
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
مراد عرفاء از وحدت وجود
موضوع این درس، بررسی و تبیین نحوۀ ارتباط وجود با ماهیّت است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوسوم از سلسله دروس خارج اسفار، برخی از اشکالات اصالت وجود را ذکر میکنند، من جمله اینکه اگر وجود را صفتی برای ماهیّت بدانیم که عارض بر آن شده است، به تناقضهایی مثل تسلسل خواهیم رسید. اما ملاصدرا پاسخ میدهد که در واقعیت، ماهیّت و وجود در خارج از ذهن، اینهمان و واحد هستند؛ این ذهن ما است آنها را جدا تحلیل میکند. در بخش دیگری از این جلسه به بیان اقوال در باب معقولات ثانیه فلسفی و نیز مراد عرفاء از وحدت وجود پرداخته میشود.
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
14پس وقتی که ذهن ما میگوید: زید به دنیا آمد، زید جدای از وجود و عدم است، فرض کنید که بیخیال و بیطرف است، رأی ممتنع میدهد نه رأی مخالف. در مجلس یا رأی، رأی موافق است ـ نمیدانم سفید است یا قرمز است یا چیست -یا رأی، رأی مخالف است -که سیاه استٰ [البتّه] من نرفتهام تا ببینم! ـ و یا رأی، رأی ممتنع است رأی ممتنع یعنی چه؟ یعنی ما نه جزء این هستیم و نه جزء آن هستیم [بلکه] ما وسط قضیّه را گرفتهایم و به اینطرف و آنطرف کار نداریم! حالا این عقل میآید و ماهیّت را همیشه اینطور لحاظ میکند؛ [یعنی] کاری ندارد که آیا این ماهیّت در خارج تحقّق پیدا میکند یا نمیکند، میگوید: ما به آن کاری نداریم، ما فقط به شکل و شمایلش نگاه میکنیم، حالا هست و نیست آن [را] کاری نداریم.
اتّحاد وجود و ماهیّت
فقد عُلِمَ ممّا ذَکَرَه و ممّا ذَکَرناه أنّ الماهیة متّحدةٌ مع الوجودِ فی الواقعِ نوعًا مِن الاتّحاد.
« ماهیّت در واقع با وجود متّحد است، به یک نوع از اتّحاد؛ اتّحاد هوهوی»
یعنی [اتّحاد] هویّتی نه اتّحاد هوهوی؛ یعنی هویّتی نه اتّحاد ماهوی.
و العقل اِذا حَلَّلَهما إلی شیئین
«وقتی که [عقل] این را به دو شیء تحلیل کند»
حَکَمَ بتقدّم أحدِهما بحسبِ الواقعِ و هو الوجودُ، لأنّه الاصلُ فی أن یکونَ حقّیقةً صادرةً عن المبدأِ، و الماهیة متّحدةٌ محمولةٌ علیه، لکن فی مرتبةِ هویةِ ذاتِه لا کالعرضِ اللاحقّ؛
«بهحسب واقع [حکم میکند به تقدّم یکی از آن دو] که وجود است، [چون] وجود اصل است در اینکه باید از مبدأ صادر بشود، و ماهیّت با اینوجود متّحد است و محمول بر این وجود است لکن در مرتبۀ ذاتش این ماهیّت با آن متّحد است، نه مثل عرضی که ملَحقّ میشود.»
و بین عرض و معروض فاصله است و ما میتوانیم معروض را بدون عرض درنظر بگیریم، میتوانیم عرض را بدون این معروض و یا با یک معروض دیگر درنظر بگیریم.
