
دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود
تبیین نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود
در این مجلس، در باب دو معنای مهم از وجود که یکی معنای مصدری و دیگری اسم مصدری است صحبت میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، در مورد نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود عینی توضیحاتی ارائه میکنند. ایشان در ادامه میفرمایند: آنچه در دنیا میبینیم، وجودی وابسته و غیر مستقل دارند؛ یعنی برای بودنشان به یک وجود اصلی که همان خداست نیاز دارند. این موجودات، مثل نورِ منعکس شده در آینه هستند؛ خودشان چیزی ندارند و فقط بازتابی از آن وجود اصلی هستند. اگر این ارتباط قطع شود، آنها هم از بین میروند.
دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود
3ظرف تحقق معنای مصدری
پس معانی مصدریّۀ همه، وعاءشان، وعاءِ ذهن است چون داخل در مفاهیم هستند؛ ولی آن حقیقت منتزعٌعنه و منتزعٌمنه که معنای مصدری از آن اخذ شده است، حقیقتی است که در ذهن نمیآید. بیاضیّت، آن بیاضیّتی است که برای قرطاس است و در ذهن نخواهد آمد. [همانطور که] خود قرطاس در ذهن نمیآید، بیاضیّت و بیاض آن هم در ذهن نمیآید. این معنا معنای انتزاعی است که به آن، وجود اثباتی میگویند. همینطور ما برای خود وجود میتوانیم یک معنای مصدری انتزاع کنیم. ماهیّت که کاری ندارد؛ میگوییم: ماهیّةُ الموجودة، موجودیّت ماهیّت، بودن ماهیّت، بودن زید، بودن کتاب، تحقّق یافتن این عالم، تحقّق یافتن امر. این تحقّق یافتن، بودن را ما به ماهیّت نسبت میدهیم و این معنا را انتزاع میکنیم. یعنی وقتی که میبینیم در خارج ماهیّتی هست، زیدی هست، عمروی هست، از این شکل و شمایل او یک بودنی را انتزاع میکنیم و در ذهن میآوریم و به او نسبت میدهیم و میگوییم: بودن زید بهتر است از نبودن او، بیاضیّت بهتر است از سوادیّت، بیاضیّت بهتر است از احمراریّت و امثالذلک. این مال کدام است؟ مال ماهیّات است.
نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود
امّا برای خود وجود، چطور میتوانیم معنای مصدری را انتزاع کنیم؟ گفتیم: وجود عبارت است از آنچه در خارج مشتپُرکن است، [عبارت است] از آنچه در خارج عین حقیقت است؛ ما اسم آن را وجود میگذاریم. وجود محدود میگذاریم، چرا وجود لا محدود بگذاریم؟! [منبابمثال میگوییم:] وجود این کتاب؛ کتاب اینگونه است که مثلاً یک کیلو یا نیم کیلو وزن دارد و رنگش دارای این خصوصیّات است. [از] این وجود کتاب، چطور ما معنای مصدری را انتزاع کنیم؟ وجود کتاب که حقیقتی در خارج است و این حقیقت در ذهن نمیآید! در اینجا ذهن میآید باز از همین نفس تحقّق، مصدری را انتزاع میکند [و میگوید:] موجودیّةُ الوجود، این وجودِ کتاب تحقّق دارد، هستیِ کتاب هست، هستی برای کتاب تحقّق دارد، عدم در این کتاب راه ندارد. اینکه میگوییم: هستی برای کتاب ثبوت دارد، عدم در این هستی راه ندارد، این معنای مصدریای است که آن را انتزاع کردهایم و در ذهن آوردهایم. چرا [خود وجود را] در ذهن آوردهایم؟! این را که نمیتوانیم در ذهن بیاوریم، این الآن وزنش نیم کیلو است، نمیتوانیم در ذهن بیاوریم، پس چه چیزی را از این در ذهن آوردهایم؟ آن معنای مصدری و موجودیّت او را در ذهن آوردهایم. موجودیّت، یعنی لباس هستی و لباس تحقّق پوشیدن؛ این را الآن در ذهن آوردهایم.
