
معنای مصدری و اسم مصدری وجود
تفکیک معنای اعتباری از معنای اصیل در وجود
در این جلسه، در مورد دو معنای مصدری و اسم مصدری از وجود و معیار تفکیک بین این دو معنا بحث میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، روشن میکنند که معنای اسم مصدری وجود که همان فرد خارجی آن است، اصیل بوده و عین تشخّص و تعیّن است؛ بر خلاف معنای مصدری که انتزاعی و اعتباری بوده و فاقد تشخّص خارجیست. وجود عینی همان حقیقت خارجی و واقعی موجودات است. این وجود نور نامیده میشود، زیرا همانند نور، ظاهر و مظهر است. هر موجودی در جهان، یک تشخص منحصر به فرد دارد و این تشخص، عین وجود عینی آن است. در این سطح، تمام موجودات، با وجود کثرت ظاهری، در حقیقت خودشان یکی هستند و همگی جلوههای یک حقیقت واحد وجودند. درک کامل این وجود حقیقی با علم حصولی میسور نیست، ازاینرو، باید بهعلم حضوری ادراک شود.
معنای مصدری و اسم مصدری وجود
8تبیین معنای حدث
حدث یعنی چه؟ [یعنی] آن عملی که از فاعل سر میزند و نام دیگر آن اسم مصدر است. و مصدر عبارت است از انتساب. آن حدث در ذهن نمیآید، آن حدث یک امر خارجی است. [دقیقاً] مثل اعیان خارجی که در خارج هستند ولی در ذهن نمیآیند، حدث هم در خارج هست ولی در ذهن نمیآید. آن کتکی که الآن فاعل دارد به مفعول میزند، هیچوقت در ذهن نمیآید! آن چیزی که در ذهن میآید زدن است، یعنی آن صورت انتساب فاعل با آن مفعول است که در ذهن هست و آن یک معنای انتزاعی است. پس مصدر میشود معنای انتزاعی، اسم مصدر همان معنای حدث در خارج است.
تلمیذ: این بنا بر اصطلاح حضرتعالیٰ است امّا قوم، حدث و مصدر را یکی میدانند.
استاد: نهخیر، نباید یکی بدانند! خیلی اشتباه میکنند!
و قد یُطلَقُ و یرادُ منه الظاهرُ بذاتِهِ المظهِرُ لغیرِ
«[و گاهیاوقات اطلاق میشود و قصد میشود از وجود، ظاهر کنندۀ به ذات خودش و مظهر برای غیر خودش»
مِن الذّواتِ النوریّة، کالواجبِ تعالیٰ و العقولِ و النفوسِ، و الأنوارِ العَرْضیّةِ المعقولةِ أو المحسوسةِ
«[که عبارت هستند] از ذوات نوریّه مانند واجب تعالیٰ و عقول و نفوس [و] انوار عرْضیّه معقوله که اینها ظاهر بذاته و مظهر لغیره هستند. و آن انوار عرْضیّه یا معقول هستند یا محسوس هستند و این انوار معقوله یا محسوسه، در اذهان و نفوس پیدا میشوند.»
آن صور ذهنی که برای انسان پیدا میشود و آن حالاتی که برای انسان پیدا میشود و آن عقول، تمام اینها انوار عرْضیّه هستند یا محسوس در عالم حس هستند”
کنورِ الکواکبِ والسُّرُجِ
«مانند نور کواکب، نور سراج»
نور شمس، نور قمر و نور چراغها که انوار عرْضیه هستند. ـ عَرَضیه غلط است، عرْضیه بخوانید ـ و همۀ اینها محسوسه هستند.
و له وجودٌ فی الأعیانِ لا فی الأذهانِ
«و [برای] این، وجود در اعیان دارد و دیگر در اذهان نیستند و به ذهن کاری ندارند»
