
علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (2)
ترجمه و شرح متن فصل هفتم
تمرکز اصلی در این درس روی این موضوع است که وجود یا هستی، نیازی به هیچ علّت یا سببی برای به وجود آمدن خود ندارد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلودوم از سلسله دروس خارج اسفار، با ردّ دلایلی که وجود را نیازمند علّت میداند، استدلال میکنند که وجود یک حقیقت مطلق، خودبسنده و بینهایت است؛ به این معنیٰ که وجود نه تنها خودش به چیزی وابسته نیست، بلکه سرچشمه و هدف نهایی همه چیز در عالم است. از این رو، آن نه علّت است و نه معلول و لابشرط از این دو است. وجود فینفسه، لابشرط از علّت بودن و معلول بودن است. از همین روست که وجود صرف تکرر نمیپذیرد.
علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (2)
4یعنی از وجود و غیر وجود نیست.
فهل المفروضُ حقیقةُ الوجودِ إلّا الذی هو ما وراءُ ذلک الأمرِ الذی هو غیرُ الوجودِ؟
«آیا فرض ما غیر از این است که حقیقت وجود همان [چیزی] است که ماورای این امر است که غیر از وجود میباشد؟!»
حالا شما اسم [آن] را عدم، یا هرچیز دیگری که میخواهید بگذراید!
فالذی فُرِضَ مجموعُ تلک الأمورِ
«آن چیزی که فرض شده است، مجموع این امور است که همان وجود است»
عادَ إلیٰ أنّه بعضُها أو خارجٌ عنها.
«برمیگردد یا به بعضی از وجود خودش یا [به] خارج از وجود خودش»
و هر دو مستحیل است.
اشکال دوم صدرا بر علّت داشتن وجود
و ایضًا یَلزَم أن یکونَ غیرُ الوجود متقدّمًا علَی الوجودِ بالوجودِ
«و امّا اشکال دیگر اینکه [لازم میآید] غیر وجود، متقدم بر وجود بالوجود بشود»
چون وقتی که یک شیء از ترکیب دو امر متباین بالذات تألیف میشود، در عروض هر کدام از این دو امر بر یکدیگر، نیاز به وجود داریم، چون تا وجود نباشد فصل بر جنس عارض نمیشود، یا جنس بر فصل عارض نمیشود و اینها تألیف پیدا نمیکنند، و فرض این است که این وجودی که مؤلّف از هر دو شده است، در قوامش احتیاج به آن دوتا دارد، و آن دوتا در عروضشان بر یکدیگر نیاز به وجود دارند، پس وجود مقدّم بر وجود میشود.
و هو فطریُ الاستحالةِ قطعیُ الفسادِ.
«[و این فطرتاً محال است و قطعاً فاسد است!]»
اشکال سوم صدرا بر علّت داشتن وجود
و ایضًا کان حصولُ حقیقیةِ الوجودِ لتلک المقوّمات أیضًا أقدَمَ مِن حصولِها
«و دلیل دیگر اینکه [حصول] حقیقت وجود برای این مقوّمات است [اقدم است از حصول حقیقت وجود]»
چون این مقوّمات باید قبلاً خودشان [متحقّق] باشند تا اینکه بتوانند بر دیگری عارض بشوند.
لما یتقوّمُ بها، أی الوجودِ.
«حصول حقیقت وجود، برای مقوّمات اقدم است از حصول حقیقت وجودبرای خود وجودی که میخواهد از اینها ترکیب بشود»
فیَلزِمُ حصولُ الشّیء قبلَ نفسِه
«پس تقدّم الشیء علیٰ نفسِه لازم میآید»
