اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (1)

مراد عرفاء از وحدت وجود

0
اسفار

موضوع این درس، بررسی و تبیین نحوۀ ارتباط وجود با ماهیّت است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌سوم از سلسله دروس خارج اسفار، برخی از اشکالات اصالت وجود را ذکر می‌کنند، من جمله اینکه اگر وجود را صفتی برای ماهیّت بدانیم که عارض بر آن شده است، به تناقض‌هایی مثل تسلسل خواهیم رسید. اما ملاصدرا پاسخ می‌دهد که در واقعیت، ماهیّت و وجود در خارج از ذهن، این‌همان و واحد هستند؛ این ذهن ما است آن‌ها را جدا تحلیل می‌کند. در بخش دیگری از این جلسه به بیان اقوال در باب معقولات ثانیه فلسفی و نیز مراد عرفاء از وحدت وجود پرداخته می‌شود.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (1)

5
  • احتیاج ماهیّت به وجود در تشخّص

  • بنابراین این تعیّن [یعنی همان ماهیّت]، در وجود و در تحقّق خودش، نیاز به آن وجود دارد، پس بنابراین، ماهیّت محتاج است به وجود در تعیّن و تشخّص و تذوّت خودش. یعنی اگر بخواهد ماهیّت ذاتی بگیرد، باید تغییر اوّل در وجود پیدا بشود؛ والاّ دیگر تعیّنی هم معنا ندارد.

  • [من‌باب‌مثال] اگر شما بخواهید ببینید که یخ چیست، این [یخ] اصلاً بدون آب معنا ندارد. یعنی همین آب است که سفت می‌شود و به‌صورت چهارگوش و مکعب درمی‌آید نه‌اینکه این تعیّن به‌جای خودش هست و آب هم یک طرف هست و بعد این دو را در هم می‌ریزیم می‌شود قالب یخ، نخیر! [بلکه] این یخ در یخ بودنش نیاز ماهوی و جوهری به مائیّت دارد ولی ماء، نیاز به این ندارد. ماء نیازی ندارد [که] اگر بخواهد تکوّن پیدا کند، حتماً [باید] در یخ باشد؛ ماء می‌تواند در غیر یخ هم باشد. پس بنابراین، این [ماهیّت] در اینجا از نقطه‌نظر تعیّنش محتاج به وجود است. وجود از نقطه‌نظر تحقّق خارجی‌اش [اگر] بخواهد متعیّن بشود باید ماهیّت داشته باشد.

  • افتراق وجود از ماهیت در وعاء ذهن

  • پس بنابراین، آنچه ذهن در اینجا تحلیل می‌کند و مسئله را جدای از هم می‌کند این است که در حاقّ واقع، ماهیّت متدلّی و متکّی به وجود است، به‌خاطر اینکه تکوّن ماهیّت بدون اصل وجود محال و هباء است. امّا در ذهن، به‌خاطر اینکه ذهن اوّلاً به تکیّف برمی‌خورد و به قالب برمی‌خورد و به شکل برمی‌خورد، اوّل ماهیّت را می‌آورد در ذهن، و واقع هم همین‌طور است دیگر. [یعنی] وقتی که به عنوان‌فرض بخواهید شیئی را نگاه کنید آنچه چشم شما اوّل به آن می‌افتد، صورت خارجی آن است، به این کار ندارید که این پنبه یا پشم یا چیز دیگر است. اوّل صورت در ذهن می‌آید و ذهن به‌واسطۀ این صورت گرفتن که همان ماهیّهُ الشیء است، می‌آید امتیاز می‌گذارد بین [آن] ماهیّت و وجود در وعاء خودش که همان وعاء ذهن است. پس اصل قضیّه این است که ماهیّت محتاج به وجود است، نه‌اینکه وجود محتاج به ماهیّت باشد. در مقام ذهن، اوّل ماهیّت است که می‌آید و خودش را زودتر از وجود نشان می‌دهد و ما به‌واسطۀ انفکاک و به‌واسطۀ تحلیل عقلی بین این دوتا افتراق می‌بینیم.