اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (2)

ترجمه و شرح متن فصل هفتم

0
اسفار

تمرکز اصلی در این درس روی این موضوع است که وجود یا هستی، نیازی به هیچ علّت یا سببی برای به وجود آمدن خود ندارد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهل‌و‌دوم از سلسله دروس خارج اسفار، با ردّ دلایلی که وجود را نیازمند علّت می‌داند، استدلال می‌کنند که وجود یک حقیقت مطلق، خودبسنده و بی‌نهایت است؛ به این معنیٰ که وجود نه تنها خودش به چیزی وابسته نیست، بلکه سرچشمه و هدف نهایی همه چیز در عالم است. از این رو، آن نه علّت است و نه معلول و لابشرط از این دو است. وجود فی‌نفسه، لابشرط از علّت بودن و معلول بودن است. از همین روست که وجود صرف تکرر نمی‌پذیرد.

نسخه عربی

علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (2)

2
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم 

  •  

  •  

  • نفی اسباب از حقیقت وجود

  • در بحث قبل صحبت در این بود که حقیقت معنای وجود، دارای جنس و فصل نیست؛ [دارای] معنای جنسی نیست تا اینکه مرکّب از جنس و فصل بشود. هیچ سببی جدای از ذات خود [وجود] در تقرّر او معنا ندارد. چون او مافوق اسباب است، همان‌طور که روز قبل عرض شد، و هر سببی وجودش و تحقّق عینی‌اش به او برمی‌گردد؛ نه فاعل دارد و نه صورت دارد و نه مادّه دارد؛ یعنی نه سبب فاعلی دارد، نه سبب مادّی و صوری دارد و نه سبب موضوعی دارد تا اینکه موضوعی داشته باشد و وجود، عارض بر آن بشود.

  • تطبیق متن

  • إنّی لأظُنُّک ممّن یتَفَطّن ممّا تَلَوناه علیک بأنّ الوجودَ لایُمکِنُ تألیفُ حقیقتِه ـ مِن حیثُ هی ـ مِن کثرةٍ عینیّةٍ خارجیّةٍ أو ذهنیّةٍ فعلیّةٍ أو عقلیّةٍ تحلیلیّةٍ.

  • «[من به تو یقین دارم که تو از کسانی هستی که از مطالب گذشته که برای تو آورده‌ایم، متفطّن و متوجه شدی که] وجود نمی‌شود تألیف شده باشد حقیقتش [از آن جهت که خودش است] از یک کثرت عینیۀ خارجیه [که] عبارت از هیولا و صورت است، یا ذهنیّه‌ای که فعلیّه باشد ـ ‌ مثل جنس و فصل  ـ که جنبۀ فعلی داشته باشند و به صورت و مادّه برگردند، یا عقلیّۀ تحلیلیّه باشد»

  • که همان جنس و فصل است. یعنی حقیقت وجود که همان ذات واجب‌الوجود را تشکیل می‌دهد و هویّت بسیطه است، هیچ سبب و علّتی برای تحقّق و تقرّر او نیست.

  • احتیاج ماهیّت به سبب

  • ألستَ إذا نظرتَ إلیٰ ما یتألّفُ جوهرُ الذّاتِ منه و مِن غیرِه،

  • «وقتی که ما نگاه بکنیم به آنکه متألّف می‌شود جوهر ذات از او و از غیر او»

  • وَجَدتَ الذّاتَ فی سنخِها و جوهرِها مفتاقةً إلیهما.

  • «شما یک ذات را در سنخ و در جوهرش، محتاج به او می‌بینید.»

  • [یعنی سنخ آن ذات را] محتاج به جنس و نوع می‌بینید، محتاج به جنس و فصل می‌بینید.]