
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
و اوصاف وجود
در این درس به بررسی تفاوتهای مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح میدهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت بهلحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونهای متحدند و نمیتوان آنها را بهطور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید میکنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود میباشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
20تلمیذ: اعتباریّت را هم به عدم تأصّل و عدم عینیّت و عدم تحقّق معنا میکنند؛ یعنی اصالت را به معنای عینیّت و تحقّق خارجی [میگیرند] و اعتبار را در مقابل این اصالت.
استاد: شبههای که در اینجا برایتان پیدا شده این است که شما نمیتوانید علت و اصلُ الشیء را در مقام معلول و تعیّن بیاورید و در آنجا این قضیّه را روشن کنید. [منبابمثال] مگر این کمّ عارض بر این نشده است؟! شما این کمّ را به من نشان بدهید که غیر از این کتاب باشد!
تلمیذ: شکل همین کم است.
استاد: کجا هست؟! من نمیبینم!
تلمیذ: همین خط.
استاد: من نمیبینم دیگر! آنچه میبینم همین مقوّاست! من غیر از این مقوّا خطی نمیبینم!
تلمیذ: اینجا میتوان سؤال کرد که آیا مقوّا بُعد دارد یا ندارد؟
استاد: بُعد یعنی چه؟
تلمیذ: بُعد یعنی همین که الآن شما میفرمایید بین دوتا انگشتتان فاصله هست.
استاد: این جرم و مادّه است! اسم این را پنبه میگذارم و اسم این را شجر میگذارم.
تلمیذ: بالأخره فاصلهای هست، اسم این فاصلۀ بین دو نقطه میشود خط.
استاد: فاصلهای من نمیبینم! اصلاً فاصلهای وجود ندارد! آنچه میبینم یک مقوّا است! هیچ چیز دیگر نیست! قرمزی هم میبینم که با این فرق میکند. پس بُعد این دیگر کدام است؟!
تلمیذ: قرمزی و کیف آن را دارم میبینم!
استاد: کیف را نتوانستید انکار کنید!! [چون] آنچه من الآن دارم میبینم عبارت از رنگ است و عبارت از خط است، که اینها غیر از خود جوهر نیستند. این جوهر آمده و به این صورت درآمده است. [فرض کنید] که اسم این جوهر را وجود میگذاریم و اسم به این شکل درآمدنش را ماهیّات میگذاریم. بنابراین اگر این جوهر را کنار بکشید آیا برای ماهیّت چیزی میماند یا نمیماند؟ باید بماند دیگر! پس میشود اعتباری. امّا همین جوهر به شکل دیگری درمیآید. اگر حقیقت دارد پس چه شد؟! لذا [برفرض] اگر شما دستگاهی داشته باشید و همین خمیر را خشک کنید، و آن دستگاه آب را یک طرف و آرد را در طرف دیگر جمع کند، آرد و آب دوباره به شکل اوّل خودشان درمیآیند بدون اینکه یک گرم از آنها کم شده باشد، پس اینها اعتباری نیست. امّا وقتی که به شکل اوّل درمیآوریم آن شکل خمیریّت کجا رفت؟! آن میشود اعتباری، تمام شد! اسم این را میگذاریم اعتباری! اعتباری یعنی اصالت ندارد!
