
پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)
نقد اشکالات شیخ اشراق
در این جلسه، اشکالی که شیخ اشراق مبنی بر تسلسل وجود در خارج، بر اصالت وجود وارد کرده است پاسخ داده میشود، سپس تلقّی جوهری و عرضی از وجود نفی میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوهفتم از سلسله دروس خارج اسفار، اشکالات اصالت وجود را که شیخ اشراق وارد کرده است، بیان نموده و یکایک پاسخ میدهند؛ من جمله اینکه وجود نمیتواند جوهر باشد، پس عرض است و هر عرضی نیازمند موضوع برای تحقق است. برایناساس، وجود نیز برای تحقق نیازمند موضوع است پس: نمیتواند اصیل بهمعنایی که در خارج موجود بالذات باشد، متحقق باشد. اما ملاصدرا به هر دو اشکال پاسخی دقیق ارائه میدهد که در این درس مشروح آن بیان شده است.
پاسخ به اشکالات اصالت وجود (5)
10لذا ایشان هم دیگر جوابش را ندادند و دیگر رهایش کردند. دو سهتا نامه دادند و بعد دیگر ترک کردند.
تلمیذ:...؟
استاد: بله، ابنتیمیّه یک آدم خیلی فحّاش بود و خیلی تند بود و خیلی هم با این حکومت [دمشق] درگیری پیدا کرد! دو سه دفعه هم به زندانش انداختند. زندانهای طویلی هم بود ـ یکسال و دو سال ـ و بعد هم به مصر رفت، در آنجا هم [او را] به زندان انداختند و بعد دوباره به شام آمد. خیلی بد دهن بود و با کسی که بحث میکرد فقط فحش میداد!
اشکال دوم شیخ اشراق بر اصالت وجود؛ عرض بودن وجود
و منها: ایضًا قولُه1 أنّ الوجودَ إذا کانَ حاصلًا فی الأعیانِ
«و یکی از آن اشکالات و شبهاتی که مطرح کردهاند این است که وقتی وجود در اعیان حاصل باشد»
و لیس بجوهر
«و جوهر نباشد»
چون جوهر آن است که اذا کانَ وجدَ موضوعًا، موضوعًا لا فی الاعیان، درحالیکه وجود در اعیان حاصل است، یعنی جنبۀ عرَضی دارد.
فتعیّنَ أن یکونَ هیئةً فی الشیءِ
«پس حالاکه جوهر نشد باید هیئت [در شیء] باشد»
چون ما یک جوهر داریم و یک عرض داریم. هیئت در شیء را اسمش را وجود میگذاریم.
و إذا کانَ کذا، فهو قائمٌ بالجوهرِ
«و اگر اینطور باشد پس این عرض است و عرض هم قائم به جوهر است.»
فیکونَ کیفیّةً عند المشائینِ؛
«پس باید این کیفیّت باشد [نزد مشّائین]»
چون با تعریف کیف موافق است.
لأنّه هیئةٌ قارّةٌ لا یحتاجُ فی تصوّرِها إلی اعتبارِ تجزّ و إضافةٍ
کیف چیست؟
«کیف، هیئت قارّهای است که لا یقبلُ القسمةَ ولا نسبةَ، و تجزّی و اضافه در او راه ندارد»
إلی امرٍ خارجٍ کما ذکروا فی حدِّ الکیفیّةِ. و قد حکموا مطلقًا
«گفتهاند: بهنحو اطلاق، محل مقدّمِ بر عرض است و همیشه محل، تقدّم بر عرض دارد؛ چه در کیفیّات چه در غیرکیفیّات.»
أنّ المحلّ یتقدّمُ علَی العرضِ مِن الکیفیّاتِ و غیرِها، فیتقدّمُ الموجودُ علَی الوجودِ؛ و ذلک ممتنعٌ، لاستلزامِه تقدّمُ الوجودِ علَی الوجودِ.
- شرح حکمة الإشراق، ص 62 ـ 65.
