اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

بیان نظریّۀ سید سند و پاسخ آن

0
اسفار

در این درس به یکی از بحث‌های کلیدی در فلسفه اسلامی، یعنی رابطۀ‏ میان وجود و ماهیّت پرداخت شده و به این پرسش اساسی پاسخ داده می‌شود که کدام‌یک از این دو در عالم واقع، اصیل است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌وچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، سعی بر این دارند که نظریّه سید سند را تبیین کرده و سپس پاسخ صدرا را به اشکالی که با توجّه به آن نظریّه بر دیدگاه اصالت وجود وارد می‌شود، گزارش کنند. در این درس، ضمن تأکید بر اینکه وجود و ماهیّت در جهان خارج با هم متحدند، هرچند در ذهن ما متمایز به نظر می‌رسند، از دیدگاه «اصالت وجود» دفاع می‌شود؛ به این معنا که «وجود» اصل است و ماهیّت به تبع و به عنوان حد و تعیّن آن، معنا می‌یابد.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

5
  • تلازم ماهیّت با تغییر و تحدید

  • پس بنابراین، در وجود و ماهیّت هم مطلب همین هست. وقتی که افاضۀ وجود بر ماهیّت می‌شود، به این معنا است که خود نفس وجود در تغییر و تبدّل پیدا می‌شود، ـ ما چیز دیگری نداریم ـ خود نفس وجود وقتی که در تغییر و تحدید و تحدّد و تعیّن پیدا می‌شود، نفس همین تغییر و تغیّر و تحدید و تحدّد عبارت است از ماهیّت؛ نه‌اینکه ماهیّتی بوده و بعد وجود می‌آید و در آن ماهیّت افاضه می‌کند، نه! [بلکه] همین وجود که متعیّن شد ماهیّت می‌شود و همین وجود که متعیّن شد موجود می‌شود. پس بنابراین «لیس لنا إلا أمرٌ واحدٌ و حقیقةٌ فاردةٌ و هو الوجودُ و الموجودُ و الماهیّة». پس طبق این قاعده، هم ما می‌توانیم قائل به اصالت‌الوجود بشویم و هم [قائل به اصالت‌الماهیّة بشویم]، البتّه با این بیانی که در اینجا داریم نمی‌خواهیم بگوییم: اصالت‌الماهوی هستیم، [بلکه] می‌خواهیم بگوییم: اگر ماهیّتی هم در خارج هست و ما آن را اصیل می‌بینیم، عبارت است از اصالت همان وجود؛ [یعنی] همان وجود است که ما الآن تعیّن و تحدّد آن را اصیل می‌بینیم ولی در حقیقت، خود نفس وجود است و غیر از آن چیزی نخواهد بود.

  • تبیین دیدگاه سیّد سند دربارۀ ماهیّت و وجود

  • نزدیک به این مسئله را هم سید المدقّقین شیرازی1 فرموده‌اند که ایشان هم در اینجا همین مطلب را می‌گویند إلا اینکه فرق بین مرحوم آخوند و ایشان این است که ایشان [یعنی مرحوم آخوند] قائل به اصالت‌الوجود است و ایشان قائل به اصالت‌الماهیّة است. ایشان درعین اینکه قائل به اصالت‌الوجود نیست درعین‌حال وجود و ماهیّت را دو امر نمی‌داند چون می‌گوید وجود یا معنای مصدری دارد یا مفهوم عامّی است که بر موضوع خودش حمل می‌شود.

  • توضیحی دربارۀ مصدر و مشتقّات

  • [اینکه] معنای مصدری داشته باشد، مصدر عبارت است از وجود بشرط‌لا. لذا شما نمی‌توانید مصدر را در سایر اشتقاقات بیاورید. آنچه در سایر اشتقاقات می‌آید، مبدأ مصدر است نه نفس مصدر. مصدر امکان ندارد که در سایر اشتقاقات بیاید. شما در ضَرَبَ، ضَرْبِ به‌عنوان مصدر را لحاظ نمی‌کنید و در یضربُ، ضَرْبِ به‌عنوان مصدر را لحاظ نمی‌کنید. مصدر یعنی زدن؛ زدنی که معرّای از زمان و فاعلیّت و مفعولیّت و مکان و آلت و سایر مسائل باشد، ما اسم این حدث را مصدر می‌گذاریم. مصدری که معرّای [از اینها] باشد بشرط‌لا می‌شود، لابشرط که نیست! و آن مبدئی را که ما باید در اشتقاقات متفرّقه لحاظ کنیم باید لابشرط باشد؛ لابشرطی که بتواند خود را در هر قالبی جای بدهد. مثل هوا می‌ماند که این هوا لابشرط است، خودش را در هر قالبی جای می‌دهد. یا [مثل] آبی [است] که راه می‌افتد. اگر ما باشیم نمی‌توانیم خودمان را هرجایی جای بدهیم ولی شما می‌بینید این آب می‌آید از لا به لای تخته‌سنگ‌ها می‌گذرد و راه باز می‌کند و به [داخل] جوب [آب] می‌رود. یا فرض کنید که می‌آید به یک دیواره‌ای از رمل و خاک برخورد می‌کند، در آنجا می‌ایستد و شروع به کندن می‌کند، کم‌کم خاک را نرم می‌کند و نرم می‌کند و دوباره می‌بینیم که راه افتاد و رفت.نمی‌دانم می‌آید به‌اینجا برخورد می‌کند، سرش را کج می‌کند دوباره [راهش را باز می‌کند]. این می‌شود لابشرط؛ یعنی به هر صورت خودش را به هر شکلی درمی‌آورد. یا مثل امواج می‌باشد. این امواج رادیویی همه لابشرط هستند. وقتی که هوا آزاد باشد این موج از آن عبور می‌کند، در آب هم باشد موج از آن عبور می‌کند، حتّیٰ بهتر هم عبور می‌کند. اگر درخت و این‌ها باشد باز موج از لابه‌لاهایش عبور می‌کند. اگر دیوار هم جلوی موج بگذارید می‌گوید: برای من دیوار نگذارید، من از دیوار هم رد می‌شوم. این می‌شود حدث لابشرطی که برایش تعیّنی لحاظ نیست، خودش را با هر تعیّنی وفق می‌دهد. حالا در مشتقّات هم آنچه در مشتقّات، لابشرط داریم خود مفهوم حدثیّت است.

    1. مصنفات میرداماد، ص 393:
      «و ما یقال [القائل صدر المدققین]: ”من البیّن أنّ الجسم فی الخارج لیس شیئین، أحدهما ظاهره و الثانی باطنه، بل کلاهما موجود واحد فی الخارج، و العقل یمیّز ظاهره عن باطنه“ فإنّه تخییل بلا تحصیل، إذ الجسم فی الخارج لیس شیئین بل الموجود فی الخارج شیئان، أحدهما الجسم و الآخر مقدار حالّ فیه ذو بعدین، یقال له باعتبار أنّه ظاهر الجسم.»