
بساطت وجود
جنس و فصل نداشتن وجود
پرسش اصلی در این درس این است که آیا خودِ حقیقت وجود نیز مانند ماهیّات میتواند از جنس و فصل ترکیب شده باشد یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه چهلم از سلسله دروس خارج اسفار، به قاطعیّت این امکان را رد میکنند و اثبات مینمایند که وجود ذاتاً بسیط و فاقد هرگونه اجزاء، مانند جنس و فصل است. و نشان میدهند که این ادعا بهلحاظ منطقی دچار اشکالات متعددی است. در ادامه بحث، به چالش مهم سازگاری بساطت وجود با کثرت ظاهری موجودات خارجی پرداخته میشود و توضیح داده میشود که این کثرت، ناشی از ترکیب ذاتی وجود نیست، بلکه حاصل ظهورات، حدود یا تعینات آن حقیقت واحد بسیط در مراتب مختلف است و با اصل بساطت منافات ندارد.
بساطت وجود
17فظَهرَ أنّ الوجودات هویّات عینیّةٌ و متشخّصاتٌ بذواتِها
«روشن شد که وجودات هویّات عینیه هستند و متشخّصات بذواته ذاتاً متشخّص هستند»
[یعنی] نیاز به کس دیگر ندارند، دست گدایی به چیزی غیر از ذات خودشان دراز نمیکنند، [تا اینکه] یک حقیقت دیگری بیاید و ذات اینها را تشخّص بدهد [بلکه] خود این هویّات خارجیه به ذات خودشان یک تشخّص دارند.
[منبابمثال] این کاغذی که الآن در دست من هست این یک هویّت خارجی است که همه هم دارند میبینید که من هم با دستم آن را نگه داشتهام که این در وجود خودش نیاز به چیز دیگری غیر از ذات خودش ندارد. وجود همین است. یعنی عامل دیگری باعث نشده است که این به غیر از خودش وجود پیدا کند. بله، حالاکه ما این را نگاه میکنیم حرکتش میدهیم و چند تا تلنگر به آن میزنیم و یک خُرده آن را اینطور و آنطور میکنیم، میگوییم اینکه اینطور است بیچاره چون صدایش درنمیآید معلوم میشود که حیوان نیست، چون حیوان را یک خُرده بمالنداش صدایش درمیآید.
طرف رفته بود سبزی خریده بود و بین سبزیها قورباغهای بود. قورباغه را با سبزی میخورد و قورباغه همینطور در دهانش قورقور میکرد و صدا میکرد. طرف میگفت: «قارّی کنی، قورّی کنی پیل دادم پات، میخورمت!!»
یکمقدار که گاز بزند، این بیچاره صدایش درمیآید، ولی این [کاغذ] را هرچه بمالید صدایش درنمیآید. پس معلوم است که حیوان نیست. حالاکه حیوان نشد، پس آن را جزء نبات میبریم و میگوییم: اگر به نبات آب بدهید بزرگ میشود و رشد میکند و برگ میدهد اما میبینیم که اگر آب هم بریزیم ازبین میرود و مچاله میشود و له میشود و از بین میرود؛ پس معلوم میشود که نبات هم نیست، حالا که نبات نیست پس چه مرگش هست؟ میگوییم که این داخل در جمادات است. اینجا یک جنس را بهعنوان جماد انتزاع میکنیم و این به هویّتش کار ندارد. این که الآن موجود بالفعل شد، میگوییم: داخلِ در چه مقولهای است؟ ما به هویّتش کار داریم؛ یعنی به این که الآن هست کار داریم.
