اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

تبیین نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود

0
اسفار

در این مجلس، در باب دو معنای مهم از وجود که یکی معنای مصدری و دیگری اسم مصدری است صحبت می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، در مورد نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود عینی توضیحاتی ارائه می‌کنند. ایشان در ادامه می‌فرمایند: آنچه در دنیا می‌بینیم، وجودی وابسته و غیر مستقل دارند؛ یعنی برای بودن‌شان به یک وجود اصلی که همان خداست نیاز دارند. این موجودات، مثل نورِ منعکس شده در آینه هستند؛ خودشان چیزی ندارند و فقط بازتابی از آن وجود اصلی هستند. اگر این ارتباط قطع شود، آن‌ها هم از بین می‌روند.

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

18
  • «[در اینکه تمایز بین وجود و ماهیّت] تمایز در ادراک است [امّا در عین، چنین چیزی نیست.]»

  • تمثیل آقای حداد از بسیط الحقیقة 

  • [در مورد] کلام مرحوم آقای حدّاد1 ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ما می‌توانیم اصل قضیّه را به دو نحو برگردانیم: یک نحوه‌اش همان است که ایشان فرموده‌اند و نحوۀ دیگر، صورت دیگری است. [من‌باب‌مثال] شما این کتاب را درنظر بگیرید. یک‌وقت نگاه به این کتاب می‌کنید و اصلاً نه رنگی از این در ‌نظرتان می‌ماند و نه شکلی و نه قرطاسی و نه هیچ چیز دیگر، یعنی می‌گویید: یک حقیقت وجود بسیطی است که آن حقیقت وجود بسیط، نور است و شعاع است و محض بهاء و بهجت است. آن حقیقت بسیط آمده و خود را به این صورت درآورده است. پس یک‌وقت شما چشمانتان را تیز می‌کنید و به این کتاب نگاه می‌کنید، می‌بینید که کتابی هست و دارای صفحاتی است و رنگ آن این‌طور است و...، این دید، دید بسیط و دید ظاهر است. امّا یک‌وقت شما نگاه می‌کنید و چشمانتان را تیز می‌کنید، ـ دیدید وقتی که می‌خواهید به یک جا نگاه کنید و طرف را خوب برانداز کنید چشمانتان را تیز می‌کنید و مثل گربه گرد می‌کنید، مثلاً یکی می‌گوید: سلامٌ علیکم، حال شما چطور است؟! چنان نگاه می‌کنید! یعنی ای پدر سوخته، می‌دانم که زیر این نقاب خود چه قصدی داری! ـ اینکه چشمانتان را تیز می‌کنید یعنی چه؟ یعنی چشمانتان را دارید از این صورت به باطن می‌برید. یک وقتی دارید اینطوری می‌کنید، یعنی نگاه می‌کنید به این‌کتاب می‌بینید که کتابی هست و دارای صفحاتی است و رنگ آن این‌طور است و فلان. این یک دید بسیط است. [امّا] یک وقت چشممان را تیز می‌کنیم و می‌گوییم: آن حقیقت وجود است که آمده و به این شکل درآمده است. پس ما این صورت کتابیّت را از این می‌گیریم. آن حقیقت وجودی که نور است و بهاء است و محض است، آن حقیقت وجود می‌شود اصل و مبدأ و ریشۀ برای این کتاب که الآن در دست من است. آقای حدّاد منظورشان این بود. یعنی وقتی که شما این کتابیّت را از آن گرفتید، همان حقیقت نوریه است و همان حقیقت بهاء است، چون عبارت از ذات پروردگار شده است. آن بسیط الحقیقه می‌شود و آن وجود صرف می‌شود.

    1. روح مجرّد، ص 587 و 588:
      «روزی در حرم مطهّر پس از فریضۀ ظهر که در آنجا به جماعت خوانده می‌شد، و ایشان هم در صف آخر متّصل به ضلع شمالی رواق مطهّر نشسته بودند و حقیر هم پهلو دست ایشان بودم، به یکی از همراهان که در این سفر از توحید پرسیده بود، درحالی‌که دست بردند و تربتِ مُهر را از روی زمین برداشتند و به او ارائه نمودند، پرسیدند: ”این چیست؟!“ گفت: ”این مهر است، این تربت است.“ آقا فرمودند: ”تو این اسم مهر و تربت را بر روی آن گذاشته‌ای و آن را وجود مستقلّ و ذی اثری پنداشته‌ای؛ این اسم را بردار، غیر از اصل وجود چیزی نیست!“ ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهۡوَى ٱلۡأَنفُسُ وَلَقَدۡ جَآءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ ٱلۡهُدَىٰٓ﴾*.
      «نیستند آنها مگر اسمهایی که شما و پدرانتان آنها را بدین اسم‌ها نام نهاده‌اید! خداوند بدین اسم‌ها حجّت و برهانی را فرود نیاورده است. ایشان پیروی نمی‌نمایند مگر از پندار و گمان و آنچه را که هوای نفوسشان بخواهد، درحالی‌که تحقیقاً از جانب پروردگارشان هدایت بسویشان آمده است.»
      شما می‌گویید: مهر و تربت، و با اسم و تعیّن مهر و تربت، آن را جدا کرده و استقلال می‌دهید و از آن اثر می‌طلبید. زیراکه طلب بر اصل و اساس استقلال است. استقلال و عزّت اختصاص به ذات خدا دارد. یعنی این اسم‌ها و رسم‌ها و نشان‌ها بیکاره‌اند، و کار به‌دست اوست جلّ و عزّ. بنابراین مطلب خیلی واضح و روشن است که: علّت شرک مردم، دوئیّت و دوبینی است که به این اعتبارهای بی پایه و ریشه، لباس عزّت پوشانده است. و این حدود و قیود و ماهیّات را با أصل الوجود خلط کرده، و عزّت را از وجود دزدیده و بدین‌ها نسبت داده است. اگر شما اسم مهر را از روی این برداری، دیگر وجودِ مهری نیست، تعیّن نیست، فقر و نیاز نیست. اینها همه مال این حدود عدمیّه است. و اگر اینها برداشته شود، یک وجود بحت بسیط و گسترده می‌ماند که آن را وجود منبسط گویند. و آن نیز پس از رفع حدود ماهوی امکانی خود، فانی در وجود حَیّ قیّوم أزلی و أبدی است. این است حقیقت توحید که شما از آن به وحدت وجود یاد می‌کنید.»
      * سوره نجم (53) آیه 23.