اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

و اوصاف وجود

0
اسفار

در این درس به بررسی تفاوت‌های مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح می‌دهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت به‌لحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونه‌ای متحدند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید می‌کنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود می‌باشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.

نسخه عربی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  •  

  • و بعدَ إثباتِ المقدمةِ نقولُ: إنّ جهةَ الاتّحاد فی کلِّ متّحدین هو الوجودُ.1

  • راسمِ وحدت بین وجود و ماهیّت در خارج چیست؟

  • در اینجا بعد از اثبات اینکه در وعاء حقیقت و در نفس‌الأمر آنچه لباس حق و واقعیّت می‌پوشد وجود است، و ماهیّت یک امر انتزاعی است، وجود به معنای اثباتی که همان معنایِ مصدری است یک امر انتزاعی عقلی و از معقولات ثانویّه است، حالا ایشان وارد این بحث می‌شوند که پس این اتّحادی که ما در خارج می‌بینیم به چه نحو است؟ آیا دو چیز در خارج هست؟ نمی‌شود دو چیز باشد، چون ما ثابت کردیم که یکی از این‌دو باید اعتباری باشد. آنچه که عینیّت دارد در خارج، وجود است. پس بنابراین ماهیّت تکلیفش چیست؟ می‌شود یک امر اعتباری. حالاکه ماهیّت امر اعتباری شد، [پس] راسمِ وحدت بین ماهیّت و وجود در خارج چیست؟

  • آن راسم وحدت که می‌آید بین ماهیّت و وجود را در خارج آشتی می‌دهد و الفت برقرار می‌کند. آن راسم وحدت، عبارت از همان وجود است؛ به‌جهت اینکه ما سوای وجود چیزی که جنبۀ عینیّت و تحقّق داشته باشد نداریم. بناءًعلی‌هذا، وجود است که خود، به‌ خود و لنفسهِ بذاتِه جنبۀ عینیّت و حقیقت می‌دهد و همین‌طور بالعرَض به آن ماهیّت، لباس حقیقت می‌پوشاند. در وهلۀ اوّل خود را متحقّق می‌کند و وقتی که خود را متحقّق کرد، بعد تعیّن از او تحقّق پیدا می‌کند. البتّه ایشان در اینجا عروضِ وجود را بر ماهیّت، عروضِ بالذات می‌دانند که ماهیّت مانند انسانیّت ذاتاً وجود بر آن عارض می‌شود؛ [من‌باب‌مثال] وقتی که می‌گوییم: «الانسانُ موجودٌ، زیدٌ موجودٌ» یعنی به همین انسانیّت، وجود تعلّق می‌گیرد. در تعلّق وجود به انسانیّت ما نیازی به شیء دیگر نداریم غیر از افاضۀ مفیض و اشراق مُشرق.

  • امّا فرض کنید که در بعضی از موارد، جهتِ اتّحاد که همان وجود است عبارت است از وجود؛ منتها بالعرض. [من‌باب‌مثال] می‌گوییم: الانسانُ أبیضٌ، خب [در] این الانسانُ أبیضٌ وجود بیاض را برای انسان ثابت کردیم، ابیضیّت را برای انسان محقّق گردانیدیم. [آیا] این ابیضیّت برای انسان، موجود است یا معدوم؟ لا محاله باید بگوییم: موجود است. این موجودیّت ابیضیّت به‌واسطۀ وجود انسان است که می‌شود بالعرَض. یعنی اوّلاً و بالذات وجود برای انسان عارض شده، وقتی که موضوع ابیضیّت که انسان است تحقّق پیدا کرد، آن‌وقت ابیضیّت هم محقّق می‌شود. پس بنابراین وجود، یا اوّلاً و بالذّات راسم وحدت در ماهیّات است و یا بالعرَض راسم وحدت بین موصوف و صفتش خواهد بود.

    1.  الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 67.