
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
عدم امکان شناخت حصولی وجود
این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء میپردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّتهاست یا تنها از ظواهر و آثار آنها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان میدهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از اینرو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید میکنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آنها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
6[امّا] اگر قیافه باطنی را هم بخواهیم نگاه کنیم [سوال این است که] در این باطن چه چیزی است؟! در این باطن چه نهفته است و این باطن حکایت از چه چیزی را میکند که [این حوریه] با آن مقام و جمالی که دارد که اگر او در این دنیا بیاید و بخواهد یک ناخن خودش را به همۀ دنیا نشان بدهد دیگر همه از زندگی دست میکشند، [حالا] او با این موقعیتِ خودش چطور جمال [مؤمن] را احساس کرده است؟! پس معلوم میشود که جمال، یک مرتبهای بالاتر از مرتبۀ صورت دارد، و صورت او را ما در مادّه و در مثال مشاهده میکنیم و بین آنها قیاس و مقایسه قرار میدهیم. ولی حقیقت او یک حقیقت مافوقی است که تا انسان از آن حقیقت مافوق در وجودش حاصل نشود، آن معنا را ادراک نمیکند.
ادراک جمال حقیقی باریتعالیٰ برای اولیاء
لذا میگویند: سُلاّک1 و اولیاء در سیر و حرکت خودشان به یک مراحلی میرسند که جمال حقیقی را ادراک میکنند؛ لکن نه بواقعیّته و بشدّتِه! بلکه مقداری از آن را ادراک میکنند تا اینکه به آن مرحلۀ اعلا برسند. یعنی جمالی را میبینند که آن جمال را اگر یکذرهاش را به همۀ عالم امکان بدهند، همه قالب تهی میکنند! اینها شوخی نیست! اینها واقعیّت دارد! اینها جمالی را مشاهده میکنند که بهطورکلّی از همۀ عالم دست میکشند! [مثلاً] شما میبینید که خیلی [از اولیاء] هستند که خلاصه خیلی کاری [با دنیا] ندارند، اینکه [باید] آنها را به کثرت توجه داد، برای همین جهت است.
حالا اگر از آنها سؤال کنیم که آن جمال در آنجا چه رنگ دارد، آیا قرمز است یا نارنجی یا صورتی یا سفید یا سبز رنگ، است؛ هرچه سؤال کنیم میگویند: آنجا اصلاً رنگ وجود ندارد! میگوییم: آن جمال چه وضعی دارد و وضعش به چه کیفیّت است؟ میگوید: در آنجا اصلاً وضعی وجود ندارد! میگوییم: کمّ آن جمال چیست؟ کیف آن جمال چیست؟ خصوصیّات آن جمال چیست؟ میگویند: آنجا بالاتر از مقولات است، کیف و کم اصلاً در آنجا نمیآید، در آنجا مکان و زمان وجود ندارد؛ درعینحالی که واقعاً جمال است و حقیقت دارد، این جمال فرق میکند؛ یعنی یک جمال میبیند و یک علم میبیند، یک حیات میبیند و یک رزق میبیند، یک قدرت میبیند و...؛ اگرچه ممکن است که با همۀ اینها جمال [را] ببیند.
- جمعِ سالک. (محقق)
