اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بساطت وجود

جنس و فصل نداشتن وجود

0
اسفار
جلسات

پرسش اصلی در این درس این است که آیا خودِ حقیقت وجود نیز مانند ماهیّات می‌تواند از جنس و فصل ترکیب شده باشد یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلم از سلسله دروس خارج اسفار، به قاطعیّت این امکان را رد می‌کنند و اثبات می‌نمایند که وجود ذاتاً بسیط و فاقد هرگونه اجزاء، مانند جنس و فصل است. و نشان می‌دهند که این ادعا به‌لحاظ منطقی دچار اشکالات متعددی است. در ادامه بحث، به چالش مهم سازگاری بساطت وجود با کثرت ظاهری موجودات خارجی پرداخته می‌شود و توضیح داده می‌شود که این کثرت، ناشی از ترکیب ذاتی وجود نیست، بلکه حاصل ظهورات، حدود یا تعینات آن حقیقت واحد بسیط در مراتب مختلف است و با اصل بساطت منافات ندارد.

بساطت وجود

18
  • مِن غیرِ أن تُوصفَ بالجنسیةِ و النوعیةِ و الکلّیةِ و الجزئیةِ،

  • «بدون اینکه متّصف به جنسیت و نوعیّت باشد و کلّیت و جزئیّت بشود.»

  • بمعنی کونِها مندرجةً تحتَ نوعٍ أو جنسٍ، أو بمعنی کونِها متشخّصةً بأمرِ زائدٍ علیٰ ذاتِها

  • «به معنای این است که مندرج در تحتِ نوعی یا جنسی باشد، یا به معنای اینکه متشخّص به امر زائد بر ذاتی باشد. و هیچ‌کدام از هویّات وجود این‌طور نیستند. پس چیست؟»

  • تمایز ذاتی وجود بدون نیاز به جنس و فصل

  • بل إنّما هی متمیزةٌ بذاتها

  • «خود هویّت وجود ذاتاً با هویّت دیگر فرق می‌کند، به‌واسطۀ همان حدّی که به آن خورده است»

  • لا بأمرٍ فصلیٍ أو عرضیٍ

  • «نه فصل، این را این‌طور کرده و نه عرض خاص و نه عرض عامی بوده است.»

  • و إذ لا جنسَ لها و لا فصلَ لها فلا حدَّ لها؛ و إذ لا حدَّ لها 

  • «حالاکه این هویّت نه جنس دارد و نه فصل پس حد ندارد و تعریف ندارد و وقتی که حد ندارد»

  • فلا برهانَ علیها؛

  • «پس بر این نمی‌توان برهان اقامه کرد و انسان برای معرفتش نمی‌تواند اقامۀ برهان کند و با برهان به حقیقت آن پی ببرد»

  • لتشارکهما فی الحدودِ

  • «چون حد و برهان در حدود و تعریف با هم شریک هستند»

  • کما مرّت الإشارةُ إلیه.فالعِلمُ بها

  • «[همان‌طور که اشارۀ بر آن گذشت] حالا چطور ما به حقایق اشیاء علم پیدا می‌کنیم؟! به‌اصطلاح تیر آخر را هم ایشان رها کرد و گفت:»

  • إمّا أن یکونَ بالمشاهدةِ الحضوریةِ

  • «یا باید اشراف حضوری نسبت به حقایق اشیاء داشته باشید تا اینکه بفهمید»

  • همان‌طور که فرمود: ”اللَهمّ أرِنِی الأشیاءَ کما هی1

  • أو بلاستدلال علیها بآثارِها و لوازمِها،

  • «یا اینکه شما استدلال کنید به حقایق وجودیّه به‌واسطۀ آثار، علامات، آیات و لوازمش.»

  • فلا تَعَرُّفَ بها إلّا معرفةً ضعیفةً.2

  • تعرّف و شناختی به اینها نیست مگر به یک معرفت ضعیفه.

  • پس نهایت قضیّه این شد که ما به موجودات معرفتی نداریم.»

  • تلمیذ: پس چرا ما اصطلاح ماهیّت را سر وجود خالی می‌کنیم و می‌گوییم: بحث جنس و فصل برای ماهیّت است. ما وقتی که قائل شدیم: کل اشیائی که در خارج مشاهده می‌شود دو جنبه در ذهن می‌آید، یکی وجود و یکی ماهیّت و ما وجود را اصیل و ماهیّت را اعتباری می‌دانیم، دیگر چرا احکام اعتباریات را روی وجود بار می‌کنیم و دوباره بحث می‌کنیم که آیا وجود جنس دارد، فصل دارد؟ آیا مرکب است؟ اینها برای ماهیّات است و ما اصالت را به وجود داده‌ایم و در خارج چیزی جز حقیقت وجود پیدا نکرده‌ایم!

    1. معاد شناسی، ج 5، ص 107 (علیقه):
      «دعای امیرالمؤمنین علیه السّلام با شرح آن به قلم حاج ملاّ محمّدجعفر کبوتر آهنگی که در کتاب کوچک جیبی طبع شده است.»
    2. الحکمة المتعالیه، ج 1، ص 50 ـ 52.