
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
مراد عرفاء از وحدت وجود
موضوع این درس، بررسی و تبیین نحوۀ ارتباط وجود با ماهیّت است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلوسوم از سلسله دروس خارج اسفار، برخی از اشکالات اصالت وجود را ذکر میکنند، من جمله اینکه اگر وجود را صفتی برای ماهیّت بدانیم که عارض بر آن شده است، به تناقضهایی مثل تسلسل خواهیم رسید. اما ملاصدرا پاسخ میدهد که در واقعیت، ماهیّت و وجود در خارج از ذهن، اینهمان و واحد هستند؛ این ذهن ما است آنها را جدا تحلیل میکند. در بخش دیگری از این جلسه به بیان اقوال در باب معقولات ثانیه فلسفی و نیز مراد عرفاء از وحدت وجود پرداخته میشود.
بررسی اشکالات اصالت وجود (1)
11«که ماهیّت بهوسیلۀ آن موجود است بدون احتیاج به وجود دیگر؛ همانطور که معیّت زمانیّه بین حرکت و زمان حاصل است.»
چون حرکت در زمان واقع میشود، دیگر درحالیکه ما بین حرکت و زمان فاصله میاندازیم و میگوییم که این حرکت دو دقیقه طول کشید، این حرکت یک ساعت طول کشید، این حرکت که الآن با زمان معیّت دارد، جدای از هم نیستند [بلکه] همین حرکت با زمان توأم است منتها به خود همین زمان، نه با یک زمان دیگر، نهاینکه حرکتی در زمانی باشد، و آن حرکتی که در آن زمان هست بیاید و در این زمان واقع بشود؛ زمان که در زمان واقع نمیشود! خود این حرکت، عبارت است از زمان؛ منتها عقل میآید و تحلیل میکند حرکت و زمان را و بین این دو تحلیل میاندازد. موجودی را به نام زمان میگیرد که عبارت است از یک امر دارج و رائج، از گذشته و حال و آینده یک خط میگیرد و بعد اسم یک تکّه از آنها را حرکت میگذارد. بنابراین حرکت به نفس خود زمان حاصل میشود.
الّذی حَصَلَت فیه بنفسِ ذلک الزّمان، بلا اعتبارِ زمانٍ آخرَ
«نه به اعتبار یک زمان دیگری حرکت پیدا بشود»
حتّی یکونَ للزّمانِ زمانٌ إلیٰ غیرِ النّهایةِ.
«تا اینکه برای زمانی یک زمان داشته باشیم [به صورت بینهایت]»
[یعنی] ما نقل کلام در آن زمان بکنیم و بگوییم: آن زمانی که این حرکت در او پیدا شده است، خود آن حرکت متّصف به زمان است. پس بنابراین خود آن زمان هم دارای حرکت است و هلّم جرّاً تا اینکه به تسلسل برسد.»
تفاوت اتصاف ماهیت به وجود با اتصاف جوهر به عرض
ثمّ إنّ اتّصاف الماهیّه بالوجودِ أمرٌ عقلیٌ
«اتّصاف ماهیّت به وجود، یک امر عقلی است»
لیس کاتّصاف الموضوعِ بسائرِ الأعراضِ القائمةِ به
«نیست مثل اتّصاف موضوع به سایر اعراضی که قائم به او هستند»
حتّی یکونَ للماهیه وجودٌ منفردٌ
«به خاطر اینکه این اتصاف با اتّصافهای دیگر فرق میکند با کیف و امثال ذالک فرق میکند تا اینکه برای ماهیّت یک وجود منفردی باشد»
