
علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (1)
تبیین فلسفی مشیّت و ارادۀ الهی
در این درس به دو موضوع مهم پرداخته میشود: اوّل اینکه خودِ وجود، در تحقق نیازی به علّت یا دلیل بیرونی ندارد. دوّم: افعال خداوند چگونه محقق میشود؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلویکم از سلسله دروس خارج اسفار، ضمن اشاره به غایتمندی فعل و ارادۀ پروردگار به تبیین مصالح و مفاسد افعال الهی و ملاک در تشریع احکام میپردازند. استاد تأکید میکنند که تشریع، ریشه در واقعیّتهای جهان و فطرت انسان یعنی تکوین دارند و هدف آن، رشد و کمال انسان است؛ اگرچه ممکن است ملاک همۀ احکام را نفهمیم. به اعتقاد مرحوم استاد همه چیز از خود وجود گرفته تا افعال خداوند و احکام دینی از یک حقیقت اصلّی سرچشمه میگیرند که خود این حقیقت اصلّی، بینیاز از علّت است.
علّت نداشتن ذات وجود بما هو وجود (1)
14و آن چیزهائی که موجب بهداشت و یا بهبود چشم است مثل: ویتامینآ و امثال ذلک را بخوریم که این میشود تشریع.
ببینید همین [اجتناب] ها تشریع شد؛ این [مثال] مربوط به چشم بود. [مثالهای] مربوط به گوش و زبان و [سایر اعضای] بدن هم همینطور است.
اینهایی که گفتیم مربوط به بدن بود، حالا برویم سراغ نفس؛ آنچه را که این نفس پیچیدۀ لامروّت هزار در هزار، و هزار در هزار تو در تو است این را چکارش کنیم؟ که بتوانیم [این نفس را] از عالم بهیمیت بیرون بیاریماش و آن را به مرتبه تجّرد برسانیم؟
آنچه که موجب میشود نفس به حیوانیت برگردد باید از آن دوری کنیم و آنچه که موجب میشود به تجرد برسد باید آن را أخذ کنیم این هم تشریع میشود. پس بنابراین مصلحت در اینجا چه شد؟ آیا ویتامین خوردن برای چشم مصلحت است یا مصلحت نیست؟ بله! این مصلحت میشود. آیا دوری گزیدن از گرد و غبار برای محفوظ ماندن و سلامتی بدن و ریه و قلب و چشم و گوش و امثال ذلک، مصلحت است؟ یا مصلحت نیست؟ بله این مصلحت میشود.
پس مصلحت از تکوین نشأت گرفته است یعنی تکوینی که اقتضاء میکند [انجام] یک سلسله اموری را. همین طور مربوط به نفس انسان است.بنابراین تشریع از تکوین نشأت میگیرد و مصلحت هم از تشریع نشأت میگیرد.
انتزاع تشریع و تکوین از وجود
بنابراین، مصلحت و مفسده، تشریع و تکوین، همه یک امر واحدی هستند که از وجود نشأت میگیرند. خود وجود هم در سیر و در تطوّرات خودش نیازی به سبب و علّت ندارد بلکه خودش کمال مطلق است نه اینکه ماوراء آن کمال مطلق است که میخواهد خود را به آن کمال مطلق برساند!
وجود در مرحله وجودّیت خودش، به فعلّیت تامّه رسیده است نه اینکه به استعداد باشد پس بنابراین همه اسباب در خود وجود متحقّق هستند.
تلمیذ: پس ما اوامر مولوی نداریم همه اوامر ارشادی میشوند ولی بالنسبه فرق میکند. آنکه مطلّع از مسائل است آن اوامر از مولوی بودن تبدیل به ارشادی میشود. نسبت به آنهایی که جاهل هستند اوامر، مولوی میشود بدینگونه باید اوامر شرعی را معنا کنیم؟
