شما ذات تنها را درنظر بگیرید، این وصف، معلولِ برای او است. «معلولِ برای او است» یعنی ذات، علّت می‌شود برای علم خودش. یعنی ذات، مافوق علم است نه‌اینکه عین علم است. ذات، مافوق قدرت است نه‌اینکه عین قدرت است. ذات، مافوق حیات است نه‌اینکه عین حیات است. یعنی ذات، علّت می‌شود برای شعور ذات به ذات. ذات، علّت می‌شود برای قدرت ذات به ذات. خودِ ذات علّت است.