
معنای مصدری و اسم مصدری وجود
تفکیک معنای اعتباری از معنای اصیل در وجود
در این جلسه، در مورد دو معنای مصدری و اسم مصدری از وجود و معیار تفکیک بین این دو معنا بحث میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، روشن میکنند که معنای اسم مصدری وجود که همان فرد خارجی آن است، اصیل بوده و عین تشخّص و تعیّن است؛ بر خلاف معنای مصدری که انتزاعی و اعتباری بوده و فاقد تشخّص خارجیست. وجود عینی همان حقیقت خارجی و واقعی موجودات است. این وجود نور نامیده میشود، زیرا همانند نور، ظاهر و مظهر است. هر موجودی در جهان، یک تشخص منحصر به فرد دارد و این تشخص، عین وجود عینی آن است. در این سطح، تمام موجودات، با وجود کثرت ظاهری، در حقیقت خودشان یکی هستند و همگی جلوههای یک حقیقت واحد وجودند. درک کامل این وجود حقیقی با علم حصولی میسور نیست، ازاینرو، باید بهعلم حضوری ادراک شود.
معنای مصدری و اسم مصدری وجود
6تباین مفهوم منتزَع از وجود با مصداق وجود
آیا آن صورت از وجود که [در ذهن] آمد، مثل این کتاب است؟! مثل این کتاب نیست، چون کتاب برای خودش یک کیلو وزن دارد، خصوصیّاتی دارد. پس صورتی از آن در ذهن آمد؛ آن صورت ما، جزئی است و آن صورت داخل در تحتِ آن مفهوم انتزاعیِ وجود اثباتی است و این صورت، جزئی برای آن مفهوم است. امّا خود کتاب داخل در تحتِ چیست؟ خود کتاب دیگر داخل در تحتِ چیزی نیست. کتاب را شما داخل در تحتِ چه چیز میگیرید؟ این یک وجود جدا دارد! [داخل] در تحتِ فرش میگیرید؟ این فرش برای خودش یک وجود جدایی دارد. [آیا] داخل در تحتِ دفتر میگیرید؟ دفتر برای خودش یک وجود جدایی دارد. [آیا] داخل در تحتِ این اطاق میگیرید؟ اطاق برای خودش وجود جدایی دارد. هوا و گچ و آجر دارد [که] هر کدام از اینها، وجود جدا جدا هستند. پس این داخل در تحتِ چه چیز شد؟
تلمیذ: اگر اینطور باشد این اشکال پیدا میشود که ما در خارج نه مصداق داریم نه فرد داریم و نه جزئی؛ یعنی نفی فردیّت و مصداقیت و جزئیّت!
استاد: نه!
تلمیذ: ما فرض کردیم این مفهوم وجودی که در ذهن ما میآید صورت حاصلهای از آن شیء خارجی است که این جزئی تازه فردی از آن مفهوم انتزاعی وجود است.
یک «واحد» در عالَمِ وجود؛ واحد بالتشخّص
استاد: نه، این مفهوم او، فردی از آن است. یعنی مفهوم این وجود خارجی و مفهوم این تشخّص، جزئیِ برای آن معنای انتزاعی است، امّا نفس آن وجود، دیگر فرد برای آن مفهوم کلّی نیست. پس اگر ما بخواهیم نفس آن وجود را نگاه کنیم فردی است از حقیقت خودش. یعنی تشخّص او فردی میشود از همان حقیقیّت خودش که حقیقت او هم متشخّص بالفرد است.
در اینجا است که ما معنای وحدت وجود را با وحدت موجود مییابیم. یعنی آن وجودی که ما در اشیاء خارج و در مصادیق متفاوت میبینیم، حقیقت او در عین فردیّتش با حقیقت وجودات دیگر واحد میشود. پس یک واحد بیشتر ما در عالم وجود، نداریم؛ آن یک واحد، هم شامل خدا میشود و هم شامل خلق خدا. آن یک واحد هم شامل علّت میشود و هم شامل معلولهای متفاوت. و درعینحال که آن واحد است، افراد کثیرهای دارد و کثرت آن افراد کثیره باعث اختلاف آنها نخواهد بود. یعنی اختلاف ماهوی و اختلاف جوهری آنها [مراد است] که اختلاف جوهری عبارت است از الظاهرُ بنفسِه المظهرُ لغیره؛ آن ازبین نمیرود و بهحال خودش باقی است. پس بنابراین در این لحاظ، افراد واقعی در خارج هستند و این فرد، مستقل و جدای از آن است و آن فرد مستقل و جدای از این است، و درعینحال که این فرد مستقل و جدای از آن است، همۀ اینها ظهورات یک واحد هستند و آن یک واحد عبارت است از همان حقیقت وجود.
