اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

عدم امکان شناخت حصولی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء می‌پردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّت‌هاست یا تنها از ظواهر و آثار آن‌ها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان می‌دهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از این‌رو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید می‌کنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آن‌ها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.

نسخه عربی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

5
  • این را ما جمال می‌بینیم. و امّا اگر جمال به یک معنای دیگری باشد، که آن جمال عبارت است از یک حقیقت جاذبی که آن حقیقت جاذب، صورت مادّی و برزخی‌اش به همین کیفیّت است که ما می‌بینیم ولی ممکن است که یک حقیقت دیگری باشد که آن حقیقت بالاتر دیگر در صورت نمی‌گنجد. لذا اگر من‌باب‌مثال، ما فرض کنیم که در روز قیامت یک انسان مؤمن که دارای ایمان خیلی عجیب و راقی و بالایی است وارد بشود، وقتی که ما به او نگاه می‌کنیم می‌بینیم که این شخص از نقطه‌نظر ظاهر با [چیزی‌که] در دنیا بود تفاوتی ندارد و چهرۀ معمولی دارد! نه اینکه در روز قیامت همۀ مؤمنین این‌قدر قشنگ می‌شوند! یا اینکه [مثلاً] فرض کنید که مردها آنقدر زیبا بشوند، مثل اینایی که خلاصه شما شاید بهتر از ما بدانید، نه! همین صورت مادی و ظاهری، در همین دنیا در آنجا [نیز] هست، لذا شما خیلی‌ها را که در اینجا هستند، در خواب به همان صورت خودشان می‌بینید [که] فرقی نکرده‌اند، حالا [نهایتاً] یک‌مقدار جوان‌تر شده‌اند [و الّا] تفاوتی ندارند. [پس] این چه علتی دارد که همین‌ها وقتی که در مواجهۀ با حوری‌هایی که یک ناخنشان هم در این دنیا پیدا نمی‌شود قرار می‌گیرند آن‌قدر این حوری‌ها به او عجز و التماس می‌کند تا اینکه یک دقیقه پیش او باشد و با او انس بگیرد [امّا] او إبا می‌کند و اصلاً نمی‌خواهد سرش را با اینها گرم کند. این چه جمالی دارد که ما آن جمال را مشاهده نمی‌کنیم؟! چون بالأخره آن حوری به‌واسطۀ جمال این [مؤمن]، به او توجه پیدا می‌کند؛ اگر تنفر داشته باشد که می‌رود به‌دنبال کارش. چیزی که موجِب می‌شود الآن این مؤمن در نفس‌اش وجود داشته باشد و به‌واسطۀ او، این حوری دارد متوجّه او می‌شود، آن چیست؟! اگر قیافۀ ظاهری است که به گَرد حوری نمی‌رسد! قیافه ظاهری او کجا و آن حوریۀ بهشتی که الآن در کنار او نشسته کجا! این از قیافۀ ظاهری.