اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)

نقد اشکالات شیخ اشراق

0
اسفار

در این جلسه، اشکالی که شیخ اشراق مبنی بر تسلسل وجود در خارج، بر اصالت وجود وارد کرده است پاسخ داده می‌شود، سپس تلقّی جوهری و عرضی از وجود نفی می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌هفتم از سلسله دروس خارج اسفار، اشکالات اصالت وجود را که شیخ اشراق وارد کرده است، بیان نموده و یکایک پاسخ می‌دهند؛ من جمله اینکه وجود نمی‌تواند جوهر باشد، پس عرض است و هر عرضی نیازمند موضوع برای تحقق است. براین‌اساس، وجود نیز برای تحقق نیازمند موضوع است پس: نمی‌تواند اصیل به‌معنایی که در خارج موجود بالذات باشد، متحقق باشد. اما ملاصدرا به هر دو اشکال پاسخی دقیق ارائه می‌دهد که در این درس مشروح آن بیان شده است.

نسخه عربی

پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)

9
  • استاد: آیا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ این مطلب را در کتابشان آورده‌اند یا نه؟

  • تلمیذ: بله در کتاب معاد شناسی آورده‌اند.1

  • در یک جا ایشان می‌فرمودند که یک کسی نقل کرد از آقای مطهّری یا شخص دیگری  نقل کرد برای آقا که گفته بود [که طالقانی گفته است:]

  • «علی غیر از اینکه یک‌مشت آدم را کشت چه‌کاری برای اسلام کرد؟!»

  • این خیلی عجیب است! این حرف طالقانی بود! او توقّع داشت معاویه و یزید بر سر کار بیایند! و این [حرف را] با حدّت و شدت می‌گفت! آخر می‌گویند: تا شخص عصبانی نشود چیزهایی را که در دلش هست بیرون نمی‌ریزد! در مجلسی بوده و یکی او را عصبانی کرده و او هم در آمده به‌حساب خودش فحش را به علی علیه السّلام کشیده و گفته: «علی غیر از اینکه یک‌مشت را کشت چه‌کار کرد؟!» من این عبارت را عیناً از زبان مرحوم آقا شنیدم که ایشان فرمودند: «این عبارت را طالقانی گفته است!» اینها اصلاً سنّی بودند! در واقع سنّی بودند منتها یک عمامۀ سیاه و همین لباس را داشتند! و در بعضی جاها واقعاً انسان از اینها بی‌انصافی می‌دید! یعنی نه در این مسائل که اصلاً خود سنّی‌ها در این مسائل به اندازۀ اینها این‌قدر داغ نبودند که اینها داغ بودند! خود سنّی‌ها به اندازه این طالقانی داغ نبودند و عجیب اینکه بازرگان [هم] در خیلی از موارد با او اختلاف داشت! یعنی بازرگانِ اروپاییِ چی‌چیِ ما، در عقاید شیعه با او اختلاف داشت و طالقانی را قبول نداشت!

  • بعد یک دفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ به منزل آقا شیخ محمدباقر آشتیانی، پسر مرحوم آقا شیخ احمد آشتیانی ـ رحمة الله علیهما ـ رفتند و من در آن مجلس بودم. مرحوم آقا به آقا شیخ محمدباقر فرمودند: «این [سید مصطفی طباطبائی] چطور آدمی است؟!» [همین‌که] مرحوم آقا شرح دادند ـ مثل‌اینکه شنیده بودند که انتساب دارند و این حرف‌ها ـ یک‌دفعه او گفت:

  • بله، او خواهرزادۀ ما است و تا نصفه‌های سیوطی بیشتر نخوانده است و همان موقع یک افکاری داشت و با این برقعی واین‌ها رفت‌وآمد می‌کرد و ما با او بحث می‌کردیم و من دیگر با او قطع کردم! و بعد هم به مرحوم آقا گفت: شما هم اعتنایی نکنید، فایده‌ای ندارد! اینها یک باندی هستند و اصلاً مرامشان این است و اصلاً زیر بار حرف هم نمی‌روند! لذا شما اعتنایی به اینها نکنید، چون زیر بار حرفتان نمی‌روند! یعنی فقط می‌خواهند آدم را سر کار بگذارند و...!

    1. معاد شناسی، ج ۷، ص ۸۳.