اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی اشکالات اصالت وجود (1)

مراد عرفاء از وحدت وجود

0
اسفار

موضوع این درس، بررسی و تبیین نحوۀ ارتباط وجود با ماهیّت است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌سوم از سلسله دروس خارج اسفار، برخی از اشکالات اصالت وجود را ذکر می‌کنند، من جمله اینکه اگر وجود را صفتی برای ماهیّت بدانیم که عارض بر آن شده است، به تناقض‌هایی مثل تسلسل خواهیم رسید. اما ملاصدرا پاسخ می‌دهد که در واقعیت، ماهیّت و وجود در خارج از ذهن، این‌همان و واحد هستند؛ این ذهن ما است آن‌ها را جدا تحلیل می‌کند. در بخش دیگری از این جلسه به بیان اقوال در باب معقولات ثانیه فلسفی و نیز مراد عرفاء از وحدت وجود پرداخته می‌شود.

نسخه عربی

بررسی اشکالات اصالت وجود (1)

13
  • و الثانی هو الهویةُ اللازمةُ لذلک الوجودِ

  • «[و دوّم اینکه] آن [هویّت و] تعیّنی که لازمۀ این وجود است»

  • اگر لازمه‌اش نبود صدوری هم نبود؛ چون صادر شده است پس با آن فرق دارد. به این، هویّت می‌گوییم و به آن، ماهیّت می‌گوییم.

  • و هو المسمّی ب«الماهیة». فهی مِن حیثُ الوجودِ تابعةٌ لذلک الوجود؛

  • «از حیث وجود تابع این وجود است، تابع مبدأ است. ماهیّت از حیث وجود، تابع همین وجود است، تابع همین وجودی که صادر شده است.»

  • لأنّ المبدأَ الاوّل لو لم یفعل شیئًا لم یکن ماهیة اصلًا

  • «[به خاطر اینکه اگر مبدأ اول کاری انجام نمی‌داد، ماهیّتی اصلا نبود»

  • پس به‌واسطۀ وجود است که ماهیّت تکوّن پیدا کرده است.

  • لکن مِن حیث العقلِ یکون الوجودُ تابعًا لها، لکونِه صفةً لها. (انتهی).

  • لکن از حیث عقل، وجود تابع آن است چون وجود صفت برای ماهیّت است.»

  • می‌گوییم: ماهیّةٌ موجوده، ماهیّتی که وجود پیدا کرده است؛ پس این وجود صفت برای ماهیّت است. یعنی عقل، ماهیّت را درنظر می‌گیرد و وجود را به آن متّصف می‌کند. امّا واقعاً دُم این ماهیّت را به وجود بسته است، در مرحلۀ نفس‌الأمر و واقع. ولی در عالم ذهن می‌گوییم: ماهیّت موجوده؛ زیدی که موجود شد، عمروی که مُرد، زیدی که به دنیا آمد. این زید را اوّل می‌گوییم. اینکه داریم زید را اوّل می‌گوییم یعنی اوّل [یک چیزی] داریم که ماهیّت است. جدای از وجود و عدم فرض می‌کنیم و بعد وجود را به آن اطلاق می‌کنیم.

  • این همان تحلیل عقلی است که می‌آید از وجود و از عدم، ماهیّت را جدا می‌کند، چون اگر بخواهد به‌لحاظ وجود درنظر بگیرد، دیگر نمی‌تواند بگوید: «زیدی که موجود است به دنیا آمد»، این غلط است. و اگر ماهیّت معدومه را درنظر بگیرد باز نمی‌تواند بگوید: زیدی که نیست به دنیا آمد، باز غلط است. فرض روی «زیدی که نیست» هست؛ عدم را ما تسرّی دادیم در مفهوم زید؛ پس دیگر نمی‌توانیم دوباره این وجود را بر آن حمل کنیم.