
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
و اوصاف وجود
در این درس به بررسی تفاوتهای مفهومی وجود و ماهیّت در فلسفه اسلامی پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه پنجاهم از سلسله دروس خارج اسفار، توضیح میدهند که از دیدگاه فلسفی، وجود و ماهیّت بهلحاظ مفهومی با یکدیگر تغایر دارند، ولی در عین حال در واقعیت خارج از ذهن، این دو تغایری نداشته و بلکه به گونهای متحدند و نمیتوان آنها را بهطور کامل از یکدیگر جدا نمود. ایشان با تمثیل به نفس انسان و افعال او، نحوۀ بساطت وجود و اوصاف آن را تبیین نموده و تأکید میکنند ظهورات متنوع، لازمۀ بساطت وجود میباشد. در بخش دیگری از این جلسه به معنای اعتباریت و نیز دیدگاه عرفاء نسبت به وجود و ماهیت پرداخته شده است.
ترکیب اتّحادی وجود و ماهیّت (1)
7منبابمثال [اگر] این زید واحد است، در این حالت اگر ما قیام، جلوس، نوم، مشی و حرکت را برای او درنظر نگیریم پس به چه ملاک میتوانیم در تعریف زیدٌ قائمٌ، حیوان ناطقی را که ثبت له القیام است در اینجا بیاوریم؟! ما در خارج چه داریم؟! ما که در خارج قیام نداریم، ما که در خارج قعود و حرکت و مشی نداریم، زیدِ مُعرّای از همۀ اوصاف در خارج داریم و او را هم میبینیم. حالا این زیدِ مُعرّای از همۀ اوصاف، از نقطهنظر مفاهیم انتزاعی ما باید قضیهای برای آن درست کنیم لذا میگوییم: «زیدٌ حیوانٌ ناطقٌ»، پس قائم چه شد؟! الآن در خارج قائمی نداریم، پس بنابراین اگر ما بخواهیم هر مفهومی را منتزع کنیم از یک مصداق خارج و در حدّ یا رسم برای موضوعی قرار بدهیم، این مفهوم باید یک مابإزای خارجی داشته باشد، لذا میگوییم: عقلاً امکان ندارد که علم و حیات و قدرت در مقام اسمیّت تا وقتی که به اینها علم گفته میشود، با قدرت یکی باشد! و چون اتّحاد بین ذات و صفت وجود دارد پس علم عین ذات میشود. چون معلول برای ذات است، قدرت عین ذات میشود. وقتی که علم عین ذات و قدرت هم عین ذات شد پس علم عین قدرت میشود چون «مساویٍ لمساوی مساویٌ» دیگر، علم مساوی با ذات است، قدرت هم مساوی با ذات است، پس هر دوی اینها مساوی با ذات و متّحد هستند. پس در عالم مصداق هم علم عین قدرت خواهد شد، و این امکان ندارد! چرا امکان ندارد؟ بهجهت اینکه شما در تعریفِ علم، قضیهای را أخذ میکنید که آن قضیّه را در تعریف قدرت نمیآورید. در تعریف حیات قضیهای را أخذ میکنید که در تعریف علم و قدرت نمیآورید و باید مصداق این سهتا مختلف باشد.
[آیا] شما میتوانید تعریفی را که برای غنم میآورید برای انسان هم بیاورید؟! چرا نمیتوانید؟! چون مصداق متفاوت است. آن چهار دست و پا راه میرود و بعبع میکند، شما که بعبع نمیکنید فوقش عرعر بکنید! امّا فرض کنید که آن تعریفی که برای او هست، برای این نمیتوانیم بیاوریم، چون میبینیم که مصداق مختلف است. امّا اگر مصداق، مصداق واحدی بود، یعنی دیدیم که همین بزرگوار چهارپایی که عرعر میکند و ماشاءالله خیلی زیاد هم هستند و حالا اگرچه عرعر هم نکنند ولی کارهای همین را میکنند، با هم فرقی نمیکنند! منتها آن بیچاره سرش را پایین انداخته و این سرش را بالا نگه میدارد! آن روی چهار دست و پا راه میرود و این روی دو پا راه میرود، ولی کارهایشان را نگاه میکنید میبینید که عیناً عین هم هستند! رفتار و حرکاتشان را نگاه میکنی مو نمیزند! ما در تعریف او این را هم میتوانیم بیاوریم. فقط در اینجا میتوانیم بیاوریم! امّا اگر دیدیم که نه، او شخصی است که از نقطهنظر کار خارجی و برنامههایی که انجام میدهد و از نقطهنظر افکار و تخیّلات و اوهامش مقداری با این جناب تفاوت دارد، دیگر نمیتوانیم در تعریف این جناب، آن تعریف را بیاوریم. این بهخاطر اختلاف مصداقی است.
