
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
مراد عرفاء از وحدت وجود
موضوع این درس، بررسی و تبیین نحوۀ ارتباط وجود با ماهیّت است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوسوم از سلسله دروس خارج اسفار، برخی از اشکالات اصالت وجود را ذکر میکنند، من جمله اینکه اگر وجود را صفتی برای ماهیّت بدانیم که عارض بر آن شده است، به تناقضهایی مثل تسلسل خواهیم رسید. اما ملاصدرا پاسخ میدهد که در واقعیت، ماهیّت و وجود در خارج از ذهن، اینهمان و واحد هستند؛ این ذهن ما است آنها را جدا تحلیل میکند. در بخش دیگری از این جلسه به بیان اقوال در باب معقولات ثانیه فلسفی و نیز مراد عرفاء از وحدت وجود پرداخته میشود.
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
15و یتقدّم الآخرُ بحسبِ الذّهن و هی الماهیة، لأنّها الاصلُ فی الأحکام الذّهنیة.
«و مقدّم میشود دیگری بهحسب ذهن، حکم به تقدّم دیگری میکند که ماهیّت باشد، چون اصل در احکام ذهنیّه ماهیّت است.»
چون وجود که حکم ندارد؛ هرچه حکم است، برای ماهیّات است. بر ماهیّت احکام متفاوت بار میشود.
و هذا التقدّمُ امّا بالوجودِ، کما ستَعلَمُه؛
«و این تقدّم یا به وجود است که بعداً این مطلب برای شما روشن میشود.»
در ابحاث دیگر قضیّه، روشن میشود که چه در ذهن و چه در خارج، تقدّم بهواسطۀ وجود است، و اگر وجودی نباشد تقدّمی هم در آنجا نیست.
أو لیس بالوجودِ، بل بالماهیة
«یا تقدّم به وجود نیست بلکه تقدّم به ماهیّت است.»
و همانطور که عرض شد در عالم ذهن و در وعاء ذهن، ماهیّت بر وجود مقدّم میشود.
و سیجیءُ انَّ هاهنا تقدّمًا غیرَ الخمسةِ المشهورةِ؛ و هو التقدّمُ باعتبارِ نفسِ التجوهرِ و الحقّیقةِ، کتقدّمِ ماهیة الجنسِ علی ماهیة النوعِ بلا اعتبارِالوجود.
«در اینجا یک تقدّم دیگری هم مشهور است و آن تقدّم بالتجوهر است. تقدّم بالتجوهر و بالحقّیقه مثل تقدّم ماهیّت جنس، بر ماهیّت نوع است.»
ما اصلاً به وجود کاری نداریم. میبینیم که خود جنس بر نوع مقدّم است، چون نوع دارای اجزایی است که یکی از آنها جنس است و یکی فصل است. این را تقدّم بالتجوهر میگویند که قبلاً صحبت شد.
و بالجملة، مغایرةُ الماهیة للوجودِ و اتّصافُها به أمرٌ عقلیٌ
«[تمام مطلب این است که] مغایر بودن ماهیّت با وجود و اتّصاف ماهیّت به وجود، یک امر عقلی است.»
انما یکون فی الذّهن لا فی الخارج
«و این در ذهن است نه در خارج»
در خارج واحد هستند.
و إن کانت فی الذّهنِ ایضًاً غیرُ منفکّةٍ عن الوجودِ؛
«اگرچه در ذهن هم این ماهیّت بدون وجود نمیآید، ولی باز ذهن این را درنظر نمیگیرد.»
و درنظر نمیگیرد که الآن این ماهیّتی که دارد تصوّر میکند، همین تصوّرش یک نوع وجود است، بلکه ذهن میآید و اصلاً اصل ماهیّت را بدون توجّه به وجود خارجی و وجود ذهنی درنظر میآورد.
