اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

تبیین نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود

0
اسفار

در این مجلس، در باب دو معنای مهم از وجود که یکی معنای مصدری و دیگری اسم مصدری است صحبت می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل و نهم از سلسله دروس خارج اسفار، در مورد نحوۀ انتزاع معنای مصدری از وجود عینی توضیحاتی ارائه می‌کنند. ایشان در ادامه می‌فرمایند: آنچه در دنیا می‌بینیم، وجودی وابسته و غیر مستقل دارند؛ یعنی برای بودن‌شان به یک وجود اصلی که همان خداست نیاز دارند. این موجودات، مثل نورِ منعکس شده در آینه هستند؛ خودشان چیزی ندارند و فقط بازتابی از آن وجود اصلی هستند. اگر این ارتباط قطع شود، آن‌ها هم از بین می‌روند.

نسخه عربی

دو معنای ثبوتی و اثباتیِ وجود

11
  • همین‌که ارادۀ حق به او تعلّق گرفته، هزارتا بدبختی بر سر او آمده است. تابه‌حال هیچ چیزی نبود، نه خبری بود و نه اثری بود، یک‌دفعه خدا دَنگش گرفت که ربطی با این ماهیّت معدومه ایجاد کند. همین‌که ایجاد کرد، یک‌دفعه در این وسط یک زید دو متری درست شد؛ بعد تکلیف به او آمد که این کار را بکن و آن کار را نکن. همۀ اینها برای تعلّق است. پس بدانید که این تعلّق به حق تعالیٰ است که سبب همۀ وجودات حقیقیّه شده است، آن وجودات حقیقیه چه هستند؟ [آیا] سوای حق هستند؟! ابداً! [آیا] جدای از حق متعال هستند؟! ابداً!

  • لیست هی إلّا شؤوناتُ ذاتِه تعالیٰ و تجلیّاتِ صفاتِه العُلیا و

  • «اینها شئونات ذاتش هستند [و تجلیّات صفات بلند مرتبه‌اش هستند]»

  • ذات دلش می‌خواهد که خودش را این‌طور دربیاورد و دلش می‌خواهد که آن‌طور دربیاورد؛ ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾1 امروز به این شکل و قیافه باشد، فردا به آن شکل و قیافه باشد. خودش را به شکل گربه دربیاورد، دلش می‌خواهد به ما چه مربوط است؟! خودش را به شکل اسد و غنم و بقر دربیاورد، دلش می‌خواهد خودش را به قیافۀ آقای فلانی در بیاورد! «هر لحظه به شکلی بُت عیّار درآمد»2 معنایش همین است دیگر؛ [یعنی] همۀ اینها شئونات ذات هستند. ذات شأن دارد، کیفیّات دارد، حیثیّات مختلف دارد؛ هر طور که می‌خواهد خود را به همان کیفیّت درمی‌آورد. و تجلیّات صفات علیای او، تجلیّات صفات جمال او و جلال او از جمال به یکی می‌دهد و از جلال به یکی می‌دهد، به این قهر می‌دهد و به او جذب می‌دهد، به بلبل جمال می‌دهد، به شیر هیبت می‌دهد، به فیل عظمت می‌دهد، به مورچه و امثال‌ذلک حالت تواضع و کوچکی و مسکنت و اینها را می‌دهد. به آن جلالِ خودش را می‌دهد [که اگر] یک نگاه به آدم بکند همین کافی است دیگر! و دهانش را باز کند، حاجی افتاده است! [امّا] به یکی ملاست می‌دهد که آدم خوشش می‌آید برود نزدیکش بشود. [یا] یکی [را آدم] می‌خواهد فرار کند ازش و یکی را هم می‌خواهد در کنارش باشد. همۀ اینها شئونات [جمال و] جلال است. اینها برای ظاهرش است، باطنش هم همین‌گونه است؛ به یکی محبّت می‌دهد، به یکی غضب می‌دهد، به یکی خشم می‌دهد، به یکی رحمت می‌دهد، به یکی عطوفت می‌دهد. خلاصه، همه را سر کار گذاشته است!

    1. سوره رحمن (55) آیه 29؛ امام شناسی، ج 8، ص 223:«و خداوند در هر روزی به شأن و کاری خاص پردازد.»
    2. از اشعار منتسب به مولی جلال‌الدین رومی در دیوان شمس تبریزی است:
      هر لحظه به شکلی بت عیّار برآمد***دل برد و نهان شد
      هر دم به لباس دگر آن یار برآمد***گه پیر و جوان شد
      تا آخرش که این بیت است:
      رومی سخن کفر نگفته است و نگوید***منکر مشویدش
      کافر شده آن کس که به انکار برآمد***از دوزخیان شد