اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

عدم امکان شناخت حصولی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء می‌پردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّت‌هاست یا تنها از ظواهر و آثار آن‌ها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان می‌دهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از این‌رو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید می‌کنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آن‌ها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.

نسخه عربی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

8
  • شرط ادراک حقیقی انسان

  • بنابراین شرط اولِ استفادۀ انسان از یک نعمت و موهبت الهی استعداد انسان است برای آن [نعمت] ؛ که انسان مستعدّ باشد. مستعدّ یعنی چه؟ یعنی در وجود انسان همان شیئی باشد که می‌خواهد به او افاضه بشود؛ این باید باشد. لا یَعرِفُ شیءٌ شیئًا إِلَّا بما هو فیهِ منهُ.

  • بناءًعلی‌هذا، اگر انسان بخواهد حقیقت وجود را ادراک بکند. [من‌باب‌مثال اگر بخواهد] وجود زید را ادراک بکند، یک چیزی که از زید می‌بیند، یک چیز ظاهر است و آن، این است که زید مو دارد، این هم مو دارد، دست به موی خودش می‌زند، مو می‌بیند و می‌بینید که او هم مو دارد. پس بنابراین می‌گوید: هر دوی اینها دارای مو هستند. بعد فرض کنید که من‌باب‌مثال دست می‌زند و می‌بیند که هم ابرو دارد، بینی و لحیه دارد، خب این هم همینطور دارد، صورتِ ظاهر، بدن، سر و پا و... همه اینها را می‌بیند و مشاهده می‌کند و می‌بیند که همه اینها من‌باب‌مثال در طرف هست. یک خورده می‌رود داخل، [به داخل بدن او توجه می‌کند می‌گوید:] خب این شخص باید دل و روده و جگر و طحال و قلب و معده هم داشته باشد، چون خود من هم دارم. یک قدری دیگر می‌رود داخل، می‌گوید: او باید محفوظات هم داشته باشد و صُور مرتسمه در ذهنش باید وجود داشته باشد و علوم و اشعاری را باید حفظ کرده باشد، احکام و مسائل و شرعیّات و شکیّات نماز را باید حفظ کرده باشد، چون خود من هم اینها را دارم. صحبت که می‌کند، به‌واسطۀ صحبت کردنش مشخص می‌شود که این هم از همان [محفوظات] دارد. [تمام] اینها در همان حدّی است که می‌بیند خودش دارد، لذا ادراک می‌نماید که او هم دارد. بعد به یک حد می‌رسد که می‌گوید: یک چیزهایی هست که اصلاً در تصوّر نمی‌گنجد! می‌گوید: نامربوط نگو! چرا می‌گوید: نامربوط نگو؟ چون خودش آنها را ندارد.