اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (3)

نقد اشکال عروض وجود بر ماهیّت

0
اسفار

در این درس، یکی از مهم‌ترین اشکالات وارد بر نظریۀ اصالت وجود بررسی و تحلیل می‌شود؛ یعنی اینکه آیا وجود می‌تواند بر ماهیّت عارض شود یا نه؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌پنجم از سلسله دروس خارج اسفار، ضمن تبیین معانی مختلف وجود از جمله وجود مصدری، مفهوم عامّ وجود و وجود به‌معنای موجود، عروض وجود بر ماهیّت، در عالم خارج و عالم ذهن را مورد بررسی قرار داده و اشکالات آن را بیان می‌کنند. همچنین در این جلسه به مباحثی مانند اتّحاد وجود و ماهیّت، معنای صدق مشتق، قاعده فرعیّت، و تفاوت اعتبارات ذهنی با نفس‌الأمر اشاره شده است. مرحوم استاد در پایان با اشاره به دیدگاه وحدت وجود و موجود، دیدگاه مختار حکمت متعالیه را تقویت می‌کنند.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (3)

5
  • اوّلی یعنی وجود به معنای مصدری که ما آن را هست شدن ترجمه کردیم. دومی را هستی ترجمه کردیم. این وجود به معنای هستی است. اوّلی معنای مصدری است. وقتی آن معنای مصدری بر شیئی عارض می‌شود که آن شیء تحقّق داشته باشد. و در معنای دوّم مفهوم عام است و بر همۀ اشیاء اطلاق می‌شود؛ هست، هست، هست، هست، تمام این اشیاء، کتاب، دفتر، میز، قلم، زمین، آسمان. این مفهوم هستی مفهوم عام بود که این هم نمی‌تواند اطلاق بشود، زیرا وقتی اطلاق می‌شود که این، عارض بر آن معروض شود. و لازمۀ صدق عروض بر معروض، ثبوت معروض است.

  • وجود به معنای موجود

  • سوّم از معنای وجود به معنای موجود است. یعنی همان چیزی که اتّحاد با آن امر خارجی دارد. ما وجود را به معنای موجود می‌گیریم، لذا می‌گوییم: «الوجودُ هو الموجودُ» قبلاً هم صحبت شد که گاهی‌اوقات به نفس تحقّق وجود، موجود اطلاق می‌کنیم، نه به‌عنوان ماهیّت. آخر به ماهیّت که می‌گوییم موجود، یعنی ذاتی که وجود بر آن بار شده است. اینها اگرچه اَعدام هستند ولی لباس وجود به خود گرفته‌اند. درواقع همان وجود است که قالب به‌خود گرفته است. به این می‌گوییم: موجود. یک‌وقت ما به خودِ اصل وجود، موجود می‌گوییم، چون خود وجود هست و هستی را از خود دارد و قِوام و تحقّق، از آنِ او است و ذاتیِ اوست، و از جای دیگری نگرفته است، لذا اقتضاء می‌کند که ما موجود را بر آن حمل کنیم. این سه مفهوم بود. و هر کدام از این دوتا [وجود و ماهیّت] هم طبعاً یا به‌حسب نفس‌الأمر است و یا به‌حسب ذهن.

  • و اما الوجودُ بمعنی الموجود

  • «اما وجودی که به معنای موجود است»

  • یعنی آن چیزی که هست، ذاتی که هست.

  • فهو یَعرُضُ للماهیّةِ بحَسَب الاعتبارِ الذهنی

  • «این [وجود] عارض بر ماهیّت می‌شود به‌حسب اعتبار ذهنی.»

  • ذهن یک ماهیّت را خالی از وجود و عدم درنظر می‌گیرد، بعد می‌گوید: «هذه الماهیّةُ موجودةٌ» یا «هذه الماهیّة معدومةٌ»