اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)

نقد اشکالات شیخ اشراق

0
اسفار

در این جلسه، اشکالی که شیخ اشراق مبنی بر تسلسل وجود در خارج، بر اصالت وجود وارد کرده است پاسخ داده می‌شود، سپس تلقّی جوهری و عرضی از وجود نفی می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌هفتم از سلسله دروس خارج اسفار، اشکالات اصالت وجود را که شیخ اشراق وارد کرده است، بیان نموده و یکایک پاسخ می‌دهند؛ من جمله اینکه وجود نمی‌تواند جوهر باشد، پس عرض است و هر عرضی نیازمند موضوع برای تحقق است. براین‌اساس، وجود نیز برای تحقق نیازمند موضوع است پس: نمی‌تواند اصیل به‌معنایی که در خارج موجود بالذات باشد، متحقق باشد. اما ملاصدرا به هر دو اشکال پاسخی دقیق ارائه می‌دهد که در این درس مشروح آن بیان شده است.

نسخه عربی

پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)

4
  • و امّا مادۀ افتراق در خود کیف، مثل خود کیفیّات می‌باشد. چون کیفیّات بنا بر اعتقاد صاحب حکمت الاشراق، مرحوم شیخ شهاب‌الدین که قائل به «اصالةُ الماهیّة» هستند، خود این کیفیّات، تقرّر خارجی آنها دیگر به وجود نیست بلکه آنها متقرّر به جعل هستند. نه‌اینکه فردی از وجودند تا اینکه شما بگویید: با وجود یکی شده‌اند، پس این اعمّ من وجه دیگر چه معنا دارد؟! یعنی از نقطه‌نظر حمل، هم حمل اوّلی ذاتی و هم حمل شایع، از هر دو نقطه‌نظر با وجود فرق می‌کنند. از نقطه‌نظر حمل اوّلی ذاتی [که] کیف در مقوله‌ای است و وجود در یک مقولۀ دیگر، و از نقطه‌نظر حمل شایع صناعی و حمل مصداقی، تقرّر این کیف به جعل است و به وجود تقرّر ندارد، پس بنابراین می‌توانیم بگوییم که اینها اعمّ من وجه از وجود هستند. پس بنابراین،‌ این وجود در اینجا یک عَرَض است که عارض می‌شود بر این افرادی که در خارج هستند.

  • پاسخ به اشکال دوّم شیخ اشراق

  • جوابی که ایشان در اینجا دادند جواب خیلی عجیبی است! به‌خاطر اینکه اصلاً در تعریف أعراض و در تعریف جوهر آمده که جوهر عبارت است از یک کلّی که «إذا وُجدَ فی الخارج» و عام و شمول دارد، و عرض عبارت است از این وصفی که «اذا وجد فی الخارج لابدّ أن یوجدَ فی الموضوع»، و در اینجا وجود اصلاً در خارج تشخّص دارد. کلّی نیست وجود تا اینکه شما آن را به‌عنوان جنس یا به‌عنوان نوع بیاورید؛ به‌عنوان جنس منطقی یا نوع منطقی یا در تحتِ حدّی بیاورید. وجود تعریف ندارد تا اینکه در تحتِ حدّ بگنجد، چون حدّ عبارت است از تعریف به جنس و فصل، و وجود که جنس و فصل ندارد. و آنچه را که ذهن تصوّر می‌کند یک معنای انتزاعی مصدری است که به معنای «بودن» است نه به معنای «بود». به معنای «بودن» است که این جنبۀ «بودن» و جنبۀ مصدری از آن موجود اطلاق می‌شود و از آن موجود انتزاع می‌شود. «هست» از آن اطلاق می‌شود، «هست»ی که قابل اشاره است نه «هستِ» کلّی؛ ما اصلاً «هستِ» کلّی نداریم! این کلّی منطقی که در جنس و فصل و حدّ تجلّی پیدا می‌کند، این عبارت است از مفهوم، درحالتی‌که ما برای وجود، عین خارجی قائل هستیم و آن عین خارجی عبارت است از تشخّص.