
بررسی اشکالات اصالت وجود (2)
بیان نظریّۀ سید سند و پاسخ آن
در این درس به یکی از بحثهای کلیدی در فلسفه اسلامی، یعنی رابطۀ میان وجود و ماهیّت پرداخت شده و به این پرسش اساسی پاسخ داده میشود که کدامیک از این دو در عالم واقع، اصیل است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، سعی بر این دارند که نظریّه سید سند را تبیین کرده و سپس پاسخ صدرا را به اشکالی که با توجّه به آن نظریّه بر دیدگاه اصالت وجود وارد میشود، گزارش کنند. در این درس، ضمن تأکید بر اینکه وجود و ماهیّت در جهان خارج با هم متحدند، هرچند در ذهن ما متمایز به نظر میرسند، از دیدگاه «اصالت وجود» دفاع میشود؛ به این معنا که «وجود» اصل است و ماهیّت به تبع و به عنوان حد و تعیّن آن، معنا مییابد.
بررسی اشکالات اصالت وجود (2)
10قلنا: هذه الملاحظةُ لها اعتباران:
أحدُهما: اعتبارُ کونِها تخلیةَ الماهیّةِ فی ذاتِها عن جمیعِ انحاءِ الوجودِ.
ایشان میفرماید:
«ما برای این ملاحظه دو اعتبار داریم:
یکی اینکه ما میآییم این ماهیّت را از همۀ انحاء وجود در ذاتش تخلیه میکنیم؛ یعنی عقل میآید و او را تخلیه میکند و آن را لابشرط میکند.»
و ثانیهما: اعتبارُ کونِها نحوًا مِن أنحاءِ الوجودِ؛
«دیگر اینکه ما به همین ماهیّت، یک نحو از انحاء وجود را میدهیم.»
فالماهیّةُ بأحدِ الاعتبارین موصوفةٌ بالوجودِ، و بالآخرِ مخلوطةٌ غیرُ موصوفةٍ به.
«پس ماهیّت به یکی از دو اعتبار، موصوف به وجود است و به اعتبار دیگر، موصوفِ وجود نیست بلکه خودش عین وجود است.»
یعنی ماهیّت در اینجا، اوّل نگاهمان، نگاه به هویّت آن است و نگاه به حقیقت آن داریم و در [مرتبۀ] دوّم ما توجّه داریم به حمل شایع آن. در وهلۀ اوّل که به حمل هوهویِ آن توجّه داریم میتوانیم آن را متّصف به وجود کنیم. یعنی ماهیّت من حیث هیهی، یا متّصف به وجود میشود یا متّصف به عدم میشود، در اینجا توجّه به هو هویّت حملیّه است. در وهلۀ دوم، توجّه به حملیّت بهنحو حمل شایع صناعی است که خود وجود با ماهیّت در اینجا اتّحاد پیدا کردهاند و دیگر ما نمیتوانیم آن را متّصف به وجود کنیم، چون خودش عین وجود است.
علیٰ أنّ لنا مندوحةٌ عن هذا التجشّمِ
«ما نیازی به این تجشم و امثالذلک نداریم.»
حیثُ قرّرنا أنّ الوجودَ نفسُ ثبوتِ الماهیّةِ
«ما گفتیم که وجود عبارت است از نفس ثبوت ماهیّت.»
لا ثبوتُ شیءٍ للماهیةِ
«خود ثبوت الماهیّه اسمش را وجود میگذاریم نهاینکه شیئی برای ماهیّتی ثابت بشود.»
فلا مجالَ للقاعدةِ الفرعیةِ هاهنا
«و مجالی برای قاعدۀ فرعیّه نداریم.
همینجا بعدا میآید همین مطلب را اینجا میفرماید.
و کان إطلاقُ لفظِ الاتّصاف
«این اطلاقِ لفظِ الاتّصاف که میگوییم: «الماهیّة متصّفةٌ بالوجود»»
علَی الارتباطِ الّذی یکونُ بینَ الماهیّةِ و الوجودِ مِن باب التوسّع أو الاشتراکِ.
«این اطلاق لفظ اتّصاف بر ارتباطی که بین ماهیّت و بین وجود است از باب توسّع یا اشتراک است.»
