اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

تبیین نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود

0
اسفار

در این مجلس، در باب دو معنای مهم از وجود که یکی معنای مصدری و دیگری اسم مصدری است صحبت می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، در مورد نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود عینی توضیحاتی ارائه می‌کنند. ایشان در ادامه می‌فرمایند: آنچه در دنیا می‌بینیم، وجودی وابسته و غیر مستقل دارند؛ یعنی برای بودن‌شان به یک وجود اصلی که همان خداست نیاز دارند. این موجودات، مثل نورِ منعکس شده در آینه هستند؛ خودشان چیزی ندارند و فقط بازتابی از آن وجود اصلی هستند. اگر این ارتباط قطع شود، آن‌ها هم از بین می‌روند.

نسخه عربی

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

9
  • استاد: بله، همین انتساب و ارتباط است و همان نسبت است.

  • تلمیذ: نظراتی راجع به وجود بود و یکی از آنها این بود که وجود فقط همان انتساب است.1

  • استاد: آن مسئله فرق می‌کند؛ آن اعتبار است. [آنها] وجود را از باب نسبت می‌گیرند و از باب اضافه می‌گیرند و می‌گویند: اصلاً چیزی در خارج نیست.

  • تلمیذ: آنها هم همین را می‌گویند. می‌گویند: وجود فقط همین انتساب است و چیزی غیر از این نیست؛ یعنی اگر این انتساب برود چیزی نیست.

  • استاد: ببینید اینها فقط وجود را نسبت به یک چیز می‌دهند و تحقّق را به ماهیّات می‌دهند، یعنی می‌گویند: ماهیّات در خارج محقّق هستند نه‌اینکه آنان قائل به اعتباریّت ماهیّت هستند. اگر قائل به اعتباریّت ماهیّت بودند و وجود را هم فقط ربط می‌دانستند مطلب همین مطلبی بود که ایشان می‌فرمایند، ولی آنها به دلیل این که قائل به اصالةُ الماهیّة هستند می‌گویند: وجود چیست؟ اعتباری است. بله آٰقا اعتباری است، [همان‌طور که] شما در اضافه مضافی دارید و مضافٌ‌الیهی دارید و اضافه، شیئی سوای همین انتساب بین دو شیء نیست. یعنی اگر شما این دو شیء را کنار بگذارید اضافه‌ای هم درکار نمی‌ماند. اینها می‌گویند: وجود هم همین است، اینها همه کشک است و چیزی ندارد!

  • تمثیل وجودِ ربطی به انعکاس نور در آینه

  • [من‌باب‌مثال] شخصی اینجا نشسته است و یک آینه هم در دستش هست و نور را روی دیوار می‌اندازد، بعد آنهایی که آنجا هستند فکر می‌کنند که این یک تکّۀ از دیوار روشن است. ما وقتی که مدرسه می‌رفتیم با آینه در چشم معلم نور می‌انداختیم! معلم می‌گفت: «حسینی آینه را در جیبت بگذار!» حالا ما اینجا نشسته‌ایم و هیچ [چیزی] پیدا نیست و هیچ‌کس هم نمی‌داند و مثل بچۀ خوب و مؤدّب هم اینجا نشسته‌ایم ولی هرچه آنجا هست از اینجا دارد تکان می‌خورد! آنهایی که آنجا هستند می‌گویند: این نور آن‌طرف می‌رود، بیا تا اینکه بپریم و آن را بگیریم! همین‌که می‌پرند تا اینکه آن را بگیرند، نور این طرف می‌آید، دوباره این نور آن‌طرف می‌آید و می‌بینند که اینجا خالی شد، همین‌که می‌آیند آن را بگیرند دوباره نور به این طرف می‌رود. ما کوچک بودیم و یک گربه داشتیم که با آن هم همین بازی را می‌کردیم، نور روی فرش می‌انداختیم، همین‌که می‌آمد با چنگالش آن را بگیرد نور جلوتر می‌رفت و همین‌طور جلوتر می‌رفت و زیرش خالی می‌شد. چرا خالی می‌شد؟ چون مبدأ از اینجا خالی می‌کند، چون این از اینجا می‌گرداند و آن هم از آنجا می‌گردد. حالا ما از پایین نگاه می‌کنیم و حقیقت را در این پایین می‌بینیم، مثل آن گربه که خیال می‌کند مبدأ همان است که الآن در اینجا هست، می‌پرد [آن را] بگیرد، امّا مبدأ یک‌دفعه آن را به این طرف برمی‌گرداند! می‌گوید: این که الآن جلوی من بود پس چه شد؟! دوباره برمی‌گردد و می‌بیند که این طرف آمد، همین‌که این طرف می‌پرد تا اینکه آن را بگیرد حرکت می‌کند!

    1.  الحکمة المتعالیة، ج ۱، ص ۷۱.