اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

بیان نظریّۀ سید سند و پاسخ آن

0
اسفار

در این درس به یکی از بحث‌های کلیدی در فلسفه اسلامی، یعنی رابطۀ‏ میان وجود و ماهیّت پرداخت شده و به این پرسش اساسی پاسخ داده می‌شود که کدام‌یک از این دو در عالم واقع، اصیل است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌وچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، سعی بر این دارند که نظریّه سید سند را تبیین کرده و سپس پاسخ صدرا را به اشکالی که با توجّه به آن نظریّه بر دیدگاه اصالت وجود وارد می‌شود، گزارش کنند. در این درس، ضمن تأکید بر اینکه وجود و ماهیّت در جهان خارج با هم متحدند، هرچند در ذهن ما متمایز به نظر می‌رسند، از دیدگاه «اصالت وجود» دفاع می‌شود؛ به این معنا که «وجود» اصل است و ماهیّت به تبع و به عنوان حد و تعیّن آن، معنا می‌یابد.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

6
  • معنای زدن را در آلت ضرب هم می‌آورید و می‌گویید: مِضراب: آلت زدن، می‌آید و می‌گویید: زننده یا آلت زننده، مَضرَب: مکان زدن، ضَرَبَ: زد، ضارب: زننده. این زاء و دال و نونی که از دهان شما بیرون می‌آید منظور من است. مضروب: زده، و هنوز شده‌اش را هم نگفته‌ایم. آن مادۀ اشتقاق را باید اوّل بگوییم، زده شده، زننده. این معنای ضرب و مفهوم ضرب را می‌گوییم: لابشرط. پس بنابراین، چه کسی گفته مصدر اصل کلام است؟! نه‌خیر، مصدر اصل کلام نیست! این حرف‌ها را کنار بگذارید! مصدر عبارت است از یک صیغه‌ای که این صیغه، لابشرط است. بشرط‌لا وقتی می‌شود که مال یک نفر باشد اونموقع آدم درستی است شاید هم قصد خیری دارد و... .

  • اصل کلام مصدر است یا مبدأ مصدر؟

  • تلمیذ: اینکه مصدر اصل کلام است شاید به‌لحاظ همان لابشرط بودنش است که تفوّق دارد [و در همه‌جا می‌آید.]

  • استاد: مصدر؟ لابشرط نیست، [بلکه] بشرط‌لا است.

  • تلمیذ: گفته شد: آنچه در همۀ وجود سریان دارد و در همۀ صیغه‌ها هست مصدر است.

  • استاد: آن مصدر نیست [بلکه] مبدأ مصدر است؛ یعنی مبدئی که در همۀ صِیَغ وجود دارد. من‌جمله از آن صیغ، خود مصدر است. شما [فعل] ماضی را بشرط‌لا می‌گیرید یا لابشرط می‌گیرید؟! [معلوم است که] بشرط‌لا می‌گیرید! [فعل] امر را هم همین‌طور، مَضرب را همین‌طور، اسم فاعل را همین‌طور، اسم مفعول را هم همین‌طور، تمام اینها بشرط‌لا هستند، یکی از آنها خود مصدر می‌باشد. مصدر یعنی زدنی که آن زدن موردنظر ما است، نه‌اینکه آن مبدأ. زدنِ زید شدیدتر است از زدن عمرو؛ ما به فاعل کار نداریم، به مفعول هم کار نداریم و به اینکه در چه زمانی اتفاق افتاده هم کار نداریم و به اینکه با چه آلتی هم زده کاری نداریم [بلکه] به نفس زدن کار داریم. [می‌گوییم:] این زدن زید، شدیدتر است از زدن عمرو. این زدن به این نحو است، آن زدن به آن نحو است. جَلَستُ جِلسةً، یک نوع نشستن نشستم؛ به فاعل کار نداریم که حالا فاعل چه کسی بوده و نشسته و در کجا نشسته است [بلکه] ما به نحوۀ نشستن کار داریم. به این می‌گوییم: مصدر. این مصدر است برای ما. این زدن از این زدن قوی‌تر است.