اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

بیان نظریّۀ سید سند و پاسخ آن

0
اسفار

در این درس به یکی از بحث‌های کلیدی در فلسفه اسلامی، یعنی رابطۀ‏ میان وجود و ماهیّت پرداخت شده و به این پرسش اساسی پاسخ داده می‌شود که کدام‌یک از این دو در عالم واقع، اصیل است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌وچهارم از سلسله دروس خارج اسفار، سعی بر این دارند که نظریّه سید سند را تبیین کرده و سپس پاسخ صدرا را به اشکالی که با توجّه به آن نظریّه بر دیدگاه اصالت وجود وارد می‌شود، گزارش کنند. در این درس، ضمن تأکید بر اینکه وجود و ماهیّت در جهان خارج با هم متحدند، هرچند در ذهن ما متمایز به نظر می‌رسند، از دیدگاه «اصالت وجود» دفاع می‌شود؛ به این معنا که «وجود» اصل است و ماهیّت به تبع و به عنوان حد و تعیّن آن، معنا می‌یابد.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (2)

4
  • تفاوت تقدّم وجود بر ماهیّت با تقدّم موضوع بر عرض

  • صحبت در این است که بین دو مسئله، فرق هست؛ [یعنی] در مورد ماهیّت و در مورد وجود و همین‌طور در مورد موضوعات و عوارضش فرق هست. و آن این است که در مورد موضوعات و عوارضش مثل ابیض وآن موضوع، در آن موارد، خود تحقّق آن موضوع قبل از عروضِ عرض لازم است؛ یعنی در عالم طبع، موضوع تقدّم طبعی دارد بر عرضی که بر آن عارض می‌شود، ولی در مورد ماهیّت و وجود، این‌طور نیست بلکه مطلب به‌عکس است، [یعنی] تقدّم طبعی از آنِ وجود است. ولی در مورد قیام این‌طور نیست، بلکه در قیام، هر دو یکی است.

  • عدم لزوم تقدّم مشتق بر مبدأ اشتقاق

  • و لازم نیست که مشتق، تقدّم به مبدأ اشتقاق داشته باشد. وقتی که می‌گوییم: مشرق، نه این است که یک مکانی هست که قبلاً بوده و خورشید از آنجا طلوع می‌کند، [بلکه] نفس اشراقِ شمس بر مکان، با خودش مشرقیّت را هم می‌آورد و ما می‌توانیم بگوییم که مشرق یعنی مکان یا زمانی که مبدأ اشتقاق در او تحقّق دارد، امّا نه‌اینکه او قبلاً بوده است. پس بنابراین، این اضافۀ اشراقیّه از شمس که با خود، مشرقیّت را می‌آورد و با خود، زمان را می‌آورد، با خود او، مبدأ اشتقاق هم ظهور پیدا می‌کند. پس می‌توانیم بگوییم که طلوع شمس قائم به این زمان است، یعنی در این زمان، طلوع شمس بوده است. ما زمان را معروض فرض می‌کنیم و این اشراق شمس را عارض بر این زمان فرض می‌کنیم، درحالی‌که همۀ اینها با اضافۀ اشراقیّه آمده است نه‌اینکه زمانی بوده، یک نسبتی بین شمس و آن زمان لحاظ شده، بعد شمس افاضه کرده است به آن زمان و وقتی که اشراق شمس بر آن زمان تعلّق گرفت، حالا ما می‌گوییم: مشرق. نه‌خیر، این‌طور نیست! [بلکه] نفس اشراقِ شمس، نفس مشرقیّت است لا غیر.