
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
عدم امکان شناخت حصولی وجود
این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء میپردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّتهاست یا تنها از ظواهر و آثار آنها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان میدهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از اینرو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید میکنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آنها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
9پس بنابراین این جهلی که الآن ما از افراد نسبت به حقیقت عرفان میبینیم، [بهخاطر این است که] آن بدبختها ندارند و دارند انکار میکنند. ما میگوییم: اگر ندارید، درست! خب بیایید و به آن [مطلب] برسید. اینجاست که جهل مرکب پیش میآید. و میگویند نمیآییم! [یعنی] ندارد و نه میآید و [نه] پیگیری میکند و نه تعقیب میکند! در نداشتنش درست است و خب ندارد! ولی وقتی به او میگویند: بهدنبال آن مسئله برو، میگوید: نمیخواهم بروم!
پس بنابراین مقداری که انسان به حقایق افراد میرسد، در آن حدودی است که خود او واجد است. امّا وقتی که مقداری جلو میرود و بهحدی میرسد که دیگر در او وجود ندارد، نمیتواند دیگر او را ادراک کند؛ مگر بهمقدار کمی.
کلام افلاطون دربارۀ حقایق اشیاء در وجود انسان
در اینجا افلاطون کلامی دارد ـ نمیدانم در کجا دیدم ـ و آن این است که: «تمام حقایق اشیاء در وجود انسان همه مستقر است؛ إلا اینکه باید کشف حجاب بشود.»1 این [مطلب] اشارۀ به همین نکته است که انسان وقتی که حرکت میکند، در وجود خود میبیند آنچه را که در خارج میبیند.
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد *** آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد2 ما در وجود خودمان همهچیز داریم، إلا اینکه پرده بر آن افتاده و پرده بر روی آن انداختهاند.
امکان رؤیت ماهیّات بر خلاف وجود
تمام آنچه را که ما الآن داریم میبینیم اینها ماهیّات وجود شیء است که برای ما مشاهَد است؛ حیوانیّت او است که میبینیم راه میرود، انسانیّت او است که [میبینیم] فکر میکند، نباتیّت او است که [میبینیم] رشد پیدا میکند و غذا میخورد. همۀ اینها ماهیّات او است که دست به دست هم میدهند و این حقیقت ماهویِ شخص را برای انسان روشن میکنند. امّا وجود او چطور؟! آن وجود او که الان این را ساخته است، آن وجود او که الان زید، زید است بهواسطۀ او، آن حقیقت او که الان بهصورت حیوان و نبات و [امثال] اینها درآمده است؛ چون وجود که نبات نیست، وجود که حیوان نیست، نبات و حیوان حدّ وجود هستند، انسان حدّ وجود است. آن وجود او که باعث شده است که زید، زید باشد و این درخت، درخت باشد و این بقر، بقر باشد و این سماء، سماء باشد. آیا ما به آن وجود دسترسی پیدا کردهایم؟! نه! چرا [به او دسترسی] پیدا نکردهایم؟! چون به وجود خودمان دسترسی پیدا نکردهایم. ما الان در خودمان تأمّل کنیم؛ ما که هستیم؟ آیا ممکن است ذهن شما به نقطهای برسد که بفهمد ما چه کسی هستیم و چه چیزی هستیم؟ آیا ممکن است ذهن شما به جایی برسد که بدانید ]چه کسی] هستید؟ آیا شما تابهحال در خودتان فکر کردهاید و به آن حقیقتِ ذات و کُنه خودتان رسیدهاید که [شما] چه کسی هستید و چه هستید؟ از چه مقولهای هستید؟! با چه ماهیّت و در چه کیفیّتی هستید؟! رسیدهاید؟ اگر رسیدهاید، الآن برای من بیان کنید تا [اینکه] من بگویم: بالاتر از او هم وجود دارد. [منبابمثال اگر بگویید:] من شخصی هستم که فکر میکنم، انسان نمیتواند که فکر کند، خب [آیا مسئله] همین است و تمام شد؟! [یعنی آیا] حدّ وجودی ما همین است؟! یک ماهیّتی که میتواند فکر کند؛ [آیا همین است؟!] فکر چیست؟ فکر عبارت است از اینکه منبابمثال یک حقیقت را در نظر بگیریم که ما در خارج دیدیم با یک واقعیّت بسنجیم و ارتباط بین این دو را برقرار کنیم و خودمان را با این واقعیّت تطبیق بدهیم یا تطبیق ندهیم؛ به این میگویند: فکر. خب همین! آیا ممکن است که چیزی در عالم ظاهر وجود نداشته باشد و ما به او برسیم؟! بله، ممکن است؛ [مثلاً] ما در خواب به چیزهایی برسیم که در خارج وجود ندارند. پس ما بالاتر از ظاهر و بالاتر از پدیدههای ظاهر هستیم.
- الجمع بین رأیی الحکیمین، ص 98.
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 142.
