اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

و اوصاف وجود

0
اسفار

در این درس به بررسی تفاوت‌های مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم‌ از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح می‌دهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت به‌لحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونه‌ای متحدند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید می‌کنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود می‌باشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.

نسخه عربی

ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)

10
  • مثال نفس انسان و افعال آن

  • چطور [مثلاً] ذاتِ شما علّت است برای‌اینکه این کتاب را بردارید، این «برداشتن کتاب» معلول برای اقتدار شما و آن قدرت نفسانی شما است؛ ولی آن قدرت، عین نفس شما نیست بلکه آن قدرت زاییدۀ نفس است. نفس است که ابرازِ قدرت و ابرازِ علم می‌کند؛ امّا در مرحلۀ خود نفس، یک موجود بیشتر نیست، شما اسم آن موجود را نفس می‌گذارید و می‌گویید: نفس عالِم، نفس قادر، نفس حیّ، نفس متفکّر، نفس رئوف، نفس رحیم، نفس غضبناک، نفس خشمناک و نفس شهوانی. تمام اینها اوصافی هستند که این اوصاف یا معلول برای وصف دیگر و معلول برای اسم هستند یا اینکه علّت هستند، مانند علم و قدرت و حیات که علّتِ برای اسماء و اوصاف دیگر هستند. تمام اینها معلول برای نفس‌ هستند.

  • اینجا است که ما می‌گوییم: نفس، اعلا و اشرف از هر اسم و از هر رسمی است. نفس، عین حیات نیست. نفس اگر حیات نداشته باشد مُرده است، نه‌اینکه نفس عین حیات است. نفس موجودی است که حیات لازمۀ ذاتیِ او است و از او انتزاع می‌شود. نمی‌شود چیزی وجود داشته باشد و حیات نداشته باشد. اگر شیئی وجود داشته باشد، ما حیات را از آن انتزاع می‌کنیم. نمی‌شود چیزی وجود داشته باشد و علم نداشته باشد. اگر شیئی وجود داشته باشد ما علم را از آن انتزاع می‌کنیم. نمی‌شود چیزی وجود داشته باشد و قدرت نداشته باشد. اگر شیئی باشد ما قدرت را از آن انتزاع می‌کنیم. یعنی قدرت و علم و حیات، منتزعات از ذاتی هستند که آن ذاتی عین وجود است که همان جنبۀ ربطی بین خلق و مبدأ است و آن نفسُ الوجود است. یعنی نفسُ الوجود است که علم، ذاتِی او و معلول برای او و مُنتزع از او است؛ نه‌اینکه او عین علم است و عین شعور است. شعور، ظهور نفس به نفس است. پس نفسی باید قبلاً باشد. من که علم حضوری دارم، این علم حضوری من، علم من به ذات من است. پس منی باید باشد؛ منتها این علم حضوری جدای از او نیست. نه‌اینکه یک روز باشد و یک روز نباشد؛ مثلاً امروز من علم حضوری به ذات دارم، یک هفته بین آن فاصله می‌افتد، شنبۀ دیگر دوباره یک علم حضوری پیدا می‌کنم! امّا [در] علم حصولی فاصله می‌افتد؛ الآن من علم حصولی به مسائلی پیدا می‌کنم و فردا آن علم حصولی را ندارم، می‌رود تا یک ماه دیگر، دوباره یک علم حصولی جدید برای من پیدا می‌شود. ولی علم حضوری من، جدای از من نیست. یعنی لازمۀ ذاتی آن [ذات] این است که علم داشته باشد نه‌اینکه عین علم است. لازمۀ ذاتی ذات او این است که قدرت داشته باشد، اقتدار بر خود و بر شئونات خود داشته باشد نه‌اینکه ذات، عین قدرت است. قدرت یک مفهوم و یک مصداق دیگری است و با آن [ذات] فرق می‌کند. لذا شما در خود ذات که بخواید نگاه کنید، همان علمی که در ذات هست می‌بینید با قدرتی که در ذات هست [مختلف است.]